۱۳۸۹ مهر ۱۰, شنبه

مصاحبه سرور محسن پزشکپور(پندار) با مجله امید ایران


*مصاحبه سرور پزشکپور با مجله محبوب و وزین امید ایران در سال پنجاه و هشت به سردبیری علیرضا نوری زاده.برای خواندن مصاحبه عکس را ذخیره کنید.

*به علت مشکلاتی که در بروز رسانی تارنما وجود دارد و سعی در برطرف کردن آن هستیم اخبار حزبی را تنها از سایت سازمان جوانان و یا وب سایت رسمی حزب دنبال کنید.

*مجاهدین خلق در سال های نخستین انقلاب گروهی محبوب و پرطرفدار بزرگترین سازمان سیاسی- نظامی خاورمیانه و دارای هزاران نیروی میلیشیا بودند اما بعدها در دام ارتجاع و خیانت به ملت ایران افتادند و به گروهی خائن و منفور تبدیل شدند.

پاینده ایران

۱۳۸۹ مهر ۱, پنجشنبه

به دانش آموز عزیز



از: نوروز – ضد استعمار – فروردين 1377 شماره 1
دانش آموز عزيز !

قلمت را بردار
و بر آن دفتر سبز
به يكي برگ سپيد
به خط سرخ،
بدينسان بنويس:
" وطنم ايران است، وطنم جايگه شيران است "
تو ز نيرنگ انيران نهراس،
به خود آي، خويشتن را بشناس !
تو شكوه وطن خويش به بازيچه مگير.
سده هايي است،
كه بيگانه ز هر سو به فريب،
بدسگالانه و با فتنه و ريب،
خويش را هموطنت مي خواند
و در اين بوم " اهورامزدا "
نه ز ايران، دگرت مي خواند !
سزد اين راز مقدس به تو گفتن، زيرا
ازث تو، خانه تو، ميهن تو، ايران است !
گنج تو، ثروت تو، عزت تو ايران است.
زادگاه تو ز آغاز جهان بر پا بود
و در آن ظلمت و كفر همگان،
ايزد پاك ستايش مي كرد !
مهر را نيز ستايش مي كرد.
دانش آموختگان !
اين كهن جامه زر بافته پر گهر،
بس گرانقدر و بسي پر ارج است.
و چو دوزنده تاريخ در اين كهنه قبا
هنر خويش نمود،
راستي بر تن و اندام تو اي ايراني،
چه برازنده و زيبنده است !
وطنت در دوران،
رنج و نامردي و فتنه و نيرنگ فرآوان ديده است.
ليك،
با اينهمه، جاويدان است.
به دادار كه ورجاوند است !
سزد اين راز مقدس به تو گفتن زيرا،
عشق تو، دلبر تو، ميهن پاينده تو،
روح تو، غيرت تو، شوكت تو، ايران است !
زادگاه تو در آن تاريكي،
همچو خورشيد فروزان به جهان،
كنش و گويش و انديشه نيك آورد
و " سپنتا مينو " كه فروغ ابدي است،
شيوه زندگي و راه و ره مردمي آموخت
و تو اي مرد و زن هم ميهن !
ارج فرهنگ گهر زاي و گهربار بدان.
مگذار آنكه به بادافره اين كفر عظيم،
خشم پر هيبت دادار نمايان گردد.
بخروشيد كه اهريمن دون،
مغزها را خوزش مار نسازد
و زبون
ز فريدون و ز كاوه
به دماوند گريزان گردد.
ز گريزش روشني ايران را
به فروغ ابدي آرايد.
سزد اين راز مقدس به تو گفتن زيرا،
وطنت ايران است.
سده هايي است سر افراز و سترگ،
زيور تارك تاريخ جهان بشر است.
و خدا حافظ اين بوم و بر است.
و خدا حافظ اين بوم و بر است.

آغاز هشت سال دفاع مقدس گرامی باد

۱۳۸۹ شهریور ۲۸, یکشنبه

تصاویر سرور دربند مهندس رضا کرمانی


استقبال توسط پان ایرانیست ها و مردم گچساران




کنفرانس رابطان حزبی لرستان،خوزستان،کهکیلویه و بویراحمد در گوشه راست تصویر


به همراه سروران عاملی تهرانی و پزشکپور


در زمان انتخابات مجلس شورای ملی در گچساران 1346

۱۳۸۹ شهریور ۲۳, سه‌شنبه

از تو نوشتن سخت است

*سپاس از سرور ارجمندی که این عکس زیبا را برای ما فرستاد


دیگر عادت کرده ایم که دوستان و همرزمان خود را در داخل کادر سیاه و زردی ببینیم که در کنارش به فارسی و انگلیسی نوشته شده است آزاد کنید! اما یکی از تلخ ترین روزهای زندگی فعلی آن است که سرور حجت کلاشی را در این کادر ببینی و با پوزخند به خودت بگویی،عجله نکن نوبت تو هم می رسد به قول معروف آسیاب به نوبت! سرور حجت هرکس بگوید شما تنها مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست هستید دروغ می گوید! سرور حجت برای ما تنها یک مسئول حزبی نیست او را از عمق وجود دوست داریم چون می دانیم ما را از عمق وجود دوست دارد. چه فداکاری هایی که برای حفظ ما کرده و می کند و خودش را یک تنه در مقابل دستگاه اطلاعاتی قرار می دهد هرجا که خطری بود سرور حجت پیش قدم می شد تا نکند آسیبی به این جوانان که به تعبیر خودش گل های تازه شکوفه زده هستند برسد یک روز سخنگوی "دادگران پان ایرانیست" می شد و روز دگر عنوان دگر.هنوز یادمان نرفته که زمانی که دفتر حزب دایر بود چشم انتظار جوانان می نشست تا یکی یکی از در وارد شوند و اگر کسی نمی آمد و یا تاخیر می کرد نگران می شد. نسبت به ما احساس مسئولیت می کردی و در تمام مشکلاتمان خود را دخیل می دانستی نه! او برای ما فقط یک مسئول حزبی نبود و نیست برای ما جوانان حزبی حکم پناه و شنونده دردل های ما را داشت و دارد. هرجا که برای ما مشکلی پی می آمد او بود که پیش قدم بود و کمکمان می کرد همیشه با ما بود و کنار ما و نه در مقابل ما!..سخنانش حتی دستوراتش از روی تحکم و دستور مافوق نبود آری او همرزم ماست! آنهایی که از پشت خنجر زدند اگر یک روز زندگی ساده ولی در عین حال آرمانخواهانه او را می دیدند و درک می کردند اینچنین خنجر از پشت نمی زدند و جفا نمی کردند! اگر فشار سنگین وزارت اطلاعات و تهدیدات نسبت به او و احضار اعضای خانواده اش را می دیدند اینچنین پشت او را خالی نمی کردند! چطور می توانیم دنباله روی کسانی باشیم که از روی رفاه و تکبر و نه از روی آرمانخواهی پان ایرانیست شده اند و سیلی می زنند و توهین می کنند؟ نه اینها هیچوقت از ما نیستند! همرزم و مسئول ما آن کسی که همیشه در کنار ما بوده و حال نیز در بازداشت ظالمانه است! سرور کلاشی را اینچنین می ربایند چون سازش پذیر نیست و آرمانخواه است سرور حجت را بازداشت می کنند چون می دانند اگر قرار به برگزاری کنگره یا شورای موقت باشد بساط عوامل نفوذی و انتصابات مهندسی شده شان به زباله دان تاریخ فرستاده می شود! سرور حجت آن زمان که به تبعید رفتی همه ما ناراحت بودیم ناراحتی ما را که دیدی چه زیبا گفتی که انسان هایی که همدیگر را دوست دارند هرچقدر هم که از هم دور باشند و در کنار هم نباشند چون به هم فکر می کنند همیشه با هم هستند. شما نیز همیشه با ما هستی.
پاینده ایران
سرود آنکه گفت نه!
بیانیه سازمان جوانان پیرامون ربودن سه تن از اعضای برجسته حزب
بازداشت یکی دیگر از اعضای حزب پان ایرانیست در شیراز

۱۳۸۹ شهریور ۲۰, شنبه

سه تن از اعضای حزب پان ایرانیست بازداشت شدند

هرانا؛ بازداشت حجت کلاشی فعال سیاسی

خبرگزاری هرانا – صبح روز جمعه 19 شهریور ماه حجت کلاشی مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست بازداشت شد.بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، حجت کلاشی سی و یک ساله کارشناس ارشد علوم سیاسی از دانشگاه تهران بعد از بازگشت از خدمت سربازی از چهار ماه پیش به شدت تحت فشار نیروهای امنیتی قرار داشت. نیروهای امنیتی با اعمال فشار بر این فعال سیاسی با وجود ناراحتی قلبی ، تک فرزند بودن و از کار افتاده بودن پدر، وی را به تبعید گاهی در استان سیستان و بلوچستان به نام خاش – منتقل کردند و در سالهای گذشته از ادامه تحصیل این فعال سیاسی در مقطع دکترا جلوگیری کرده اند.بعد از بازگشت این فعال سیاسی از تبعید، نیروهای امنیتی با اعمال فشاری بیشتر بر خانواده ایشان در احضاری غیر قانونی به پدر سال خورده این فعال سیاسی اعلام کردند در صورتی که فرزندش از فعالیتهای سیاسی خود باز نایستد به هر نحو وی را حذف خواهند کرد.
هرانا؛ بازداشت مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری دو فعال سیاسی

خبرگزاری هرانا – عصر روز گذشته اقایان مهندس رضا کرمانی و حسین شهریاری از اعضای سابق شورای عالی رهبری حزب پان ایرانیست توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند .بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، مهندس رضا کرمانی 77 ساله و حسین شهریاری 74 ساله از فعالین پان ایرانیست که ساکن کرج هستند برای بررسی برخی امور راهی اصفهان بودند که در میان راه توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند . گفته می شود آقای کرمانی در طول مسیر از تعقیب خود توسط نیروهای امنیتی مطلع شده و آنرا پیش از بازداشت به همسر خود اطلاع داده بود.حسین شهریاری 74 ساله در حال سپری کردن ایام محکومیت دو ساله خود است و دو روز پیش از زندان رجایی شهر برای مرخصی پانزده روزه با قرار وثیقه ازاد شده بود .مهندس رضا کرمانی نیز سال گذشته در جریان درگذشت دکتر ابراهیم میرانی در فرودگاه اهواز بازداشت شده بود . در حال حاضر این فعال سیاسی با قرار وثیقه پنجاه میلیونی آزاد و بنا بود هفته آینده در دادگاه شرکت کنند.

پانزدهم شهریورماه سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم

۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

ناگفته های دکتر تقی ارانی و 53 تن

تقی ارانی

معلم فرزانه دکتر تقی ارانی

به بهانه ۱۳ شهریورماه سالروز تولد دکتر تقی ارانی

مقاله پیش رو نوشته ای است به قلم یکی از سروران ارجمند اهل کرمان که می بایست در تارنمای مینای کرمان به ایران دوستان ارائه می گردید منتها از آنجا که آن تارنما نیز همانند دو تارنما فرمان آریا و بسیاری از تارنماهای دیگر از تیغ فیلترینگ و سپس مسدود شدن در امان نماند این نوشتار پژوهشی در این وبلاگ به پژوهشگران و سروران گرامی ارائه می گردد.مقاله فوق شرحی از واقعیات ۵۳ تن و دکتر تقی ارانی است که با استناد به چند منبع موثق همانند "ما و بیگانگان" و مقالات دکتر ارانی در فرنگستان و ایرانشهر به دست آمده است. این نوشته خط بطلانی است به اسناد یکسویه حزب توده مبنی بر نشان دادن چهره ای کاملا کمونیستی از دکتر ارانی.

دریافت(حجم ۳۹۳ کیلوبایت)

دختران مجاهد این روزها...

شادروان عبدالعظیم رضایی مولف کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران در باب مجاهدت های مشروطه خواهان و آزادیخواهان تبریزی به تفصیل در کتابش سخن رانده است قسمتی از آن روایت را تقدیم می کنیم به شیوا نظر آهاری که قرار است روز سیزدهم شهریورماه در بیدادگاه انقلاب محاکمه شود:

یک روز مجاهدی را به انجمن حقیقت آوردند تا او را معالجه کنند.مجاهد سر به زیر داشت و نمی گذاشت زخمش را ببندند. ستارخان به او نزدیک شد و گفت: چرا از معالجه خود جلوگیری می کنی؟ مجاهد دیده به دیده ستارخان دختر اشک در چشمانش حلقه زد گفت من دخترم و اینها نامحرم. ستارخان شگفت زده شد و گفت:دخترم،مگر من مرده بودم که تو به مجاهدین پیوستی؟ دختر گفت صدها مثل من دختر در لباس مردانه می جنگند.آنگاه ستارخان دو مجاهد را فرستاد تا مادرش را به انجمن بیاورند و دختر را معالجه کنند.

پاینده ایران

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

تصاویر تعدادی از جانباختگان یورش سوم شهریور متفقین به ایران

دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی جنوب که تا آخرین لحظه مقاومت کرد تا جایی که نیرو های انگلیسی ناو وی را به توپ بستند و به افتخار شهادت نائل شد.

ناوبان یکم کهنوئی

ناوبان ابراهیم هریسچی

دو تن از رادمردان و ایران پرستان شجاع و فداکار نیروی دریایی جنوب که در آن یورش نابکارانه ۳ شهریورماه آنقدر جنگیدند تا به افتخار بزرگ شهادت نائل شدند.

ناو سروران یداله بایندر

ایرانپرست آگاه دلی که در یورش ناجوانمردانه سوم شهریور به نیروی دریایی شمال در راه دفاع از آبهای مازندران به شهادت رسید.(تارنما:بازی کامپیوتری به سبک استراتژیک نیز حول شخصیت سروران بایندر و نیروهای ایرانی به نام نجات بندر ساخته شده است)

ناخدا سوم حسن میلانیان

سرباز شجاع و روشندل نیروی دریایی جنوب که تا آخرین لحظه مقاومت کرد و سرانجام نیز دشمنان ایران وی را با ناو جنگی اش بزیر امواج اروندرود فرستادند.

ناخدا سوم نصراله نقدی

مرد پولادین اراده و سرباز جانباز سازمان جوان نیروی دریایی جنوب،در آن هنگامه جنگ و زندگی آخرین سخنش بود...زنده باد ایران

همچنین تصاویر 13 تن از جانباختگان یورش ارتش سرخ شوروی به مرزهای شمالی ایران(تالش و آذربایجان) را در قالب یک فایل پی دی اف از اینجا مشاهده و دریافت کنید. وظیفه ماست که یاد و خاطره جانباختگان راه میهن را زنده و گرامی بداریم.

*تصاویر(به غیر از تصویر دریادار بایندر) اسکن شده از نشریه ضد استعمار(حاکمیت ملت) چاپ سال ۱۳۷۷ شماره ۶ ،ارگان داخلی حزب پان ایرانیست

پاینده ایران


تصاویر بزرگداشت دریادار بایندر توسط پان ایرانیست ها در خرمشهر

سرور محسن پزشکپور به همراه تعدادی از فرماندهان نیروی دریایی

احترام پان ایرانیستی به مزار دریادار بایندر

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

به بهانه روز خبرنگار




براي خبرنگار دربند پان ايرانيست
نوشته از:س.ا

آنگاه كه كشتزارهاي حاصلخيز نيشكر هفت تپه مورد بي توجهي دولتمردان واقع گرديد ، آنگاه كه چرخ دنده هاي كارخانه ي عظيم نيشكر هفت تپه يكي پس از ديگري از چرخش باز مي ايستاد تا بازار براي هجوم قند و شكر وارداتي داغ شود ، آنگاه كه انبارهاي شكر مالامال از شكرهاي مرغوب داخلي بود كه محروم از عرضه در بازار بودند ، آنگاه كه حقوق كارگران نيشكر هفت تپه ماهها پرداخت نشد و كارگران كارخانه از پي هم اخراج شدند ، آنگاه كه خانواده هاي كارگران نيشكر هفت تپه هر روز طعم گس بيكاري و فقر و نداري را چشيدند و كسي از ستمي كه در سكوت مي كشيدند خبر نداشت ، ابوالفضل عابديني شرنگ هاي اين بيداد را در گوشه اي از ميهنش ، در زادگاهش خوزستان و بر شماري از زحمت كش ترين كارگران ايران زمين برنتافت . ابوالفضل عابديني دستان پلشت مافياي شكر را در گره افكندن بر صنعت و اقتصاد ايران مي ديد . به تاراج رفتن سهم و حق كارگران را از تلاشي كه براي رونق بخشيدن به اقتصاد كشور مي كشيدند را مشاهده مي كرد و با ذهن هوشيارش در پي رهانيدن آنان از بند استبداد بود .ابوالفضل عابديني به فراخور حرفه اش كه خبرنگاري بود و با تكيه بر آرمانهاي وطن پرستانه اش كه اعتقاد و پايبندي به " درك حقيقت ، گفتن حقيقت و پيروي از حقيقت " بود ، در حالي كه هيچ ارگان يا نهاد دولتي فريادرس اين كارگران بي دفاع نبود و صداي اعتراض آنها در گوش هيچ مسوولي زنگ نزد ، او به روش خود دست به كار شد ...از همين رو به تهيه و گزارش خبرهايي از وضعيت كارخانه ، از روند تعطيلي كارخانه و به تعويق افتادن حقوق و مزاياي كارگران ، اخراج كارگران و وضعيت اسفناك معيشتي آنان و ارسال اين گزارش ها به هر سايت خبري – رسانه – شبكه خبري در داخل و خارج از كشور كه امكان انعكاس اين اخبار را براي او فراهم مي كردند ، پرداخت .ابوالفضل عابديني براي تهيه اين گزارش هاي خبري و پوشش كامل خبري اعتصابات كارگران نيشكر هفت تپه با آنان زندگي كرد ، در خانه هاي خالي و پر شرافتشان مهمان شد ، در اعتصابات دوش به دوش كارگران شركت كرد و لحظه به لحظه از فشارهاي مالي و زندگي آنان سوژه هاي خبري ناب ساخت . در نهايت هم همراه كارگراني كه براي رسيدن به حقوقشان چاره اي جز اعتصاب نداشتند بازداشت شد . راهي زندان ، دادگاه ، شكنجه و انفرادي گشت .اعتصابات كارگران نيشكرهفت تپه تنها سوژه ي خبري او نبود .در اعتصابات كارگران شركت اتوبوسراني شركت واحد ، كارخانه كارتن سازي پارس و اعتراضات معلمان همواره در كنار آنها بود . در كنار آنها در اعتصابات شركت مي كرد ، در كنار آنها كتك مي خورد ، توهين مي شنيد و بارها و بارها همراه آنان راهي زندان مي شد و گاه شديدتر از خود اعتراض كنندگان مورد هجوم و تهديد قرار مي گرفت ولي از پاي نمي نشست . از هم سلولي بودن ، تحت فشار قراردادن و تهديد و ارعاب كارگران و معلمان و رانندگان در زندان و خانواده هاي شان در بيرون از زندان براي آنكه دست از خواسته هاي بر حقشان بر كشند ، باز گزارش هايي تهيه مي كرد كه اگرچه پرونده اش را سنگين تر مي ساخت وليكن كورسوي اميدي به روشنايي مي گشود .هر كجا در اين سرزمين حقي از كارگري زيرپا نهاده مي شد ، فرياد حق خواهي آن كارگر در گلوي اين خبرنگار آرمان خواه فريادي مي شد كه در رسانه هاي جهاني پژواكي هزارباره مي يافت . در شرايطي كه رسانه هاي ملي و خبرگزاري هاي ميهني كه بودجه و اعتبارهاي هنگفت از خزانه ي ملت دريافت مي كردند ، با سانسور ، بايكوت و جهت دار كردن اخبار اين اعتصابات از وظيفه ي خود كه صداقت و شرافت در پوشش خبري است سرباز مي زدند ، به ناچار ابوالفضل عابديني به خبرگزاري هاي خارجي رو كرد تا اين فرصت را در اختيارش نهند كه به بازتاب روشن ستمي كه بر ملت ايران مي رود بپردازد . با همين دستاويز وزارت اطلاعات با همكاري قوه قضاييه پرونده هايي از اقدام عليه امنيت ملي ، تشويش اذهان عمومي و معاندت با نظام براي اين خبرنگار متعهد و دلسوز تشكيل داد . اتهاماتي كه اگرچه ابوالفضل عابديني از يكايك آنها تبرئه شد وليكن روزگار جواني اين خبرنگار 28 ساله را در زندان ها و بازداشتگاه هاي شهرهاي مختلف تباه ساخت . جثه ي نحيفش را با بيماري سخت قلبي آشتي داد كه به عقيده ي پزشكان تا هميشه ي بودنش با او خواهد بود .در آخرين باري كه ابوالفضل عابديني در حمله ي شبانه ي 60-50 تن از نيروهاي امنيتي در منزل پدري اش در رامهرمز بازداشت گرديد و دادگاهي كه در بي عدالتخانه هاي دولتي برايش برگزار شد ، به 11 سال حبس تعزيري محكوم گشت . يكي از اين اتهامات ارتباط با رسانه هاي بيگانه عنوان شده است . در حالي كه اساس كار خبر ، بر ارتباط بيشتر و بهتر بنا گرديده ، زمانيكه يك خبرنگار در داخل كشور همه ي راههاي ارتباطي را سد شده مي بيند ، زمانيكه رسانه ي ملي رسالت خود را به بوته فراموشي سپرده و تبليغات چيابوالفضل عابديني از آنجا كه حق طلب بود ، از آنجا كه حقيقت جو بود ، از آنجا كه رسالت خبرنگاري را به شايستگي انجام مي داد ، از آنجا كه خبر را براي آگاهي بخشيدن ، آگاهي را براي بهبود شرايط زيست ملت ايران و بهبود شرايط را براي سازندگي ايران زمين مي خواست به 11 سال حبس محكوم شد .ابوالفضل عابديني خبرنگاري بود كه سوژه هايش را از بطن درد اين ملت ، از دل محروميت ها و رنج هاي كارگران مي جست ، ابوالفضل عابديني خبرنگاري را در قلم زدن و تيتر نوشتن نمي شناخت ، ابوالفضل عابديني زندگي معلمان شريفي كه پرورش فرزندان ايران زمين را بر عهده دارند با حداقل حقوق ، بدون بيمه ، بي هيچ مزايا ، بي هيچ امكانات ، به تصوير مي كشيد . از گچ خوردن هاي آقا معلم پاي تخته سياه با دغدغه ي پرداخت اجاره ي خانه و قسط بانك و قرض هايش شعار سر نمي داد ، قصه نمي سرود ، او كنار آقا معلم مشت گره مي كرد از اين بيداد . او خبرنگاري نبود كه با ميكروفن سراغ رانندگان شركت واحد رود تا از وضعيت كاري شان گزارش تهيه كند . ابوالفضل عابديني براي رفاه رانندگان مبارزه مي كرد . در كنار رانندگان در كابين داغ كاميون همسفرشان مي شد ، ابوالفضل عابديني خبر را براي جنجال خبري نمي خواست ، او گزارش خبري را براي بازگشت رونق به چرخ هاي كارخانه هاي اين سرزمين مي خواست ، براي سرسبزي خاك زرخيز خوزستان . خبرنگاري براي او وسيله بود براي آباداني خاك پاك ايران . براي احقاق حق ملت ايران .و امروز ، همزمان با روز خبرنگار اين خبرنگار ميهن پرست ، اين آزاده ي متعهد و مومن و معتقد به سرفرازي و سربلندي ملت ايران در زندان كارون اهواز در كنار قاچاقچيان ، دزدان و معتادان دوران بازداشت خود را سپري مي كند .امسال روز خبرنگار براي همه ي ايرانيان روزي سيه تر از صد شب بي مهتاب ، بي حضور آزاد خبرنگاران آزاده ايران زمين مي گذرد ! اين شام سياه را با صد اميد به شكوه ايران نور مي بخشيم !

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

پاسخ به مهملات یک فرد مجهول الرفتار


پاسخ فرمان آریا به مهملات این فرد مجهول الرفتار

به تازگی جانفشان در سایت رسمی اش (و نه سایت سازمان جوانان حزب) که خود بروز می کند به طرز فوق العاده خنده داری اقدام به توهین به وبلاگ ها(آن هم وبلاگ هایی با سابقه چند ساله و نه مانند پدیدار شدن خلع الساعه ایشان در حزب به دستور برادران اطلاعاتی) و مسئولین دلسور حزبی و اعضای جوان نموده است حال ایشان به مانند شخصی است که در حال سقوط به چاه است و برای حفظ خود ولو برای چند ثانیه به علف های هرز دهانه چاه نیز چنگ می اندازد غافل از اینکه به زودی به عمق چاه سقوط خواهد کرد. نامبرده ادعاهای خنده داری نسبت به این وبلاگ و وبلاگ سروران خوزستانی(تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان) نموده است فلذا ناچار به توضیحاتی هستیم: نخست اینکه مدیریت وبلاگ فرمان آریا مدت ها تغییر کرده است و ایشان بهتر است قبل از در افشانی به توضیحات وبلاگ توجه می کردند درثانی رویه فرمان آریا در مدت ۵ سال فعالیت در اینترنت تشویق میهن دوستان و معرفی نوشتارهای وزین آنها بوده است مطلبی که این مجهول الرفتار مدعی آن است مطلبی است به یاد سروران محسن جهانسوز که در پایان مطلب نویسنده خواننده آن چند سطر را به نوشته دیگری در باب سروران جهانسوز از همین مجهول الرفتار لینک و پیوند داده است فلذا خنده دار است که این مجهول الرفتار مدعی وجود مقالات بسیار!!! در وبلاگ که در نشریات بسیار!!! چاپ شده است می باشد! البته همه سروران دو وبلاگی که این مجهول الرفتار از آن بدگویی کرده است را می شناسند این عامل نفوذی مدعی مبارزه با تجزیه طلبی و قوم گرایی و کمونیست است آیا به ناله هایی که سایت های خلق عرب پیرامون وبلاگ سروان در خوزستان و تلویزیون گوناز متعلق به شرور احمد اوبالی یا حسن ارک در رادیو برابری کمونیستی از وبلاگ فرمان آریا سر داده اند خبر دارد؟ همانطور که از ادبیات مجهول الرفتار نیز می توانید مشاهده کنید نامبرده در یک کلام پان ایرانیست های تبریز را که بدون وجود کوچکترین امکاناتی و زیر فشار و تهدیدات دستگاه امنیتی و عوامل پان ترک به وظایف ملی خود عمل می کنند بی شعور و پرادعا می نامد!(البته کافر همه را به کیش خود پندارد!)

۲-مجهول الرفتار گویی که در عالم هپروت سیر می کند! از کدام تاریخ و تصاویر خواننده بدون اطلاع باید دریابد که ایشان در مقابل مجلس و سازمان میراث فرهنگی میتینگ های چندهزار نفره!!!! برگزار کرده اند!؟ شاید همانطور که تجمع ۴ نفر در مقابل سفارت امارات را باشکوه می نامد لابد تصور کرده است چون تصاویر کمی از تجمع مقابل میراث فرهنگی که باعث و بانی آن نیز کسان دیگر بوده اند در دسترس است می تواند به شعور همه توهین کند و باز لاف بزند و خالی ببندد! آخر دروغ حناق نیست که گلوی این فرد را بگیرد یا کنتور داشته باشد که در دستش خرج بگذارد!


۳-در جای دیگر مجهول الرفتار نوشته است که رسانه های برون مرز تجمع سال ۸۷ را به جبهه ملی نسبت داده اند محض اطلاع این بیمار روانی باید گفت که با مصاحبه هایی که سروران کرمانی،کلاشی و عابدینی با صدای آمریکا،رادیو فردا و تلویزیون پارس انجام داده و فایل تصویری همه این مصاحبه ها در وبلاگ تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان موجود است تمام ایرانیان می دانند که تجمع فوق به دعوت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست انجام شده است نه جبهه ملی! اگر انسان بی شرمی مانند حمیدرضا خادم در یک قسمت از مصاحبه اش با بیژن فرهودی این ادعای کثیف را مطرح می کند و سعی به مصادره این اقدام عظیم به نفع جبهه ملی که مدت ها است جز نام و بیانیه هیچ اقدام تشکیلاتی ندارد می کند در همان برنامه تماس های تلفنی از تهران و دیگر شهرستان ها پخش شد که بر این مطلب تاکید داشتند که به دعوت "سازمان جوانان حزب پان ایرانیست" به این تجمع آمده اند نه جبهه ملی! دروغ خنده دار دیگر جانفشان برنامه ریزی این تجمع توسط دبیرکل سابق حزب است که حتی دکتر زنگنه نیز چنین ادعایی نداشته است و معلوم نیست این مجهول الرفتار تا کی می خواهد با توسل به دیگران وجود انگل مانند خود در حزب را توجیح کند. جانفشان به دلیل کینه و عقده ای که علت آن محبوبیت فوق العاده سرور کلاشی در میان جوانان و بدنه حزب است و همچنین طرح حذف جوانان فعالان از بدنه حزب که دستورات دیکته شده وزارت به اوست چون از مواجهه رو در رو ناتوان است سعی می کند افراد حزب را در برابر یکدیگر قرار دهد البته ایراد از ایشان نیست کارشناس وزارت اطلاعات مطلب را به ایشان بد منتقل کرده اند!


۴-در این فحشنامه که به خوبی نشانه سواد و شعور سیاسی این فرد است به سروران کرمانی،اسکندری،کلاشی،باغبانی به صورت مستقیم و به چند سرور جوان دگر(فارغ از توهین های پیشین به سروران تبریزی و خوزستانی) نیز به صورت غیرمستقیم توهین های زننده ای شده است مجهول الرفتار پیشین برای خالی نبودن عریضه بیانیه ای پیرامون سرور عابدینی و حکم ۱۱ سال زندان او در سایتش منتشر کرده بود اما امروز به خوبی ماهیت واقعی خود را پیرامون سرور عابدینی و یک جوان کوشا دیگر نشان داد در ثانی که مخالفت سرور عابدینی با اعمال این فرد چیز پوشیده و پنهانی نیست و تمام دوستان خوزستان می توانند به این امر شهادت دهند:((شما نا نجیبانی که ادعای حقوق بشریی تان گوش فلک را کر کرده، شماییکه برای حمایت از بهاییان یقه خود را پاره میکنید اما به گاه زندانی شدن یاران حزبی رقص شیطان می کنید، ))نفل به مضمون
پیرامون توهین هایی که به سروران گرامی شده است فرمان آریا آمادگی خود را برای انتشار پاسخ سروران ارجمند اعلام می دارد . فرمان آریا به خوبی نسبت به تهدیدات جانی دستگاه امنیتی،پرونده های دادگاه انقلاب،ممنوع الخروجی و ... نسبت به سروران نامبرده واقف است اما به خود اجازه نمی دهد بدون اجازه این بزرگواران پاسخی به این مجهول الرفتار دهد حتما اگر سروران صلاح بدانند به مهملات این فرد پاسخ خواهند داد.


۵- مجهول الرفتار در جای دیگر گفته است:((با قدرت نمایشگاه کتاب را در میان سیل مامورین لباس شخصی و پلیس امنیت و هجوم عوامل پان ترک و کمونیست، پان ایرانیستی کردیم.)). البته متاسفانه ما روانشناس نیستیم اما تشخیص آن نیز کار دشواری نیست که این فرد دچار جنون ادواری و خودبزرگ بینی است سند این فتح بزرگ برای نویسندگانی که قرار است بعدها تاریخ را بنویسند این عکس است مشاهده کنید!


۶-در اظهار فضلی دیگر مجهول الرفتار صحبت از وجود سایت فرمایشی خود به جای وبلاگ رسمی می کند و همانند کودکی ۴ ساله به دیگران فخر می فروشد و نبود یک سایت مستحکم را ناشی از ضعف سروران حزبی می داند زمانی که وزارت اطلاعات یک تایپیست ساده نشریه پیام پندار را که به اضای دستمزد مقالات سروران را تایپ می کرد تهدید می کند که اگر بار دیگر اقدام به تایپ مطالب کند به جایی فرستاده می شود که عرب نی می اندازد چگونه شرکتی پیدا شود که حاضر به طراحی سایت سازمان جوانان باشد و بعد تهدید نشود و بسته نشود و غیره؟ آخر ما دیدیم سایت شما را یک شرکت داخلی تولید کرده است و به راحتی آب خوردن آدرس خود را برای تبلیغ در انتهای سایت گذاشته است و کسی هم مزاحمش نشده و تهدیدی هم در کار نبوده است! حتما این فعالیت و طراحی بلامانع بوده است و مشکل امنیتی نداشته است!جالب است که فعالین حزبی ما به یکی از سوال هایی که حتما در بازجویی ها باید پاسخ دهند نام نویسندگان وبلاگ های پان ایرانیستی است اما این مجهول الرفتار به آسانی سایت خود را با نام و نشان خود ثبت می کند و بماند که تمامی وبلاگ های پان ایرانیستی حذف یا فیلتر می شوند اما سایت ایشان پابرجا و بدون فیلتر! آخر ما نمی دانیم این اتهامات "نشر اکاذیب" و "اقدام علیه امنیت ملی" چرا فقط برای ما مطرح می شود؟! متوجه شدیم....آخر به خودی ها که اتهام نمی بندند!


۷- مجهول الرفتار جملاتی نیز می گوید که باعث خنده مضاعف می شود:((دیدید که چگونه خداوند شما را خار کرد و بر شما خندید)) نقل به مضمون.
در اینجا مجهول الرفتار علاوه بر انتصاب از طرف برادران اطلاعاتی به عنوان مسئول سازمان جوانان،آنقدر در رویا و خیال فرو رفته است که بعید نیست در چند روز آینده سخنگوی خدا بر روی زمین و یا رابط بشر با جبرئیل با حفظ سمت قبلی شود شاید برای همین است که ایشان وقت نمی کند در انتخابات شورای مرکزی جبهه ملی شرکت کند!


۸-جمله طنز دیگر مجهول الرفتار بدین مضمون است:((اما بشنویم از فردای آن روز در یکی دو روزنامه چند خط در این باره نوشته شد اما ببینیم چه نوشته شد ((دیروز در دانشگاه تهران کمونیستها با برافراشتن پرچم خشم دانشجویان را برانگیختند و با مداخله عوامل مربوطه پرچم پایین کشیده شد)) روزنامه اعتماد ملی 18 /آذر/87 توجه داشته باشید این ادعای کار عملیاتی کردن است بانیان این طرح نابخردانه با به خطر انداختن سلامت اعضاء حزب با آن حرکت و عاجز از پوشش خبری آن عملا آب به آسیاب کمونیستها ریختند. دوستی به طنز گفت: تو همان کار نکنی بهتر است.))در اینجا ما به عمق بیماری این فرد پی می بریم! مجهول الرفتار در چندخط بالاتر و از روی سوزش می گوید:درفش حزب به دست توانمند سرور مهندس کیوان زارع به اهتزاز درآمد.(بدین معنا که مابقی هیچ کاره بودند) اما چند خط پایین تر این طرح را طرحی نابخردانه می داند خواننده متوجه نمی شود اگر این اقدام نابخردمندانه بود چرا سرور زارع که به تازگی برای وارد کردن وی در دسته چهارنفری خویش سنگ وی را به سینه می زنید چرا پرچم را برافراشت؟ عقل آدمی حکم نمی کند که انسان کارهای نابخردانه بکند! در ثانی خبر برافراشته شدن پرچم حزب در دانشگاه تهران علاوه بر فضای اینترنت در شبکه صدای آمریکا نیز بازتاب پیدا کرد فیلم پربازدید اهتزار پرچم حزب در یوتوب نیز موجود است اینکه مجهول الرفتار می گوید:چرا نامی از کیوان زارع برده نشده است آیا نامی از آن جوان برومند پان ایرانیست که در مراسم دستگیر شد،کتک خورد و در ابتدا به دو سال حبس تعزیری و در پایان با رشادت دکتر محمد اولیایی فرد به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد برده شد؟آیا نامی از سرور کلاشی باعث و بانی اصلی این حرکت شکوهمند برده شد و یا بقیه سروران؟ آخر همه در حزب پان ایرانیست برخلاف شما برای شهرت مبارزه نمی کنند چون فعالیت در حزب پان ایرانیست جز تهدید جانی و زندان چیز دیگری ندارد کسی هم که مثل شما برای شهرت فعالیت مثلا سیاسی می کند عاقبت بازیچه دست کارشناسان اطلاعاتی می شود. اما بحث که به اینجا رسید خدمت شما سوالی هم داشتیم در روز ۱۷ آذر ۸۷ که همه ترسیده بودند و میدان خالی می کردند شما کجا بودید؟ آیا شما راننده شخصی آقای کوروش زعیم نبودید که به همراه او به پیرمرد پارتی های جبهه ملی می رفتید؟ خود همین بنده خدا زعیم را هم برادران با کمک آقای مویدزاده و شما از جبهه ملی کمرنگ و حذف کرده اند! اما در پایان این بحث باید خدمتت عرض کنیم که پیشتر از روزنامه اعتماد ملی، خبرگزاری فارس نیز همین مطالب را تکرار کرده بود و مطلب روزنامه اعتماد ملی کپی برداری همان مطلب است آیا شما اعتراضی ندارید؟نکند مبنای اطلاعاتی شما همین خبرگزاری فارس خودمان است؟ باید به شعور سیاسی مجهول الرفتار آفرین گفت!


۹-در جای دگر مجهول الرفتار از اینکه چرا وقتی مامورین اطلاعاتی او را برای اندکی مشاوره و کار حزبی دو روزی به اوین برده اند و مورد توجه اعضای حزبی قرار نگرفته است دلخور شده است. در بازداشت اول اگر به آرشیو تمامی وبلاگ های باقیمانده رجوع کنید می بینید که دوستان یکصدا او را مورد حمایت قرار داده اند اما پس از دو روز همه پی بی حیله دوستان اطلاعاتی بردیم و در این بازداشت آخری که مضحک تر از بازداشت اولی بود اینبار هیچ وبلاگ پان ایرانیستی حاضر به درج مهمان نوازی وزارت اطلاعات نشد در اینجا ذکر این شوخی هم لازم است که ما دیدیم این فرد بعد از دو روز بازداشت آن هم فردای عاشورا مسئول سازمان جوانان شد لابد با پیش بینی آقایان و حسابی که بر روی حمایت ما کرده بودند لابد با استناد به این بازداشت فردا هم دبیرکل می شد و در بازداشت بعدی هم نخستین سرباز نهضت!


۱۰-مدتی است که عقلای حزب می گویند اینان هر چیزی هستند جز پان ایرانیست.
البته کلمه عقلای حزب باید دوباره معنا شود. مسلما کسانی مانند سرور کرمانی که از نخستین یاران نهضت پان ایرانیسم و همگام با شهید عاملی تهرانی بود سرور حسین شهریاری با حکم یکسال و نیم زندان، سروران اسکندری و کلاشی که تاریخ عضویت و فعالیت آنها دورقمی شده است و سرور پندار از آنها به عنوان فرزندان خویش یاد می کرد، سرور باغبانی که ۱۲ سال پیش از این تاریخ برای حزب در خوزستان کنفرانس مطبوعاتی گرفت،سرور کیخسروی با سابقه بازداشت های متوالی و فعالیت های طولانی و .... دیگر سروران از دید مجهول الرفتار نمی توانند عقلای حزبی باشند اما خود او با یکسال سابقه آشنایی با نهضت آن هم با عقاید نژادپرستانه سومکایی که باعث ایجاد حالت تهوع می شود حتما از عقلاست! شاید عقلا حزبی همان کسانی هستند که وقتی تماس می گیرند شماره ناشناس بر روی گوشی می افتد و احوال و راپرت اعضا را برای ایشان ارسال می کنند! الله اعلم


۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

فیلم و تصویر از حضور سازمان جوانان حزب پان ایرانیست بر سر مزار زنده یاد اکبر محمدی



تصاویر بالا مربوط است به حضور سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در ۱۳ امرداد ماه ۱۳۸۵ بر سر مزار اکبر محمدی است. در این مراسم اعضای سازمان جوانان بارها آهنگ های خون از سرور شهید عاملی تهرانی را دست جمعی خواندند و سرور حجت کلاشی به عنوان مسئول سازمان جوانان بیانیه حزب به مناسبت درگذشت اکبر محمدی را با عنوان "بابی ساندرز را فراموش کنید اینک اکبر محمدی قهرمان شماست" را برای حاضرین خواندند. شایان ذکر است به دلیل تدابیر فوق العاده امنیتی وزارت اطلاعات، بسیاری از سروران جوان برای جلوگیری از ممانعت برای حضور در این مراسم از چند روز قبل در مسافر خانه های آمل اقامت گزیده بودند.گل بسیار بزرگی که با نشان حزب تزئین شده بود و در تصویر نیز مشهود است بر روی مزار اکبر محمدی قرار گرفت. همچنین بیانیه حزب در تیراژی بالا میان حاضرین در مراسم پخش شد. اکبر محمدی از دانشجویان متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران(۱۸ تیر ۷۸) بود که پس از سال ها تحمل رنج زندان در ۸ امرداد ۸۵ در زندان اوین دیده از جهان فروبست یاد این قهرمان ملی هیچگاه از خاطر ملت ایران فراموش نمی شود.
از جمله ي شركت كنندگان در اين مراسم محمد باقر باطبی، ( پدراحمد باطبي) و سميه بينات (همسر سابق احمد باطبي) و خانواده ي زنداني سياسي اميرحشمت ساران( موسس جبهه اتحاد ملی که در سال ۸۷ در زندان رجایی شهر درگذشت)،کوروش احمدی(فعال هوادار سلطنت که در شهر وان ترکیه درگذشت)،احمد زيد آبادي (روزنامه نگار)،عبدالله مؤمني (سخنگوي ادوار تحكيم وحدت) ، سرور قدرت الله جعفري (قائم مقام دبير كل و عضو شوراي عالي رهبري حزب پان ايرانيست) ، سرور مهندس رضا كرماني (عضو شوراي عالي رهبري حزب پان ايرانيست)،سرور حجت کلاشی(مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست) و تعدادی از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و بسیاری دیگر از شخصیتها و فعالان سیاسی و مدنی بودند. در این مراسم منوچهر محمدی با پوشیدن پیراهن اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت، پدر اکبر محمدی نیز در حالی که به شدت میگریست از حاضران خواست تا راه اکبر را ادامه دهند.

گل جهان اشرف پور مادر اکبر محمدی با گذاردن شیرینی و گل بر مزار اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت.

مراسم بزرگداشت شهيد اكبرمحمدي پس از پذيرايي از شركت كنندگان به وسيله ي خانواده ي او با خواندن سرود ای ایران بر مزار او به پایان رسید.

در لینک زیر فیلمی ناقص و مطرح نشده ای متعلق به حضور سازمان جوانان حزب، در سایت یوتوب قابل مشاهده است از این مراسم فیلم کامل و با کیفیتی موجود است که پس از ادیت نهایی در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت.
تمامی وبلاگ های پان ایرانیستی منجمله آرشیو 5 ساله ما از سرور بلاگفا به دستور مراجع قانونی!حذف شد.

۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

برای ابوالفضل عابدینی که درد و رنجش..درد و رنج ماست



ابوالفضل عابدینی و وکیل میهن پرستش دکترمحمد اولیایی فرد در دادگاه انقلاب اهواز.اینک هر دو در بند!

ابوالفضل عابدینی حکایت و داستانی دارد که بسیار از آن یازده سال حکم بیدادگاه انقلاب مظلومیت او را نمایان تر می کند گاهی اوقات فکر می کنم آن قاضی که چنین حکمی را با سفارش از بالا صادر کرد از این پس چگونه می تواند بر مسند قضا بنشیند و خم بر ابرو نیاورد؟آن قاضی که می گویند می بایست در صدور حکم و احکام "خدا" را ناظر بر اعمالش ببیند چگونه می تواند شب ها بخوابد؟آن شکنجه گر مجهز به کابل و تسمه کولر و آن بازجو چگونه می توانند حقوقی را که از شکنجه کردن این جوان به دست آورده اند به خانه و نزد فرزندانشان ببرند؟ اگر فرزندانش از شغل او جویا شوند چه پاسخی به فرزندان خود می دهند؟ و آیا به آنها خواهند گفت که زندگیشان از شکنجه کردن یک جوان مریض قلبی تامین می شود؟ اگر می پرسید که چرا ۱۱ سال زندان و در لابلای حکم اتهام مضحک"ارتباط با دول متخاصم" را می بینید بدانید که ابوالفضل دو جرم بسیار مهم و خطرناک از آن دارد و آن آرمانخواه بودن و سازش ناپذیر بودن ابوالفضل است. سازش ناپذیر هستی ابوالفضل هیچوقت یادم نمی رود وقتی تعریف می کردی در یکی از احضارهایت به وزارت اطلاعات، بازجو مشخصا تکلیفت را روشن کرد و گفت با فعالیت هایی که داری دو راه بیشتر نمی ماند: یا اینکه دور کارهایت یک خط قرمز بکشی یا اینکه کشور را ترک کنی! و تو با همان کله شقی همیشگی ات گفته بودی:این ما نیستیم که کشور رو ترک می کنیم...شماها باید از ایران بیرون برید!
ابوالفضل تو آرمانخواه هستی اگر کسانی فقر و بدبختی و فلاکت خود و اوضاع نابسامان کشور را به حساب جبر جغرافیایی و قضا و قدر الهی و حتی مواقعی موهبت الهی می گذاشتند و با این شرایط اسفناک خودشان را وفق می دادند و یا به فکر فرار از این مرز و بوم با هر ترفندی بودند باز بودند کسانی مثل تو که قدم در راه مبارزه گذاشتند اعتقادی به این حرف ها نداشتند و سختی های آن را به جان خریدند. هنوز کسی یادش نرفه که در راه دفاع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان چه دوندگی ها که نکردی چه سختی ها که نکشیدی،بانک به بانک،دفتر وکیل به وکیل می دویدی تا برگه وکالت نامه را برای فلان متهم پرکنی و یا به حساب خانواده اش پول واریز کنی،چقدر از آن شهر به آن شهر می رفتی تا با خانواده زندانیان دیدار کنی و از کم و کسر زندگیشان و یا آخرین وضعیتشان آگاه شوی..چقدر برای حقوق کارگران نیشکر هفت تپه جنگیدی ....چندبار عناصر خلق عرب روبروی دادگاه انقلاب اهواز برایت چاقو کشیدند و تهدید به مرگت کردند؟ چندماه پیش تو اتاق شیشه ای و اتاق فرش شده روبروی دوربین نشاندنت و گفتند باید اعتراف کنی تا بدهیم به این برنامه بیست و سی مزخرف که چی؟که با دولت متخاصم رابطه داری؟وقتی ابوالفضل عابدینی پان ایرانیست به جهت حمایت از حقوق ملت ایران و زندانیان سیاسی با دولت متخاصم رابطه پیدا می کند لابد فردا بقال سرکوچه ما هم عضو القاعده چیزی می شود! این است استدلال آنهایی که به تو ۱۱ سال زندان دادند و بعد تو را به بند قاتل ها و قاچاقچی ها فرستادند. این است حرمت و مصونیت اسیر و زندانی در جمهوری اسلامی که مسئول زندان بگوید اگر می خواهی زنده بمانی باید از این زندان(کارون)منتقل شوی. ای کاش به اندازه یک سر سوزن حرمت ایرانی بودنت را حفظ می کردند گاهی اوقات فکر می کنم ای کاش مانند رکسانا صابری پاسپورت آمریکایی داشتی ۸ سال زندان تعزیری اش به ۲ سال زندان تعلیقی با حق خروج(!!) تبدیل شد یا ملوان انگلیسی بودی که دست آخر با کت و شلوار هاکوپیان و آجیل و پسته و گز بدرقه ات می کردند ولی بیشتر که فکر می کنم می بینم ابوالفضل سال هاست که مطمئن شدم اینجا ایرانی بودن جرم است!
خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی میای بیرون دوباره دور هم جمع میشیم و می خندیم به این حکم ۱۱ سال زندان!

۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

نگاهی کوتاه و گذرا بر کتاب حزب پان ایرانیست 1330- 1388

فرامرز رضایی مراغه ای
موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی که موسسه ای مطالعاتی به ویژه در عرصه تاریخ نگاری دوران همروزگار به شمار می رود،در یکی از آخرین آثار خود اقدام به انتشار کتابی با نام «حزب پان ایرانیست» به قلم آقای مظفر شاهدی نموده است.
این موسسه پیش از این نیز کتاب هایی در مورد سایر احزاب ماننده حزب توده، سازمان مجاهدین خلق، فدائیان خلق، مردم ، ملیون و ایران نوین نموده بود.
با چاپ این اثر، شماره کتاب هایی که از سوی موسسات وابسته یا نزدیک به دولت پیرامون حزب پان ایرانیست منتشر می شود به سه جلد رسید.
در این مجال کوتاه قصد نقد و بررسی تمامی این کتاب 570 صفحه ای را نداریم و بررسی همه مواد آن باید به آینده موکول شود. اما پرسش ها و اشکالاتی در مورد این اثر در ذهن هر خواننده ی بیدار و هوشیاری، می تواند ایجاد شود که برخی از آن ها را در سطور زیر خواهیم آورد و تصور می رود پاسخ به هر یک از این پرسش ها نقدی کوتاه و گذرا باشد بر کتاب حاضر.
خبر انتشار کتاب مزبور این امید خام را بیدار کرد که شاید چنین اثری، متفاوت از آثار قبلی بتواند در مورد پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست اطلاعات بهتر و گویاتری را ارائه دهد. البته در همان ابتدا نام ناشر و سابقه آن و وابستگی های «موسسه مطاعات و پژوهش های سیاسی» چنین امیدی را برطرف نمود.
در حالی که دو اثر قبلی نوشته آقای رزمجو و دکتر شهلا بختیاری نسبت به اثر حاضر با سو گیری کمتری نگاشته شده بودند، کتاب اخیر تصویری بارز از تاریخ نویسی دولتی و فرمایشی و یا شاید بتوان گفت اطلاعاتی – امنیتی را به نمایش گذاشت. نویسنده خیلی زود فراموش نمود که لازمه ی تاریخ نویسی عدم سوگیری و بی طرفی است و بسیار زودتر از آن چه که بتوان تصور کرد سخنش به قول بیهقی به تعصب و تزید و خامی انجامید و هراس از داوری آیندگانش به وادی غفلت سپرده شد!
1 – نویسنده گرامی ، در تمام کتاب تعریفی مورد قبول و علمی و عام از ناسیونالیسم به دست نمی دهد و بیان نمی نماید که ناسیونالیسم معیار و مورد پذیرش از دید وی چه نوع ناسیونالیسمی است، اما در بخش نتیجه گیری کتاب به صراحت تمام تلقی پان ایرانیست ها از ناسیونالیسم را به چالش می کشد!
2- نویسنده در مقدمه کتاب از گردانندگان و اعضای قدیمی حزب شکوه دارد که چرا تا کنون خاطرات خود را مدون و مکتوب یا آن ها را منتشر نکرده اند !
شاید بتوان دلیل آن را در دردسرهای بیشماری که دوستان دیگر نویسنده، برای پان ایرانیست ایجاد کرده و می کنند (از قبیل حبس، بازداشت در حین مراسم ختم، اخراج از دانشگاه، سلول انفرادی و...) جسجو کرد. پان ایرانیست ها از معدود احزاب اپوزیسیون هستند که در درون مرز فعالیت می کنند و هیچگاه از مزاحمت های آقایان فارغ نبوده اند. اما لازمه تنظیم خاطرات، خاطری آسوده و فکری بی مشغله است. در ثانی تصور نمی رود در فرض تنظیم خاطرات، نهادهای سانسور حکومت و جو امنیتی حاکم بر انتشار کتاب اجازه نشر چنین خاطراتی را دهد. در حالی که آقایان از تشییع پیکر پان ایرانیست ها و مراسم ختم آن ها نیز هراس دارند و با شرکت کنندگان در ختم پان ایرانیست های قدیمی در فرودگاه اهواز برخورد می کنند آیا ممکن است اجازه چاپ چنین کتاب هایی را بدهند!؟
3- یکی از منابع مهم کتاب حاضر، خاطرات فردی است به نام آقای ناصر انقطاع. وی در دهه بیست همراهی های با پان ایرانیست ها داشت ولی به علل اختلافات ِ آن دور به سازمان پان ایرانیست (به رهبری محمد مهرداد) پیوست و بعدها نیز به حزب ایرانیان نزدیک شد.حزب ایرانیان از کسانی تشکل می شد که به علت هواداری از تجزیه بحرین از جمع پان ایرانیست ها طرد شده بودند. انقطاع بعدها به همکاری به فرهنگستان زبان فارسی پرداخت.
روشن است که خاطرات فردی که دشمنی 50 ساله با حزب پان ایرانیست و رهبری آن دارد چه اندازه می تواند مفید فایده و مستند باشد. این خاطرات سرشار است دروغ ها و افتراهای بدون دلیل و مدرک است که از چشم آقای مظفر شاهدی پنهان نمانده است.نویسنده کتاب ادعاهای ناصر انقطاع را به بدون ذره های شک و شبهه پذیرفته است و فرازهایی از آن را به مثابه یک سند مهم در کتاب خود آورده است.روشن است که تاریخ نویسی بیطرفانه چنین رویه ای را هرگز نمی پذیرد.
4- نویسنده بارها در مورد دیدار دکتر عاملی تهرانی و محسن پزشکپور با خانم میس لمبتون (شهروند انگلیسی ساکن در ایران) سخن گفته و شایعه ای که در اواخر دهه 20 بر سر زبان ها انداخته شده بود را مطرح نموده است. به این ترتیب خواسته است بر رابطه پان ایرانیست ها با انگلستان اشاره رود!
نخست این که چنین دیداری هرگز صورت نگرفته است و محسن پزشکپور در همان زمان نیز چنین شایعه ای را تکذیب کرده است. البته جناب ناصر انقطاع به علت دشمنی شخصی با پزشکپور از کسانی است که چنین شایعه ای را هم در آن زمان و هم در این دوران تقویت می کرده است.
دوم آن که بر فرض دیدار، آیا ملاقات و حتی تعامل با یک فرد، دلیل بر وابستگی خواهد بود؟ در این صورت آقای آیت الله بهشتی به عنوان یکی از رهبران فعال انقلاب باید وابسته به امریکا باشد و انقلاب 57 نیز یک انقلاب امریکایی خوانده شود. زیرا کسی نیست که از ابعاد روابط جناب بهشتی با امریکایی ها و ملاقات های وی با نمایندگان بلند پایه امریکا آگاهی نداشته باشد!
سوم آنکه، هویت میس لمبتون نیز برای ما روشن نیست و حتی به درستی دانسته نیست که این فرد چه کسی بوده و چه نقشی داشته است. به هر حال نویسنده دوست دارد مانند همه سازمان ها و احزاب مخالف دولت در ایران، حزب پان ایرانیست را نیز شاخته دشمنان نظام و تحت نفوذ ایادی استکبار معرفی نماید! ولی نمی دانیم چرا راه دشوار را پیش گرفته است. اسناد محرمانه دولت انگلستان نزدیک یکسال پیش آزاد شده و در دسترس محققان است. نویسنده اگر از ادعای خود مطمئن بود می توانست به اسناد مربوطه مراجعه کند و مستندات وابستگی پان ایرانیست ها را منتشر نماید؛ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
5- نویسنده دوست دارد در عین حال حزب پان ایرانیست را وابسته به ساواک و دربار بداند. اما در کتابی که ادعا می کند بر پایه اسناد ساواک تنظیم شده حتی یک برگ در مورد چنین وابستگی آورده نمی شود و تنها به مقالات توده ای های مخالف (که حتی سایر گروه های چپ را به ساواک منتسب می کردند) استناد شد. جالب آن که وابستگی حزب توده به ک گ ب چیز جدیدی نیست و همگان می دانند که این آقایان از طریق چه دولتی تغذیه می شدند! اما نویسنده ی تاریخ نگار ما برای اثبات ادعاهای خود به مقالات بدخواهان یک طیف سیاسی روی آورده است. ولی شگفت آنکه از ضربه های کاری که همین ساواک و حکومت پهلوی به حزب پان ایرانیست زده اند سخن به میان نیاورده است.
این تناقض در کتاب حاضر جا به جا رخ می نمایاند که چرا حزبی که ادعا می شود ، وابسته به دربار است، نخست وزیر را استیضاح می کند و چرا بعد از شکست طرح استیضاح ارگان مطبوعاتی اش تعطیل می شود و چرا تابلوهای حزبی پایین کشیده می شود؟ و چرا شاه به هنگام پخش نطق پزشکپور در مجلس از رادیو و تلویزیون از خشم راه می رود و ناسزا می گوید و علم نیز وی را دلداری می دهد که؛ بگذارید صدای اقلیت شنیده شود! (رجوع کنید خاطرات علم).
نویسنده به این پرسش نیز پاسخ نمی دهد که اگر حزب پان ایرانیست یک حزب فرمایشی و درباری بود، چرا پس از سقوط شاه هم چون سایر احزاب فرمایشی (مردم، ملیون، رستاخیز) منحل نشد و سی سال است به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد.
البته هنگامی که روش تاریخ نویسی فرمایشی و اطلاعاتی بر یک کتاب به اصطلاح تاریخی حاکم شود، چنین تناقض هایی نیز طبیعی خواهد بود. چرا که تاریخ نگار به هر قیمت و با هر دلیل سست و بی پایه می خواهد، سفسطه های خود را ثابت نماید.
6 – یکی از اهداف کتاب حاضر خدشه دار نمودن چهره محسن پزشکپور، سیاست مداری که همه عمر خود را وقف جامعه ی ایرانی کرده است، می باشد.در این کتاب در هر فرصت با دلیل یا بی دلیل تلاش شده است که چهره پزشکپور مخدوش جلوه داده شود.
پزشکپور یکی از محترم ترین سیاست مردان مخالف دولت است که نه تنها میان اکثریت قریب به اتفاق میلون ایران محترم است بلکه سیاست مردان مخالف نیز از وی به نیکی یاد می کنند.
البته طبیعی است که هر سیاست مداری بخواهد بازی سیاست را با اصول آن پیش ببرد و برنامه های خود را نه بر اساس احساس بلکه بر اساس مصلحت و واقعیت پیش ببرد. در سراسر کتاب هر جا که فرصتی پیش آمده نویسنده عزیز تلاش نموده است تا به هر بهانه محسن پزشکپور را محکوم نماید و این مورد نیز نقش بیطرفانه تاریخ نویس را مختل کرده و این روش سبک نیز اثر وی را تا اندازه زیادی از استناد و اعتماد تهی می کند.
7- نویسنده تلاش دارد مستقیم و غیر مستقیم اعلام دارد که حزب پان ایرانیست جایگاه توده ای نداشته و ندارد و هیچ یک از سرشناسان اجتماع نسبت به آن رغبتی نشان نداده اند.
البته بر آمدن بیش از 10 وزیر و معاون وزیر و نماینده مجلس از درون مکتب پان ایرانیسم و تعداد زیادی از روشنفکران بعدی (سیاوش کسرایی- احمد اشرف و...) از آن درون آن روشن می کند که پان ایرانیست ها از سال 1325 تا 1357 تا چه اندازه در اجتماع سیاسی موثر نبوده اند. افراد مورد وثوقی چون لاجوردی ها و خانواده کبریت ساز توکلی در دبستان پان ایرانیسم تحصیل کرده اند. دایوش همایون (وزیر فرهنگ و اطلاعات)، داریوش فروهر (وزیر کار دولت موقت)، دکتر عاملی تهرانی (وزیر فرهنگ و اطلاعات در دو دوره)،صفارپور (معاون وزیر)، هوشنگ طالع (نماینده مجلس و بورکرات)،پرویز ورجاوند (وزیر آموزش و پرورش دولت موقت)، علینقی عالیخانی (اقتصاددان وزارت اقتصاد و بازرگانی وقت و ویراستار خاطرات علم) مهندس رضا کرمانی (شهردار پیشین خرمشهر) و ده ها تن دیگر که اکنون در خاطره نیستند از مکتب پان ایرانیسم گذر کرده اند.
از سوی دیگر خود نویسنده در بخش هایی از کتاب افشاء می کند که پسر سناتور فلان و فرزند سناتور بهان در بین پان ایرانیست ها دیده می شدند ولی در سطور بعد "فرموده ها از بالا" را بازتاب می دهد.
البته شاید دریافت و درک ما و ایشان از منتفذین اجتماعی و اشخاص محترم متفاوت باشد. ممکن است ایشان کسانی که به خاطر کیک و ساندیس و کپن حاضر به هر کاری هستند را به عنوان افراد صاحب منصب و محترم می دانند. اما اگر روزی لیست هواداران نوجوان و جوان پان ایرانیسم در دهه ی بیست منتشر شود ایشان خواهند دید که کسانی که امروز از ایشان با نام دبیر مجمع یا حاج آقا و ... یاد می شود هوادار کدام گروه در نهضت ملی بوده اند.
8- نویسنده در اواخر کتاب اشاره می کند که کوشندگان این حزب هم اکنون انگشت شمار اند و هیچ گاه نیز تاثیر اجتماعی نداشته اند (کلیشه ای که برای همه سازمان ها و احزاب اپوزیسیون به کار می رود).
بنابراین ای کاش آقایان وقت خود را با نوشتن کتاب برای کسانی که انگشت شمار اند هدر نمی دادند و سه کتاب قطور جهت شناساندن این گروهک منتشر نمی کردند.
نویسنده در فراز های بعدی می نویسد که این حزب مجله داخلی منتشر می کند ولی این پرسش در ذهن خواننده ایجاد می شود که یک حزب با افراد انگشت شمار چه نیازی به مجله داخلی دارد؟
9 - بسیار جالب است که کسانی که دائم دم از شهادت و حماسه های دفاع مقدس می زنند، برای مخدوش کردن چهره میهن پرستان دست به دامان مهمل گویی های عوامل صدام حسین می شوند. در بسیاری از موارد دیده شده است که دوستان بازجو و مستنطق ، هنگامی که می خواهد پان ایرانیست ها را محکوم کنند می فرمایند در زمان جنگ تحمیلی شما کجا بودید؟! نمی دانم مگر سایر افرادی که در جنگ شرکت داشتند با پرچم حزبی به جبهه می رفتند و در پیشانی شان نام سازمان سیاسی شان نقش بسته بود که از ما هم چنین انتظاری است و آیا مگر رهبران سیاسی همین دولت و حکومت در زمان جنگ به عنوان پیاده نظام در خاکریزها حضور داشتند که از لیدرهای سایر احزاب انتظار حضور در جبهه را دارند؟
وانگهی مگر قتل عام هایی که دوستان راه انداخته بود اجازه می داد که کسی فردی به عنوان مخالف در کشور باقی بماند! به هر حال در ظاهر دوستان نسبت به جنگ و ارزش های جنگ حساسیت دارند، اما در باطن شاید برای برخی چنین نباشد. زیرا»
زیرا بخش قابل توجهی از استنادات کتاب گزارش ها و سخنرانی های بلندگوی حزب بعث عراق یعنی بخش فارسی رادیو بغداد است.
رادیو بغداد در اواخر دهه ی 40 برنامه هایی را به تبع سیاست های ناصر و صدام حسین علیه ایران آغاز کرده بود و به دلیل حمایت پان ایرانیست ها از کردهای عراق و شیعیان این سامان در برنامه های رادیویی حملاتی متوجه حزب پان ایرانیست می شد که سراسر ناسزا به پان ایرانیست ها و ایران و ایرانیت بود.در این برنامه حتی به جای خلیج فارس از عبارت خلیج یاد می شد. نویسنده کتاب این سخنرانی ها در یک بخش طولانی از کتاب به عنوان دلایل باطل و ناحق بودن پان ایرانیست ها آورده است و تلاش کرده است از این مهمل بافی های بعثی ها به سود خود استفاده نماید و حتی زحمت آوردخ عبارت فارس را در داخل کروشه در برابر نام جعلی خلیج به خود نداده است تا در حق ایرانیت سنگ تمام گذاشته باشد و در کنار مبارزه با پان ایرانیسم با تمامیت ارضی نیز به مجادله بپردازد!
نمی دانم شاید وظیفه پان ایرانیست ها باشد که بیایند و از برخی از نهاد ها و موسسه های دولتی به خاطر عملکرد خود معذرت خواهی کنند و بگویند: بسیار شرمنده ایم که علمکرد سیاسی ما در آن دوران صدام حسین بعثی را خوشنود نمی کرد. انشاء الله رفتار ضد ملی و کتاب مستطاب شما روح ایشان را شاد خواهد نمود.
البته اگر از پیش می دانستیم که دوستان بر این اندیشه اند که از موضع دشمنان ایرانیان کتابی بر علیه پان ایرانیست ها بنویسند، مجموعه ای کامل از نوشته ها و بدگویی های فراماسون ها، تجزیه طلب های رنگارنگ، صهیونیست ها، بعثی های سوریه و عراق و... بر علیه خود را در اختیار حضرات قرار می دادیم تا همه نیروهای ضد ایرانی را خوشحال نمایند.
بسیار جالب و عبرت آموز است که در اوج تبلیغات کشورهای عربی برای تشکیل اتحادیه خلیج عرب ، موسسه ی وابسته به یک نهاد امنیتی بار مانند دولت هویدا از حقوق برادران عرب خود دفاع نماید و همت تامی در گسترش نام جعلی برای خلیج فارس صرف نموده و بدگویی های بلندگوی تبلیغاتی صدام حسین را به عنوان سند ناحق بودن ایران دوستان منتشر نماید.
البته بحث به همین جا نیز ختم نمی شود، نویسنده در بخش های پایانی از حمله چند ولگرد عرب و احتمالا عراقی به منزل محسن پزشکپور در فرانسه (اواخر سالهای دفاع مقدس)با آب و تاب فراوان سخن می گوید و می خواهد نتیجه بگیرد که چنین حملاتی می تواند نشانه ای بر ناحقی محسن پزشکپور باشد.نویسنده به قدری از حملات بعثی ها به پان ایرانیست ها خوشحال است که خواننده تصور می کند با یک نویسنده عراقی و بعثی و سلفی طرف است نه یک ایرانی! به هر حال نویسنده و موسسه متبوع وی می توانند به دوستی و حمایت بعثی ها و سایر برادران عربشان دلگرم باشند. زیرا: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش.
علیرغم همه تلاش های مشتی شیخک عرب و حامیان داخلی آن ها ملت ایران هرگز ذره ای حقوق و منافع ملی عقب نشینی نخواهد کرد. هنوز خون شهیدان ایران زمین در جنگ با جهان عرب و غرب خشک نشده است و هنوز پیکر شهدای وطن از زیر خاک بیرون کشیده می شود، ولی کسانی که ادعای جنگ و شهادت و جانبازی دارند این گونه به راحتی برای منکوب کردن ایران دوستان پشت صدام حسین و بلندگویش پنهان می شوند!
10- مکتب پان ایرانیسم در سال 1326 به مشارکت جوانان ایران دوستی که بعد ها هر یک در کشور صاحب نام و منصبی شدند تشکیل گردید و حزب پان ایرانیست امروزی در سال 1330 پایه گذاری شد. پان ایرانیست ها هیچگاه ادعا نکرده اند که از اشتباه مبری و عاری بوده اند. هر حزب و سازمان سیاسی ممکن است دچار اشتباه شود و چاره اشتباه ها نقد منصفانه و عادلانه است.
آن چه در میان پان ایرانیست ها اهمیت دارد، نه حزب و نه سازمان سیاسی و نه مسائل شکلی، بلکه ایران و منافع ملی است. ما عاشقان ایران و ملت آنیم و این عشق ازلی گاه و بیگاه باعث خشم دشمنان مهین می شود. تا کنون نوشته های زیادی برای منکوب کردن ملیون به ویژه پان ایرانیست ها منتشر شده است. هدف اولیه از این کتاب ها، دل سرد کردن جوانان از گرایش به سوی ناسیونالیسم ایرانی و ملیت می باشد. شعارهای خودجوش مطرح شده در جنبش سبز ملت ایران برای احقاق حقوق دموکراتیک خود، دارای رنگ و بوی ملی و ناسیونالیستی نیز بود. از همین رو آقایان تلاش دارند به صورت جدی و به زعم خود با کار ویژه های فرهنگی باعث ریزش نیروهای ملی و عدم اقبال عموم و سردرگم کردن آنان شوند. این کتاب نیز در قالب همین موضوع قابل ارزیابی است.
طرفه آن که بخش بزرگی از جوانان خواننده این دست از کتاب ها، سره را از ناسره تشخیص داده و از اطلاعات کتاب برای شناخت پان ایرانیسم و خط فکری آن استفاده می کنند و بهتان ها و افتراء ها را به کناری می نهند. دوستان شاغل در موسسات مطالعاتی شعور ملی ایرانیان را به پشیزی نمی گیرند و آنان را فاقد قوه تمییز و شعور می پندارند. این تصور که هر چه به خورد مردم داده شود، جواب گو خواهد بود، خیال خام و باطلی است.
پان ایرانیست ها آرزو دارند، همه احزاب و گروه های سیاسی ایران (از چپ تا راست) بتوانند در محیطی آزاد و دموکراتیک به بیان ایده ها و اندیشه ها و آرمان های خود بپردازند و از اقبال خودجوش جوانان میهن به سازمان و گروه های ملی (اعم از جبهه ملی ، سایر گروه های پان ایرانیست،حزب مشروطه و دهها گروه ملی آشنا و آشنای دیگر) خرسند است.

بیانیه سازمان جوانان پیرامون حکم سرور شاهین زینعلی

به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران

شعبه ی 26 دادگاه انقلاب سرور شاهین زینعلی را به دوسال و 91 روز حبس محکوم کرد.سازمان جوانان حزب پان ایرانیست این حکم را به مانند اغلب احکام صادره علیه فعالان سیاسی،مغایر با اصول قانونی ،آزادیهای مدنی و مبانی عدالت دانسته و متذکر می شود با پروژه ی زندان نمی توان مردم را از مطالبه ی حقوق ملی خود باز داشت .خیزش و خواستهای مردم ایران تنها برخاسته از مبارزات و ائتلافهای میان احزاب و گروههای سیاسی نیست که با حذف آنها بتوان اوضاع را کنترل کرد و بر آن سرپوش نهاد بلکه ملت ایران به آستانه ی آگاهی رسیده اند که دیگر نمی توان آنها را به وضع سابق باز گرداند و لذا دیگر ایران را نمی توان بصورت پادگانی با سرکوب و خفقان اداره کرد.این نوع از احکام کما اینکه تا کنون نتوانسته مانع از فعالیتهای قانونی و ملی ما شود از این پس نیز نخواهد توانست مانعی باشد;اما اصرار بر این رویه ی سرکوب جامعه ایرانی و دمیدن بر شعله های خشونت و سرکوب چیزیست که نسبت به آن عاقلان پند سر دندانه دهند .وجدان اگاه ایرانی ناظر اعمال شما و بازداشت گسترده فعالان سیاسی - اجتماعی خود و از جمله نرگس محمدی مادر دو کودک خردسال است و متناسب با اعمال شما حکم تاریخی خود را صادر و قضاوت خود را تمام خواهد کرد.شما هم باور کنید می توان آزاد بود در سرزمین آزادگان.

پاینده ایران

سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
27 خرداد ماه 1389 خورشیدی

ما و نژادپرستی

به نام خداوند جان و خرد

ابوالحسن خرقانی می‌گوید: "اگر از تركستان تا بلاد روم خسی در پای كسی فرو برود، منم كه رنج می‌كشم"

در ذیل متافیزیكی كه در جغرافیای فكری ایران‌زمین و جوامع متأثر و مرتبط با آن وجود داشته است می‌توان به این قبیل گفته‌ها و باورهای به‌شدت انسانی با جوهره‌ای عاشقانه برخورد و میل و ‌گرایش طبیعی فرهنگ ملی ایران را به این سمت و سوی مشاهده كرد كه درون‌مایه‌ی زندگی معنوی تبار ایرانی را پدید آورده؛ اندیشه‌ای كه در كانون آن "عاشقم بر همه عالم" قرار دارد، به مثابه بذری است كه درخت فرهنگی ملت ایران را برآورده است. حكیم فردوسی كه ذهن او از دالان حیات فكری تبارش گذشته و آن‌را باز اندیشیده و نگاهش از وجهی ناظر بر آن حیات فكریست، در عبارتی كه به گفته‌ی روانشاد علامه دهخدا بالاترین آموزه‌ی بشریست، می‌فرماید " همه عالم چون تن خویش خواه!" این وحدت عاشقانه انسان را در مختصاتی از حضور قرار می دهد كه بار محبت به مراتب و درجات مختلفِ خود را به‌دوش بكشد، محبت و عشق بنا به باوری قانون هستی ست بنابراین انسان به‌عنوان مرتبه‌ای آگاه از هستی، مسوول تجلی این قانون در مراتب متجلی مادون خود می‌باشد. این عبارت نمادین كه حاكی از چیزی بیشتر از دلالت مطابقه‌ی خود هستند؛ حكایت از منظومه‌ای فكری دارند كه در آن هستی مطلق و هست‌های متعین از دریچه‌ای عاشقانه، حكیمانه و خردمندانه مورد احترام و تقدیس بوده واجد ارزش ذاتی والایی می‌باشند به‌طوری كه ارزش، درونی و ذاتی آنهاست. آنها هستند پس با ارزشمند. هستی خیر است و شر از اعدام، یعی اصالی نیست، عرضی است.
امروز از آنجایی كه فكر تاریخی و بالاتر فلسفه نداریم، در نتیجه خود آگاهی نداریم، لذا از بیرون ناظر "خود" هستیم، البته اگر بتوان از جاذبه‌ی تنازع نیروها در حوزه‌ی قدرت بیرون بود و تعقل كرد با ابزار تعقل نه چیزی دیگر اما اغلب توصیفگریم نه چیزی بیشتر. اینها را گفتیم به‌عنوان مقدمه تا این نكته را بگوییم كه پیشینه‌ی فكری ما چه بوده است. چرا كه آنها مواد و به‌عبارتی دیگر تبار صورت‌ فکری هستند كه باید ناظر بر امروز ما باشد كه در نزاع ایدئولوژی‌ها و پیش‌تر از آن هنوز موجود نیست! و ما باید با امكاناتی كه تجربه‌ی دانش بشری در اختیار ما قرار می دهد با این مواد به گفت‌وگو بنشینیم. امروز برخی دانشمندان، پژوهش‌های خوبی پیرامون ارتباط میان مؤلفه‌های مختلف یک تمدن به‌عمل آورده‌اند.. دکترشایگان نیز در کتاب آسیا در برابر غرب اشاراتی به این مسأله در حوزه‌های تمدن ایران دارد که قابل توجه است. به‌طور کلی میان عناصر حیاتی یک تمدن با هم و روح آن تمدن پیوستگی برقرار است؛ هگل می‌گوید میان دولت یک ملت و باور آن ملت به خدا ارتباطی هست. تمدن ایرانی با جلوه‌های خود، سقفهای گنبدی تا رنگهای فیروزه‌اش، نگاره‌های فرش تا زوایای درونی شعرش و...، در عین ارتباط داخلی با یک متافیزیک تکیه دارد. حال این تمدن موجود در مسیر تکامل خویش می‌بایست حرکت کند و در عین حفظ پیوستگی به یک حیث گسسته شود؛ از این جهت از پیشینه و آنچه موجود است و موضوع حرکت بایستی قرار گیرد نمی‌توان غافل بود. حال از این منزل كه پر از خطر است تنزل كرده و این پرسش را مطرح می كنیم كه چه نسبتی میان ما و اندیشه‌های نژادپرستانه وجود دارد؟ بر پایه چه منطق و ناظر برچه وضعیتی از متافیزكی که بیان شد می‌توان به باور و تلقی‌ای از هستی عبور كرد كه عنییت آن حكومت‌های فاشیستی با رویکرد نابودی پاره‌ای از انسان‌ها با خصوصیات و خصلت خاصی باشد!؟ با كدام دیالكتیك از اندیشه‌ی حكیم فردوستی به داروینیسم اجتماعی، و به چمبرلین گذر می‌كنیم و نقش محوری حكیم خردمند را به موسولینی و هیتلر مبدل می‌سازیم!؟ چگونه شاهنامه در اندیشه‌ای سخت پریشان به "نبرد من" تكامل(!؟) می‌یابد(!؟) و رسالت تاریخی ملت ایران به كدام سمت و سوی و ناظر به كدام منظر و به چه دلیل، دگرگون می‌شود و گذشته‌ی خود را بدون توجه به آن نفی و خود را در نفی گذشته‌ی خود در خیال اثبات می‌كند(!؟) و در پرسش فرعی‌تر دیگر آیا می‌توان ناسیونالیسم ایران كه مقصود علم شناخت احكام زندگی ملت ایران است را در ذیل تفكرات نژادپرستانه شناخت مقصود از مقدمه این بود كه اندیشه‌ی راسیستی (نژادپرستی= نژادكشی) در ایران، در حوزه‌ی فكر زمینه‌ها و ریشه‌هایش مفقود است؛ اگر این‌گونه نیست، آن زمینه‌ها و ریشه‌ها كجا هستند؟ فكر نیز كه بر خلاء پیش نمی‌رود! از سوی دیگر به‌فرض وجود كه لاوجود است حركت ذهن از آن بنیادها و زمینه‌ها چگونه بوده و به چه‌سان پیش رفته؟ دست‌كم ذهن مواد خود را از كجا یافته و به‌چه‌سان حركت كرده است؟ [در این‌جا به‌گفته‌ی حاجی سبزواری نظر داریم كه فكر را حركت دانسته است] اگر این موارد پاسخ نداشته باشد كه كسی نیز از مدعیان- نژادپرستی در ایران- پاسخی و اساساً تعمقی جدی در آن نداشته موضوع به معنی عام هم‌چنان پا در هوا می‌ماند و به معنی خاص علمی معدوم: چون مسائلش موجود نیست! و نقد فكری و عقلی نیز از وجود آن بعنوان نظم نمی‌توان داشت. پس این موارد از قبیل اشارت مطرح شد كه اذهان روشن شود. این گفتار چیزی نیست جز كوششی برای پاسخ به پرسشی که نسبت میان تفكرات پان‌ایرانیسم با نژادپرستی را سوال كرده است.
برخی می‌پرسند آیا شما نژادپرستی را نفی می‌كنید یا تأیید؟ بله ما رد می‌كنیم
یكی دیگر از از آفاتی كه ذهن و عمل برخی از ایرانیان را تباه كرده است، نه افتخار و نازش به تبار و نژاد و میراث فكری- فرهنگی و تاریخی ملت ایران، بلكه باور به اندیشه‌های نژادپرستانه ایست كه آبشخور آن تفكرات هیتلر و موسیلینی است بطوری كه حتی با اصرار بیش از حدی، افكار نیچه نیز در ذیل آن تفسیر می شود و نوشته‌های او به یك بیانیه‌ی سیاسی و یا متنی برای یك ایدئولوژی نژادپرستانه تنزل می‌یابد و گزاره‌هایی با مضمونی مقلوب جهت خالی نبودن زبان به مثابه لقله‌ای، در اختیار آنها قرار می‌دهد. این تفكر همپای ایدئولوژی ماركسیستی، مائویستی،‌ پان‌اسلامیستی ما را دچار تباهی كرده است و البته می‌توان خطر این‌را بیشتر نیز دانست چرا كه در میان كسانی رسوخ می‌كند كه از دام ایدئولوژی‌های نافی ملیت رهیده و دانسته‌اند كه بایستی ایران را در مركز توجهات خود قرار دهند و می‌خواهند میهن خویش را آباد و باشكوه سازند اما به غلط فرمول آن‌را در تفكرات هیتلر و "نبرد من" می‌جویند! از این‌روی می‌بینیم برخی به‌نام ناسیونالیسم تفكران راسیستی ترویج می‌دهند و گاه به‌نام ما نیز به این كار مبادرت می‌كنند آن‌گاه ذهن بسیاری از جوانان تباه می‌شود.

گر نبودی در جهان نقدی روان

قلب‌ها را خرج كردن كی می‌توان؟
گر نباشد راست كی باشد دروغ

آن دروغ از راست می‌گیرد فروغ
بر امید راسـت كـژ را می‌خرند

زهر در قندی رود آنگه خورند

این‌ها افرادی هستند كه در تعطیلی خرد و تفكر منسجم دچار رویا شده‌اند و به شیوه‌ی قیاس ناقص و از راه تشبیه راه می‌سپرند به‌نظر افلائون رویا جز این نیست كه "انسان چه در خواب و چه در بیداری چیزی را كه شبیه به چیز دیگر است به‌جای اصل بگیرد و متوجه نشود كه فقط شبیه آنست" (ص321 جمهور) آن‌هم شباهتی بغایت دور كه فقط ادبیات از عهده‌ی این ادعای شباهت بنحو بلیغ بر می‌آید؛ صد افسوس كه این تفكرات به‌همراه اندیشه‌های ماركسیستی و اسلام ایدئولوژیك سعی در تأسیس حكومت‌های تمامیت‌خواه كرده و سیر تاریخی مشروطه و تجربیات و دستاوردهای ارزنده‌ی آن‌را گام در بی‌راه دانسته و می‌كوشند حقوق شهروندی و به‌طور كامل جامعه‌ی مدنی را در قلمرو دولت مستحیل كنند! البته در پی تفكر دست به این عمل نمی‌زنند بلكه دل‌خواسته‌ها و عملكردهای آنها كه در فقدان اندیشه‌ی منسجم و معقول رخ می‌دهد منتحج به این كار می‌شود.
آنها صورتکهای شخصیت‌های یك رخداد را كه هیچ اصالتی ندارد و از جایی دیگر در حالی كه فقط صورتك است؛ و جز آن چیز دیگر نیست- نه وجود حقیقی، صورتك است و نه صورتك، صورت وجود حقیقی پس خود- در صحنه‌ای که خیال و رویا با چوب، فهم تاریخی و عقلی را از گوشه‌ای بیرون رانده، به‌صورت خود نهاده و به شیوه‌‌ای مضحك به‌نمایش می‌گذارند در حالی كه حتی از عهده‌ی آرایش صحنه متناسب با داستانی كه رخ داده و تمام شده؛ در عالم انتزاعی و مخیل نیز برنمی‌آیند! تفكرشان از این هم سطحی‌تر است. شادروان منشی‌زاده چیزی جز این نكرده است، تفكرات شادروان شریعتی نیز كه در مسیری دیگر سعی در فراهم آوردن مقدماتی برای تأسیس حكومت‌های تمامیت‌خواه است چیزی جز این نیست، اگر چه دقت و وسعت نظر دومی از اولی بیشتر و به هنر قلم نیز آراسته است!
برای نمونه كه تنها اشاره ایست، می‌گویم و می‌گذرم تا وقت دگر، مرحوم شریعتی نظری به اریك فروم انداخته و نظر خام او را در متنی كه خلاف جهت حكومت‌های تمامیت‌خواه است، یعنی در كتاب گریز از آزادی، برداشته و آن‌را عیناَ در جهتی كه گریز از آزادیست به‌كار می‌گیرد. اریك فروم در كتاب گریز از آزادی داستان هابیل و قابیل را آورده و آن‌را نمادی از تضاد طبقاتی دانسته است؛ شریعتی نیز بشدت به آن نظر علاقمند شده و آن‌را بر گرفته تا بتواند هرچه بیشتر به تفسبر طبقاتی از قران متناسب با اندیشه‌های ماركسیستی دست یابد. او در همان كتاب آیه‌ی "الناس مسلطون علی اموالهم" را نیز در راستای نفی مالكیت شخصی تفسیر كرده بود- منتها خود می داند كه تفسیر داستان هابیل و قابیل معارض زیاد دارد از این‌روی می‌گوید:
این دو- یعنی منشی‌زاده و شریعتی- هر دو در پی تأسیس حكومت‌های تمامیت خواه از دو راه مختلف بودند چرا كه هر كدام در میدان جاذبه‌ی اندیشه‌ای جدا قرار داشتند و دل‌بستگی‌ها و دل‌خواسته‌هایشان متفاوت بود اگر چه هر دو یك چیز را نفی می‌كردند و اگر چه سعی و كوشش شریعتی دقیق‌تر و مهم‌تر بود.
این كوشش‌ها همه ما را از مسیر ملزومات تاریخی‌مان دور و آگاهی تاریخمان را مخدوش كرده‌اند. جوان ایرانی بی‌آن‌كه بداند هم‌گام با آنها، تغییرات مضمونی كه من در بستر تاریخ به‌دست آورده است را جرح و از خود بیگانه می‌شود چرا كه آگاهی در تاریخ به‌دست می‌آید و این‌ها فهم تاریخ را محال می‌كنند! بنابراین علی رغم میل‌شان ما را به "كج‌راهه" رهنمون می‌شوند.

۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

کاریکاتورهایی از حاشیه های چند ماهه



تجمع سه نفری سازمان جوانان فرمایشی(عکاس: مسئول سازمان جوانان!)



یک نما از تجمع سازمان جوانان حزب در سال 87 روبروی سفارت امارات

مقدمه:پروژه اختلاف افکنی و یا انشعاب چه در حاکمیت قبلی و چه در حاکمیت فعلی به عنوان یک راه حل جدی از سوی دستگاه های اطلاعاتی و متفکران آن برای منفعل کردن و یا حذف تدریجی پان ایرانیست ها دنبال و مطرح می شود علت مطرح شدن بحث اختلافات داخلی یا انشعاب این است که حاکمیت از برخورد مستقیم با جریان های ملی و احزاب اپوزوسیون درون مرز که با وجود موانع بسیار هنوز توان فعالیت جدی را دارند خودداری می کند مگر در مواقعی که هیچ چاره ای برایش نمانده باشد زیرا که برخورد مستقیم با احزاب داخلی باعث مطرح شدن نام و آرمان آنها در جامعه می شود که برای حکومتی که دوست دارد مخالفان خود را عده ای لس آنجلسی همانند هخا و یا سازمان منافقین معرفی کند بسیار خطرناک است با نگاهی نه چندان دور به گذشته می توان ردپای توطئه اختلاف افکنی و انشعاب را در احزاب ملی به ویژه در حزب پان ایرانیست مشاهده کرد زمانی که حزب شجاعانه در مقابل پیشنهاد سی نماینده مجلس به ازای سکوت در برابر جریان بحرین می ایستد و نشان می دهد که با وجود اینکه از آئین شاهنشاهی دفاع می کند اما حزبی وابسته نیست با تبعاتی روبرو می شود که انشعاب عوامل نفوذی شاه سابق در آن یکی از آنها است فضل اله صدر نماینده قم که پس از جدا شدن از سنگر پان ایرانیست حزب ایرانیان را تاسیس می کند و نکته فوق العاده جالب دیگر این است که کاندیدهای دیگری مانند حسین تجدد(از حوزه کرمان) و کریم جزایری(از حوزه خرم آباد) پس از جدایی از حزب پان ایرانیست و پیوستن به حزب ایرانیان موفق می شوند نماینده مجلس شوند در صورتی که در سال قبل از آن حوزه نتوانسته بودند به مجلس راه پیدا کنند! در دوران پس از انقلاب و پس از بازگشت سرور محسن پزشکپور به وطن به ناگه دکتر طالع که در خارج کشور تشریف داشتند نیز تصمیم می گیرند به ایران برگردند و به اعمال مخالفت با نظرات حزبی به ویژه رابطه با حزب دموکرات کردستان بپردازند و جالب این است که تمام رسانه های خارجی از رادیو فردا تا سایت بازتاب این کشمکش ها را بازتاب می دهند طالع مدعی می شود که او و دوستانش مدتی زیادی است در نهادی دیگر به نام "کمیته عالی رهبری حزب پان ایرانیست" فعالیت می کنند کمیته ای که نه دفتری دارد و نه اعضایی و نه بیانیه ای! در ثانی نشر سمرقند کتاب طالع به نام "تاریخچه مکتب پان ایرانیسم" را به راحتی چاپ می کند که در آن به تحریف تاریخ پان ایرانیسم و سعی در حذف سرور پزشکپور نموده است حال آنکه دوستان حزبی ما برای چاپ کتابی پیرامون تاریخچه نهضت با تنگنا مواجه هستند اما جمهوری اسلامی و دوستان دور و نزدیکش پیرامون حزب پان ایرانیست چهار کتاب به امید تخریب حزب منتشر کرده اند اما هرکس با مطالعه این کتاب ها به جای دوری از نهضت به آن علاقه مند شده است باری هدف از ذکر این مقدمه پرداختن به جریانات چند ماه اخیر است:
پس از برگزاری موفقیت آمیز تظاهرات سال 87 در مقابل سفارت شیخک نشین امارات که با همت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و اندکی بعد آن کارستان دانشگاه تهران و اهتزاز پرچم یک گروه ملی بعد از سی سال که باز هم با همت و درایت سازمان جوانان و مسئولان آن میسر شد جوانان بسیاری با حزب و ایده آن آشنا شدند این آشنایی ها در فضایی انجام می شد که حزب کوچکترین دستگاه تبلیغاتی نداشت یکی از همین افراد شخصی بود به نام بیژن جانفشان که در تظاهرات مقابل سفارت امارات به همراه 10 نفر از اعضای جبهه ملی که همیشه دنباله روی پان ایرانیست ها هستند تا خدایی نکرده از قافله عقب نیفتند حضور پیدا کرد به سبب عکس برداری غیرمجاز و هشدار ماموران و عدم توجه وی با آنها درگیر می شود و یک روز بازداشت می شود بعد از آن جانفشان که همیشه در صف انگشت شمار جبهه ملی حضور داشت به پان ایرانیست ها گرایش پیدا کرد و در جلسات چهارشنبه و یکشنبه آنها شرکت می کرد جانفشان که خود را شاعر می دانست و با هزینه شخصی خودش مجموعه اشعارش به نام "ضعیف شدگان وارثان زندگیند" را چاپ کرده بود و چون کسی حاضر نمی شد کتاب او را بخرد به نام اهدا به حزب و کمک از راه فروش آن به حزب مقادیر بسیاری از کتاب های خود را در کتابخانه حزب جای داد اما افسوس برای او که شمار کسانی که حاضر به خریدن مهملات او به عنوان شعر شدند از انگشت دست فراتر نرفت که اکثر آنها نیز پیرمردان و پیشکسوتان بودند که در رودربایستی مجبور می شدند کتاب شعر او را بخرند. جانفشان در فرصتی که امکان حضور در پشت تریبون را می یافت به طرح مسائلی پوچ و نژادپرستانه می پرداخت که نه تنها در آرمان حزب جایی ندارد بلکه خلاف ان نیز می باشد جانفشان با طرح مسئله ریختن هموطنان عرب خوزستانی به دریا و "نامیدن عرب به عنوان میکروب بشریت" و قتل عام بهائیان و نقد اصول مذهب شیعه و .... به راستی بهت و حیرت جوانان و مسئولان سازمان را برانگیخت و سعی داشت با عنوان کردن چنین مسائل شخصیت حزب پان ایرانیست را از حزبی سراسری و ترقی خواه به حزبی نژاد پرست و دین گریز(خواسته بعدی مسئولان وزارت اطلاعات که خواهیم پرداخت) نزول دهد که گاه و بیگاه به درگیری های لفظی شدید بین او و جوانان حزبی و وساطت پیشکسوتان ختم می شد. اعمال و رفتار غرور انگیز و جاه طلبانه کم کم باعث شد که جوانانی که او را مانند هر جوان تازه واردی با آغوش باز در جمع خود می پذیرفتند به طرز محسوسی از او فاصله بگیرند و کار به جایی رسید که برای او لقب "قورباغه آیس پک" و "گوریل انگوری" را برگزیده بودند. باری اردیبهشت سخت 88 رسید و مسئول شریف سازمان جوانان حزب سرور حجت کلاشی با توطئه وزارت اطلاعات در حالی که در تقسیم بندی تهران جای داشت به یکباره به زاهدان و سپس خاش سیستان و بلوچستان شهری که به سبب جرم و جنایت در ایران به تگزاس شهرت دارد تبعید شد و دوستان حزبی نیز به شدت نگران امنیت جانی ایشان بودند با توجه به فرصت پیش آمده و بازداشت و محدودیت چندین تن از مسئولین دیگر به یکباره جانفشان(قورباغه آیس پک) و باند چند نفره او که مشتمل می شد از چند جوان احساساتی که بدون شناخت از جامعه ایران هنوز در جنگ قادسیه گیر کرده اند با سواستفاده از وضعیت به وجود آمده فرصت عرض اندام پیدا کردند جالب تر آنکه این افراد حتی به عضویت آزمایشی حزب نیز در نیامده بودند! وزارت اطلاعات هوشمند جمهوری اسلامی نیز که در کمین فرصت برای اختلاف افکنی بود با مطالعه بر روی شخصیت جاه طلب جانفشان گمشده چندین ساله خود را پیدا کرد ملاک وزارت اطلاعات برای این انتخاب چند چیز بود:

1- شخصیت نژادپرست جانفشان که بهترین نوع بود تا در آینده با توسل به این حربه با تمامی پان ایرانیست ها برخورد کند2-شخصیت ضد دینی جانفشان که بهترین بهانه وزارت برای برخورد با تمامی جریان های مخالف خود است3-جاه طلبی فوق العاده و میل به رسیدن به مقام حزبی.4-امداد به او برای رسیدن به مدارج بالا برای نشان دادن سازمان جوانانی منفعل و ضعیف به جای سازمان جوانانی قدرتمند که تولید زحمت کند
باری وزارت اطلاعات با جمع بندی آخرین مطالعات خود عملیات خود را در شب 7 دی(یک روز پس از تظاهرات عاشورا) با بازداشت جانفشان در خانه شخصی اش به اجرا گذاشت هدف از بازداشت صوری جانفشان مظلوم نمایی برای وی و قرار دادن او در مقابل سرور حجت کلاشی به عنوان مبارز سیاسی بود(زهی خیال باطل!). در زندان کارشناسان وزارت اطلاعات به جانفشان این تفکر را القا کردند که باید مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست باشد و پس از به کار بردن حربه های کارشناسی بر وی دو روز بعد وی را آزاد کردند شاید برای خواننده گرامی نیز جالب باشد در برهه بحرانی کشور(پس از تظاهرات و حماسه خونین عاشورا) اغلب افراد بازداشتی مدت بسیاری را در زندان سپری کرده اند اما جانفشان قصه ما بعد از دو روز از اوین آزاد می شود! جانفشان پس از آزادی به کمک عوامل غیرمشروع در شورای عالی رهبری که در یادداشت بعدی به آنان نیز خواهیم پرداخت به زعم خودش مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست می شود و با جمع آوری عده ای انگشت شمار و هم عقیده خود فعالیت های مضحک خود را شروع می کند نخستین فعالیت های مضحک آنها انتشار اخبار دروغین است بدین جهت با انتشار خبر کاملا کذب و دروغین بازداشت یاشار اکبری در کمیته گزارشگر حقوق بشر این فعالیت ها شروع می شود در صورتی که یاشار اکبری نه تنها که هیچ بازداشتی را متحمل نشده است بلکه تمام روزهایی که دیگران به قولی نگران حال او بودند خانه نشین بوده است! وزارت اطلاعات نیز خرسند و شاد از این اتفاق خجسته یعنی نامیدن جانفشان به عنوان مسئول سازمان جوانان فعالیت های خود را به گونه ای برنامه ریزی می کند که در مواقع سختی خود دست به کار شده و به کمک او بیاید فلذا حتما سروران حزبی فکر می کنند که چگونه ممکن است وزارت اطلاعات به تجمع 15 نفر از پان ایرانیست ها در منزل سرور ارجمند مهندس کرمانی که ماهیت انتقادی به عملکرد سازمان جوانان فرمایشی و شورای غیرقانونی رهبری داشته است حمله می کند اما با جانفشان و فعالیت های او اندک اصطحکاکی پیدا نمی کند؟چگونه سایت سازمان جوانان جانفشان از زمان فعالیت به این سمت دستکم فیلتر نمی شود اما وبلاگ سازمان جوانان در مرحله اول فیلتر و سپس در مرحله بعدی از سرور بلاگفا حذف می شود و وبلاگ جدید در بلاگ اسپات نیز بعد از 4 روز از فعالیت فیلتر می شود؟
از دیگر موارد جالب که آن را می توان در عقده های روحی و جاه طلبی های جانفشان(قورباغه آیس پک) دانست کاریکاتور سازی و شبیه سازی های خنده دار او از اقدامات سازمان جوانان تحت مدیریت سرور کلاشی و وقایع گذشته است او به خیال باطل خود تصور می کند می توان فراخوان سازمان جوانان سال 87 را که با حضور هزاران نفر و بازتاب گسترده روبرو بود را شبیه سازی کند بدین ترتیب در اردیبهشت امسال با حضور چهار نفر که در تصاویر هم مشهود است اقدام به برگزاری تجمع در برابر سفارت امارات می کند! در جایی دیگر برای شبیه سازی برافراشتن پرچم حزب در دانشگاه تهران در قبرستان ابن بابویه تا فرق سر یک پرچم شیروخورشید را بلند می کنند و ادعا دارند که پرچم شیر و خورشید را در ایران برافراشته اند که مورد توجه هیچ کسی قرار نگرفت!
به هر حال از شخصین دون کیشوت وار جانفشان همین نکته گفتنی است و تمام که شخصی با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی برای حزبی 60 سال تئوری مبارزاتی پایه ریزی می کند!
در اینجا می توانستیم شخصیت آن تعداد معدودی که رفیق غار جانفشان هستند را نیز برملا کنیم اما به این نتیجه رسیدیم که صحبت پیرامون افراد دیگر به نوعی مطرح کردن بی مورد آنها است به هر روی خواننده گرامی نباید تصور کند که شخصی به نام جانفشان توان مطرح کردن خود در حزب پان ایرانیست را داشته است بلکه باید به نقش هوشمندانه وزارت اطلاعات و چهار تن از اعضای سابق شورای غیرقانونی رهبری نیز باید اشاره کرد که در یادداشت بعدی از عملکرد ضد آرمانی آنها نیز یاد می کنیم
ادامه دارد...
پینوشت:

1-با وجود حرکات حساب شده و مهندسی فکری قوی وزارت اطلاعات برای بروز انشعاب و اختلافات وسیع داخلی این تاکتیک در حزب پان ایرانیست شکست خورد اما درباره دگر احزاب مانند جبهه ملی با موفقیت به اتمام رسید برای نمونه امروز جلسات جبهه ملی در خانه سه شخص انجام می شود:جلسه اول در خانه مهدی مویدزاده،جلسه دوم در خانه ادیب برومند،جلسه سوم در خانه اشکان رضوی که تو خود بخوان این حدیث مجمل را!
2- سرور ابوالفضل عابدینی پیش از بازداشت یکی از منتقدین جدی عملکرد سازمان جوانان دست نشانده و شورای غیرقانونی رهبری بود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

ابوالفضل اعتراف کن...



الان نمی دانم زیر بازجویی کدام تیم وزارت اطلاعات یا سپاه هستی هی ابوالفضل راستی از دیوار کدام خانه بالا رفتی؟ به چه کسی آزار رساندی و حق چه کسی را خوردی؟ تو چه کردی و یا چه گفتی که با وجود مشکل قلبی بازجو با دوپایش بر روی سینه تو می ایستد؟چه کردی که با کابل و تسمه کولر تو را زدند؟چه کردی که با علم از تعصب خوزستانی ات به مادرت در مقابلت توهین رکیک می کنند؟ حرف حسابشان این است که باید اعتراف کنی...ابوالفضل اعتراف کن...به تمام کارهای کرده و نکرده ات اعتراف کن...از حمایت از حقوق رانندگان شرکت واحد تا کارگر گرسنه نیشکر هفت تپه...بگو که از حق تحصیل بهائیان دفاع کردی...بگو که سخنگوی کمپین نجات فرزاد کمانگر بودی...راستی دیگر فرزاد کمانگر زنده نیست...یادت می آید که در ماه های قبل چه استرس و نگرانی داشتی؟ می گفتی که بردنش به انفرادی و هر لحظه امکان دارد بالا بکشنش...بگو که تمام خستگی هایت با یک خسته نباشید و سلام گرم فرزاد از زندان رفع می شد..تو باید اعتراف کنی به اینکه نمی خواستی هیچ پدر کارگری شرمنده فرزندانش باشد باید اعتراف کنی که نمی خواستی ببینی در شهر و استانت فقر و فلاکت روزگار مردم را سیاه کرده و آنها را به چه کارهایی که وانداشته است تو باید اعتراف کنی به زندگی سگی ما..به فردایی که ممکن است هیچوقت نبینیم باید غم مادران عزادار رو شهادت بدی..درست است دوست من اعتراف کن.
هرانا:یازده سال حبس قطعی برای ابوالفضل عابدینی

۱۳۸۹ اردیبهشت ۸, چهارشنبه

نخستین ملاقات ابوالفضل عابدینی با خانواده خود

خبرگزاری هرانا - صبح روز جاری مورخ 8 اردیبهشت 88، مادر ابوالفضل عابدینی نصر خبرنگار مستقل، و مسئول پیشین روابط عمومی مجموعه فعالین حقوق بشر در ایران پس از قریب به دو ماه با وی در زندان اوین ملاقاتی کوتاه داشت.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، دراین دیدار مادر ابوالفضل عابدینی که دوازدهم اسفند ماه سال گذشته در منزل پدری خود در شهرستان رامهرمز و در پی یورش های هماهنگ و سازمان دهی شده به فعالین حقوق بشر، بازداشت شده است؛ وضعیت روحی و جسمی فرزندش را خوب ارزیابی کرد.
پس از اتمام ملاقات، مادر این فعال حقوق بشر با مراجعه به دفتر دادستان تهران با ارایه درخواستی مبنی بر بیگناهی فرزندش خواستار ازادی هر چه زود تر ایشان شد.
شایان ذکر است که آقای عابدینی به تازگی از سوی شعبه یک دادگاه انقلاب اهواز به "یازده سال حبس تعزیری" محکوم شده است.

۱۳۸۹ فروردین ۳۱, سه‌شنبه

بزرگداشت سرور علی زرینه باف(مسئول سابق تشکیلات تبریز)






لازم به ذکر است که مراسم بزرگداشت ایشان دیروز 30 فروردین در مسجد الجواد واقع در میدان 7 تیر برگزار شد(با سپاس از دوستانی که برای ما تصاویر را ارسال کردند)

فرمان آریا مصیبت وارد را به تمامی پان ایرانیست ها به ویژه سروران سنگر ضد استعمار در تبریز تسلیت می گوید و برای بازماندگان آن سرور بزرگوار طلب صبر از خداوند بزرگ می کند।

هومن اسکندری_روز جمعه خبر كوتاهي توسط آرش كيخسروي به من رسيد . علي زرينه باف ، وكيل ميهن پرست و شهير دادگستري ، جهان خاكي را بدرود گفت . به ياد آخرين ديدار حضوري خودم با ايشان در دفتر وكالتش ، در 21 آذرماه سال گذشته افتادم كه براي عرض تبريك به مناسبت سالروز گريز اهريمن به ديدار او رفته بودم

دوستاني كه به آنجا رفته اند ، مي دانند كه دفتر وكالت او هميشه محل ديدار ميهن پرستان و به ويژه پان ايرانيست ها با ايشان بود . دفتري با كتابخانه اي نفيس ، مشتمل بر كتاب هاي حقوقي و كتب ديگر در مورد تاريخ و فرهنگ ايران و چندين تابلو عكس بر روي ديوار ، كه دو تابلوي بزرگ بيشتر از بقيه جلب توجه مي كرد ؛ يكي تصويري از ثقة الاسلام تبريزي و ديگر عكسي از مراسم 21 آذر ( روز گريز اهريمن ) در تبريز كه در آن ، ايشان به همراه محسن پزشكپور و دكتر محمدرضا عاملي تهراني ، بنيان گذاران نهضت پان ايرانيسم ، حضور داشتند.

در آن روز ايشان درباره ي تاريخ و فرهنگ كهن آذرآبادگان و مردمان ميهن پرست آن ديار سخن گفت و با پافشاري خاصي تاكيد داشتند كه بزرگترين مانع در مقابل توطئه هاي بيگانگان و بيگانه پرستان در آذربايجان ، مردمان با فرهنگ و وطن پرست آن سرزمين مي باشند . در آن ديدار ايشان از ثقة الاسلام ، شيخ محمد خياباني ، ستارخان ، احمد كسروي ، شهريار و ديگر ميهن پرستان آذربايجان ياد نمودند . به ياد دارم با چه صلابتي سرود آذربايجان را براي من خواند و نوار آن را به من داد تا در دسترس جوانان بگذارم . سرور علي زرينه باف در آن روز با شوق و اطمينان از شروع دوره ي جديدي از حيات سياسي و اجتماعي ملت ايران سخن مي گفت و از بحران مشروعيتي كه گريبان گير حاكميت گشته است و البته مثل هميشه نگراني هماهنگي ميان نيروهاي ملي و به ويژه پان ايرانيست ها را داشت .

علي زرينه باف ، مبارزي ميهن پرست از خطه ي مردخيز آذربايجان بود . مبارزات و كوشش هاي ميهن پرستانه او از سال هاي آغازين دهه ي بيست و همزمان با دوران دانشجويي رشته حقوق در دانشگاه تهران شكل گرفت . اولين تشكل هاي ملي دانشجويي در مقابل حزب توده به همت او در دانشگاه تهران شكل گرفت . به خاطر دارم كه بنيان گذار نهضت پان ايرانيسم ، محسن پزشكپور ، روزي در معرفي و تجليل سرور زرينه باف ، به جوانان گفتند : " شعار ملي شدن صنعت نفت در سراسر ايران ، اولين بار توسط سرور زرينه باف ، در سال هاي اوليه ده ي بيست در دانشگاه تهران مطرح گرديد و ما و ديگر دانشجويان وطن پرست دانشگاه تهران به ايشان پيوستيم " * .

نقطه ي درخشان ديگري از زندگي و مبارزات دوره ي جواني زرينه باف در سال هاي 1324 و 1325 و در مقابله با توطئه ي بيگانگان براي تجزيه آذربايجان بود . او چون مبارزي خستگي ناپذير و نستوه ، به همراه ديگر ميهن پرستان آذربايجاني در مقابله با اين توطئه ايستاد و با برگزاري جلسات و ميتينگ ها ، درج مطالب در روزنامه ها و ايجاد هماهنگي ميان نيروهاي وطن پرست آذربايجاني ، نقشي مهم و ارزنده در خنثي كردن توطئه بيگانگان داشت . در سال هاي نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز ، كه در آن سال ها نشريه نژاد نو را منتشر مي كرد ، همچون ديگر مليون ايران به حمايت از اين جنبش پرداخت .

زرينه باف هرگاه از آذربايجان سخن مي گفت ، سخن او رنگ و بوي ديگري به خود مي گرفت ؛ بسياري از دوستان آهنگ پر هيجان و صلابت گفتار او را در مراسم بزرگداشت سالروز گريز اهريمن ، در 21 آذر سال 1386 و در حالي كه هشتاد و چند سال از سن او مي گذشت هنوز به ياد دارند .

زرينه باف آرمان خواهي بود كه همواره دغدغه ي ايران و ناسيوناليسم ملت ايران را داشت . اين آرمان خواهي و مشي ميهن پرستانه را مي توان در تز دانشكده ي حقوق او در سال 1327 و همچنين در كتاب " به سوي آرمانها " كه در سال 1331 منتشر شده ، مشاهده نمود . در اين كتاب او تلاش داشته تا بنيان ها و اساس يك جامعه ناسيوناليستي را مورد بررسي و كنكاش قرار دهد . فرهنگ ، نژاد ، اقتصاد ، خانواده و سازمان هاي تربيتي از جمله مواردي است كه در اين كتاب ، زرينه باف در مورد آن ها به بحث پرداخته است . **

سرور علي زرينه باف در طول سه دهه ي گذشته ، همچون بسياري ديگر از ميهن پرستان ، از صحنه فعاليت هاي سياسي و اجتماعي كنار گذاشته شده بود ؛ اما همواره دغدغه ي ايران را داشت . او مردي حق شناس و با انصاف بود كه عليرغم اختلاف سليقه با برخي از پيشكسوتان پان ايرانيست و مشي مستقل خود ، از احترام و ادب به آنان فروگذار نمي كرد و همواره در جلب قلوب و نزديك كردن پان ايرانيست ها به همديگر مي كوشيد .

مرداني بزرگ و اصول گرا چون زرينه باف در تاريخ معاصر ما زياد نيستند . اين مردان بزرگ متعلق به نسلي خاص بودند . نسلي كه دوران نوجواني را در سالهاي اصلاحات رضاشاهي گذراندند ، نسلي كه انتقال جامعه ي ما را از دوران سنتي به عصر مدرنيسم تجربه نمودند و تحولات مختلف اجتماعي و سياسي را با تمام فرازها و فرودها و شكوه و انحطاط آن شاهد بودند و شايد كمتر نسلي در تاريخ ايران ، اين همه تجربيات را به صورت يكجا درك كرده باشد .زندگي مردان و زنان بزرگ اين نسل ، تجربه اي است ارزنده و گرانقدر فراسوي نسل ما ؛ چرا كه ممكن است نسل ما هرگز اين همه تجربيات متعدد و مستمر را شاهد نباشد . متاسفانه به علت گسست نسل ها در جامعه ي كنوني ما ، اين گونه انسان هاي بزرگ ناشناخته باقي مانده اند و به ويژه در سي سال گذشته بسياري از آنان در گمنامي زيسته اند .

يكي از از مشكلات اساسي جامعه ي ايراني در اين است كه معيار قضاوت و شناخت درباره ي اشخاص تعريف و مشخص نشده است . جامعه ي ايراني با نگاهي سياه و سفيد ، ايدئولوژيك و غالبا مطابق با خواست حكومت ها از شناخت و ارزش گذاري راستين درباره انسان هاي بزرگ غافل مانده است . ما هنوز نياموخته ايم كه معيار شناخت و قضاوت ما در مورد افراد بايد به ميزان خدماتي باشد كه آنان به كشور و ملت ايران انجام داده اند . فقدان انديشمند ارزشمند و گرانقدري چون سرور علي زرينه باف تلنگري است براي نسل ما كه هر چه زودتر معيار شناخت و قضاوت در مورد مردان بزرگ اين سرزمين را مطابق با ميزان خدمات آنها به ملت و هماهنگي آنان با منافع و مصالح ملي قرار دهيم .

روانش شاد و يادش گرامي باد .


پاينده ايران

شنبه 28 فروردين 1389