۱۳۸۹ خرداد ۱۰, دوشنبه

کاریکاتورهایی از حاشیه های چند ماهه



تجمع سه نفری سازمان جوانان فرمایشی(عکاس: مسئول سازمان جوانان!)



یک نما از تجمع سازمان جوانان حزب در سال 87 روبروی سفارت امارات

مقدمه:پروژه اختلاف افکنی و یا انشعاب چه در حاکمیت قبلی و چه در حاکمیت فعلی به عنوان یک راه حل جدی از سوی دستگاه های اطلاعاتی و متفکران آن برای منفعل کردن و یا حذف تدریجی پان ایرانیست ها دنبال و مطرح می شود علت مطرح شدن بحث اختلافات داخلی یا انشعاب این است که حاکمیت از برخورد مستقیم با جریان های ملی و احزاب اپوزوسیون درون مرز که با وجود موانع بسیار هنوز توان فعالیت جدی را دارند خودداری می کند مگر در مواقعی که هیچ چاره ای برایش نمانده باشد زیرا که برخورد مستقیم با احزاب داخلی باعث مطرح شدن نام و آرمان آنها در جامعه می شود که برای حکومتی که دوست دارد مخالفان خود را عده ای لس آنجلسی همانند هخا و یا سازمان منافقین معرفی کند بسیار خطرناک است با نگاهی نه چندان دور به گذشته می توان ردپای توطئه اختلاف افکنی و انشعاب را در احزاب ملی به ویژه در حزب پان ایرانیست مشاهده کرد زمانی که حزب شجاعانه در مقابل پیشنهاد سی نماینده مجلس به ازای سکوت در برابر جریان بحرین می ایستد و نشان می دهد که با وجود اینکه از آئین شاهنشاهی دفاع می کند اما حزبی وابسته نیست با تبعاتی روبرو می شود که انشعاب عوامل نفوذی شاه سابق در آن یکی از آنها است فضل اله صدر نماینده قم که پس از جدا شدن از سنگر پان ایرانیست حزب ایرانیان را تاسیس می کند و نکته فوق العاده جالب دیگر این است که کاندیدهای دیگری مانند حسین تجدد(از حوزه کرمان) و کریم جزایری(از حوزه خرم آباد) پس از جدایی از حزب پان ایرانیست و پیوستن به حزب ایرانیان موفق می شوند نماینده مجلس شوند در صورتی که در سال قبل از آن حوزه نتوانسته بودند به مجلس راه پیدا کنند! در دوران پس از انقلاب و پس از بازگشت سرور محسن پزشکپور به وطن به ناگه دکتر طالع که در خارج کشور تشریف داشتند نیز تصمیم می گیرند به ایران برگردند و به اعمال مخالفت با نظرات حزبی به ویژه رابطه با حزب دموکرات کردستان بپردازند و جالب این است که تمام رسانه های خارجی از رادیو فردا تا سایت بازتاب این کشمکش ها را بازتاب می دهند طالع مدعی می شود که او و دوستانش مدتی زیادی است در نهادی دیگر به نام "کمیته عالی رهبری حزب پان ایرانیست" فعالیت می کنند کمیته ای که نه دفتری دارد و نه اعضایی و نه بیانیه ای! در ثانی نشر سمرقند کتاب طالع به نام "تاریخچه مکتب پان ایرانیسم" را به راحتی چاپ می کند که در آن به تحریف تاریخ پان ایرانیسم و سعی در حذف سرور پزشکپور نموده است حال آنکه دوستان حزبی ما برای چاپ کتابی پیرامون تاریخچه نهضت با تنگنا مواجه هستند اما جمهوری اسلامی و دوستان دور و نزدیکش پیرامون حزب پان ایرانیست چهار کتاب به امید تخریب حزب منتشر کرده اند اما هرکس با مطالعه این کتاب ها به جای دوری از نهضت به آن علاقه مند شده است باری هدف از ذکر این مقدمه پرداختن به جریانات چند ماه اخیر است:
پس از برگزاری موفقیت آمیز تظاهرات سال 87 در مقابل سفارت شیخک نشین امارات که با همت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و اندکی بعد آن کارستان دانشگاه تهران و اهتزاز پرچم یک گروه ملی بعد از سی سال که باز هم با همت و درایت سازمان جوانان و مسئولان آن میسر شد جوانان بسیاری با حزب و ایده آن آشنا شدند این آشنایی ها در فضایی انجام می شد که حزب کوچکترین دستگاه تبلیغاتی نداشت یکی از همین افراد شخصی بود به نام بیژن جانفشان که در تظاهرات مقابل سفارت امارات به همراه 10 نفر از اعضای جبهه ملی که همیشه دنباله روی پان ایرانیست ها هستند تا خدایی نکرده از قافله عقب نیفتند حضور پیدا کرد به سبب عکس برداری غیرمجاز و هشدار ماموران و عدم توجه وی با آنها درگیر می شود و یک روز بازداشت می شود بعد از آن جانفشان که همیشه در صف انگشت شمار جبهه ملی حضور داشت به پان ایرانیست ها گرایش پیدا کرد و در جلسات چهارشنبه و یکشنبه آنها شرکت می کرد جانفشان که خود را شاعر می دانست و با هزینه شخصی خودش مجموعه اشعارش به نام "ضعیف شدگان وارثان زندگیند" را چاپ کرده بود و چون کسی حاضر نمی شد کتاب او را بخرد به نام اهدا به حزب و کمک از راه فروش آن به حزب مقادیر بسیاری از کتاب های خود را در کتابخانه حزب جای داد اما افسوس برای او که شمار کسانی که حاضر به خریدن مهملات او به عنوان شعر شدند از انگشت دست فراتر نرفت که اکثر آنها نیز پیرمردان و پیشکسوتان بودند که در رودربایستی مجبور می شدند کتاب شعر او را بخرند. جانفشان در فرصتی که امکان حضور در پشت تریبون را می یافت به طرح مسائلی پوچ و نژادپرستانه می پرداخت که نه تنها در آرمان حزب جایی ندارد بلکه خلاف ان نیز می باشد جانفشان با طرح مسئله ریختن هموطنان عرب خوزستانی به دریا و "نامیدن عرب به عنوان میکروب بشریت" و قتل عام بهائیان و نقد اصول مذهب شیعه و .... به راستی بهت و حیرت جوانان و مسئولان سازمان را برانگیخت و سعی داشت با عنوان کردن چنین مسائل شخصیت حزب پان ایرانیست را از حزبی سراسری و ترقی خواه به حزبی نژاد پرست و دین گریز(خواسته بعدی مسئولان وزارت اطلاعات که خواهیم پرداخت) نزول دهد که گاه و بیگاه به درگیری های لفظی شدید بین او و جوانان حزبی و وساطت پیشکسوتان ختم می شد. اعمال و رفتار غرور انگیز و جاه طلبانه کم کم باعث شد که جوانانی که او را مانند هر جوان تازه واردی با آغوش باز در جمع خود می پذیرفتند به طرز محسوسی از او فاصله بگیرند و کار به جایی رسید که برای او لقب "قورباغه آیس پک" و "گوریل انگوری" را برگزیده بودند. باری اردیبهشت سخت 88 رسید و مسئول شریف سازمان جوانان حزب سرور حجت کلاشی با توطئه وزارت اطلاعات در حالی که در تقسیم بندی تهران جای داشت به یکباره به زاهدان و سپس خاش سیستان و بلوچستان شهری که به سبب جرم و جنایت در ایران به تگزاس شهرت دارد تبعید شد و دوستان حزبی نیز به شدت نگران امنیت جانی ایشان بودند با توجه به فرصت پیش آمده و بازداشت و محدودیت چندین تن از مسئولین دیگر به یکباره جانفشان(قورباغه آیس پک) و باند چند نفره او که مشتمل می شد از چند جوان احساساتی که بدون شناخت از جامعه ایران هنوز در جنگ قادسیه گیر کرده اند با سواستفاده از وضعیت به وجود آمده فرصت عرض اندام پیدا کردند جالب تر آنکه این افراد حتی به عضویت آزمایشی حزب نیز در نیامده بودند! وزارت اطلاعات هوشمند جمهوری اسلامی نیز که در کمین فرصت برای اختلاف افکنی بود با مطالعه بر روی شخصیت جاه طلب جانفشان گمشده چندین ساله خود را پیدا کرد ملاک وزارت اطلاعات برای این انتخاب چند چیز بود:

1- شخصیت نژادپرست جانفشان که بهترین نوع بود تا در آینده با توسل به این حربه با تمامی پان ایرانیست ها برخورد کند2-شخصیت ضد دینی جانفشان که بهترین بهانه وزارت برای برخورد با تمامی جریان های مخالف خود است3-جاه طلبی فوق العاده و میل به رسیدن به مقام حزبی.4-امداد به او برای رسیدن به مدارج بالا برای نشان دادن سازمان جوانانی منفعل و ضعیف به جای سازمان جوانانی قدرتمند که تولید زحمت کند
باری وزارت اطلاعات با جمع بندی آخرین مطالعات خود عملیات خود را در شب 7 دی(یک روز پس از تظاهرات عاشورا) با بازداشت جانفشان در خانه شخصی اش به اجرا گذاشت هدف از بازداشت صوری جانفشان مظلوم نمایی برای وی و قرار دادن او در مقابل سرور حجت کلاشی به عنوان مبارز سیاسی بود(زهی خیال باطل!). در زندان کارشناسان وزارت اطلاعات به جانفشان این تفکر را القا کردند که باید مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست باشد و پس از به کار بردن حربه های کارشناسی بر وی دو روز بعد وی را آزاد کردند شاید برای خواننده گرامی نیز جالب باشد در برهه بحرانی کشور(پس از تظاهرات و حماسه خونین عاشورا) اغلب افراد بازداشتی مدت بسیاری را در زندان سپری کرده اند اما جانفشان قصه ما بعد از دو روز از اوین آزاد می شود! جانفشان پس از آزادی به کمک عوامل غیرمشروع در شورای عالی رهبری که در یادداشت بعدی به آنان نیز خواهیم پرداخت به زعم خودش مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست می شود و با جمع آوری عده ای انگشت شمار و هم عقیده خود فعالیت های مضحک خود را شروع می کند نخستین فعالیت های مضحک آنها انتشار اخبار دروغین است بدین جهت با انتشار خبر کاملا کذب و دروغین بازداشت یاشار اکبری در کمیته گزارشگر حقوق بشر این فعالیت ها شروع می شود در صورتی که یاشار اکبری نه تنها که هیچ بازداشتی را متحمل نشده است بلکه تمام روزهایی که دیگران به قولی نگران حال او بودند خانه نشین بوده است! وزارت اطلاعات نیز خرسند و شاد از این اتفاق خجسته یعنی نامیدن جانفشان به عنوان مسئول سازمان جوانان فعالیت های خود را به گونه ای برنامه ریزی می کند که در مواقع سختی خود دست به کار شده و به کمک او بیاید فلذا حتما سروران حزبی فکر می کنند که چگونه ممکن است وزارت اطلاعات به تجمع 15 نفر از پان ایرانیست ها در منزل سرور ارجمند مهندس کرمانی که ماهیت انتقادی به عملکرد سازمان جوانان فرمایشی و شورای غیرقانونی رهبری داشته است حمله می کند اما با جانفشان و فعالیت های او اندک اصطحکاکی پیدا نمی کند؟چگونه سایت سازمان جوانان جانفشان از زمان فعالیت به این سمت دستکم فیلتر نمی شود اما وبلاگ سازمان جوانان در مرحله اول فیلتر و سپس در مرحله بعدی از سرور بلاگفا حذف می شود و وبلاگ جدید در بلاگ اسپات نیز بعد از 4 روز از فعالیت فیلتر می شود؟
از دیگر موارد جالب که آن را می توان در عقده های روحی و جاه طلبی های جانفشان(قورباغه آیس پک) دانست کاریکاتور سازی و شبیه سازی های خنده دار او از اقدامات سازمان جوانان تحت مدیریت سرور کلاشی و وقایع گذشته است او به خیال باطل خود تصور می کند می توان فراخوان سازمان جوانان سال 87 را که با حضور هزاران نفر و بازتاب گسترده روبرو بود را شبیه سازی کند بدین ترتیب در اردیبهشت امسال با حضور چهار نفر که در تصاویر هم مشهود است اقدام به برگزاری تجمع در برابر سفارت امارات می کند! در جایی دیگر برای شبیه سازی برافراشتن پرچم حزب در دانشگاه تهران در قبرستان ابن بابویه تا فرق سر یک پرچم شیروخورشید را بلند می کنند و ادعا دارند که پرچم شیر و خورشید را در ایران برافراشته اند که مورد توجه هیچ کسی قرار نگرفت!
به هر حال از شخصین دون کیشوت وار جانفشان همین نکته گفتنی است و تمام که شخصی با وجود نداشتن تحصیلات دانشگاهی برای حزبی 60 سال تئوری مبارزاتی پایه ریزی می کند!
در اینجا می توانستیم شخصیت آن تعداد معدودی که رفیق غار جانفشان هستند را نیز برملا کنیم اما به این نتیجه رسیدیم که صحبت پیرامون افراد دیگر به نوعی مطرح کردن بی مورد آنها است به هر روی خواننده گرامی نباید تصور کند که شخصی به نام جانفشان توان مطرح کردن خود در حزب پان ایرانیست را داشته است بلکه باید به نقش هوشمندانه وزارت اطلاعات و چهار تن از اعضای سابق شورای غیرقانونی رهبری نیز باید اشاره کرد که در یادداشت بعدی از عملکرد ضد آرمانی آنها نیز یاد می کنیم
ادامه دارد...
پینوشت:

1-با وجود حرکات حساب شده و مهندسی فکری قوی وزارت اطلاعات برای بروز انشعاب و اختلافات وسیع داخلی این تاکتیک در حزب پان ایرانیست شکست خورد اما درباره دگر احزاب مانند جبهه ملی با موفقیت به اتمام رسید برای نمونه امروز جلسات جبهه ملی در خانه سه شخص انجام می شود:جلسه اول در خانه مهدی مویدزاده،جلسه دوم در خانه ادیب برومند،جلسه سوم در خانه اشکان رضوی که تو خود بخوان این حدیث مجمل را!
2- سرور ابوالفضل عابدینی پیش از بازداشت یکی از منتقدین جدی عملکرد سازمان جوانان دست نشانده و شورای غیرقانونی رهبری بود.

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲۳, پنجشنبه

ابوالفضل اعتراف کن...



الان نمی دانم زیر بازجویی کدام تیم وزارت اطلاعات یا سپاه هستی هی ابوالفضل راستی از دیوار کدام خانه بالا رفتی؟ به چه کسی آزار رساندی و حق چه کسی را خوردی؟ تو چه کردی و یا چه گفتی که با وجود مشکل قلبی بازجو با دوپایش بر روی سینه تو می ایستد؟چه کردی که با کابل و تسمه کولر تو را زدند؟چه کردی که با علم از تعصب خوزستانی ات به مادرت در مقابلت توهین رکیک می کنند؟ حرف حسابشان این است که باید اعتراف کنی...ابوالفضل اعتراف کن...به تمام کارهای کرده و نکرده ات اعتراف کن...از حمایت از حقوق رانندگان شرکت واحد تا کارگر گرسنه نیشکر هفت تپه...بگو که از حق تحصیل بهائیان دفاع کردی...بگو که سخنگوی کمپین نجات فرزاد کمانگر بودی...راستی دیگر فرزاد کمانگر زنده نیست...یادت می آید که در ماه های قبل چه استرس و نگرانی داشتی؟ می گفتی که بردنش به انفرادی و هر لحظه امکان دارد بالا بکشنش...بگو که تمام خستگی هایت با یک خسته نباشید و سلام گرم فرزاد از زندان رفع می شد..تو باید اعتراف کنی به اینکه نمی خواستی هیچ پدر کارگری شرمنده فرزندانش باشد باید اعتراف کنی که نمی خواستی ببینی در شهر و استانت فقر و فلاکت روزگار مردم را سیاه کرده و آنها را به چه کارهایی که وانداشته است تو باید اعتراف کنی به زندگی سگی ما..به فردایی که ممکن است هیچوقت نبینیم باید غم مادران عزادار رو شهادت بدی..درست است دوست من اعتراف کن.
هرانا:یازده سال حبس قطعی برای ابوالفضل عابدینی