۱۳۸۹ تیر ۲, چهارشنبه

نگاهی کوتاه و گذرا بر کتاب حزب پان ایرانیست 1330- 1388

فرامرز رضایی مراغه ای
موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی که موسسه ای مطالعاتی به ویژه در عرصه تاریخ نگاری دوران همروزگار به شمار می رود،در یکی از آخرین آثار خود اقدام به انتشار کتابی با نام «حزب پان ایرانیست» به قلم آقای مظفر شاهدی نموده است.
این موسسه پیش از این نیز کتاب هایی در مورد سایر احزاب ماننده حزب توده، سازمان مجاهدین خلق، فدائیان خلق، مردم ، ملیون و ایران نوین نموده بود.
با چاپ این اثر، شماره کتاب هایی که از سوی موسسات وابسته یا نزدیک به دولت پیرامون حزب پان ایرانیست منتشر می شود به سه جلد رسید.
در این مجال کوتاه قصد نقد و بررسی تمامی این کتاب 570 صفحه ای را نداریم و بررسی همه مواد آن باید به آینده موکول شود. اما پرسش ها و اشکالاتی در مورد این اثر در ذهن هر خواننده ی بیدار و هوشیاری، می تواند ایجاد شود که برخی از آن ها را در سطور زیر خواهیم آورد و تصور می رود پاسخ به هر یک از این پرسش ها نقدی کوتاه و گذرا باشد بر کتاب حاضر.
خبر انتشار کتاب مزبور این امید خام را بیدار کرد که شاید چنین اثری، متفاوت از آثار قبلی بتواند در مورد پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست اطلاعات بهتر و گویاتری را ارائه دهد. البته در همان ابتدا نام ناشر و سابقه آن و وابستگی های «موسسه مطاعات و پژوهش های سیاسی» چنین امیدی را برطرف نمود.
در حالی که دو اثر قبلی نوشته آقای رزمجو و دکتر شهلا بختیاری نسبت به اثر حاضر با سو گیری کمتری نگاشته شده بودند، کتاب اخیر تصویری بارز از تاریخ نویسی دولتی و فرمایشی و یا شاید بتوان گفت اطلاعاتی – امنیتی را به نمایش گذاشت. نویسنده خیلی زود فراموش نمود که لازمه ی تاریخ نویسی عدم سوگیری و بی طرفی است و بسیار زودتر از آن چه که بتوان تصور کرد سخنش به قول بیهقی به تعصب و تزید و خامی انجامید و هراس از داوری آیندگانش به وادی غفلت سپرده شد!
1 – نویسنده گرامی ، در تمام کتاب تعریفی مورد قبول و علمی و عام از ناسیونالیسم به دست نمی دهد و بیان نمی نماید که ناسیونالیسم معیار و مورد پذیرش از دید وی چه نوع ناسیونالیسمی است، اما در بخش نتیجه گیری کتاب به صراحت تمام تلقی پان ایرانیست ها از ناسیونالیسم را به چالش می کشد!
2- نویسنده در مقدمه کتاب از گردانندگان و اعضای قدیمی حزب شکوه دارد که چرا تا کنون خاطرات خود را مدون و مکتوب یا آن ها را منتشر نکرده اند !
شاید بتوان دلیل آن را در دردسرهای بیشماری که دوستان دیگر نویسنده، برای پان ایرانیست ایجاد کرده و می کنند (از قبیل حبس، بازداشت در حین مراسم ختم، اخراج از دانشگاه، سلول انفرادی و...) جسجو کرد. پان ایرانیست ها از معدود احزاب اپوزیسیون هستند که در درون مرز فعالیت می کنند و هیچگاه از مزاحمت های آقایان فارغ نبوده اند. اما لازمه تنظیم خاطرات، خاطری آسوده و فکری بی مشغله است. در ثانی تصور نمی رود در فرض تنظیم خاطرات، نهادهای سانسور حکومت و جو امنیتی حاکم بر انتشار کتاب اجازه نشر چنین خاطراتی را دهد. در حالی که آقایان از تشییع پیکر پان ایرانیست ها و مراسم ختم آن ها نیز هراس دارند و با شرکت کنندگان در ختم پان ایرانیست های قدیمی در فرودگاه اهواز برخورد می کنند آیا ممکن است اجازه چاپ چنین کتاب هایی را بدهند!؟
3- یکی از منابع مهم کتاب حاضر، خاطرات فردی است به نام آقای ناصر انقطاع. وی در دهه بیست همراهی های با پان ایرانیست ها داشت ولی به علل اختلافات ِ آن دور به سازمان پان ایرانیست (به رهبری محمد مهرداد) پیوست و بعدها نیز به حزب ایرانیان نزدیک شد.حزب ایرانیان از کسانی تشکل می شد که به علت هواداری از تجزیه بحرین از جمع پان ایرانیست ها طرد شده بودند. انقطاع بعدها به همکاری به فرهنگستان زبان فارسی پرداخت.
روشن است که خاطرات فردی که دشمنی 50 ساله با حزب پان ایرانیست و رهبری آن دارد چه اندازه می تواند مفید فایده و مستند باشد. این خاطرات سرشار است دروغ ها و افتراهای بدون دلیل و مدرک است که از چشم آقای مظفر شاهدی پنهان نمانده است.نویسنده کتاب ادعاهای ناصر انقطاع را به بدون ذره های شک و شبهه پذیرفته است و فرازهایی از آن را به مثابه یک سند مهم در کتاب خود آورده است.روشن است که تاریخ نویسی بیطرفانه چنین رویه ای را هرگز نمی پذیرد.
4- نویسنده بارها در مورد دیدار دکتر عاملی تهرانی و محسن پزشکپور با خانم میس لمبتون (شهروند انگلیسی ساکن در ایران) سخن گفته و شایعه ای که در اواخر دهه 20 بر سر زبان ها انداخته شده بود را مطرح نموده است. به این ترتیب خواسته است بر رابطه پان ایرانیست ها با انگلستان اشاره رود!
نخست این که چنین دیداری هرگز صورت نگرفته است و محسن پزشکپور در همان زمان نیز چنین شایعه ای را تکذیب کرده است. البته جناب ناصر انقطاع به علت دشمنی شخصی با پزشکپور از کسانی است که چنین شایعه ای را هم در آن زمان و هم در این دوران تقویت می کرده است.
دوم آن که بر فرض دیدار، آیا ملاقات و حتی تعامل با یک فرد، دلیل بر وابستگی خواهد بود؟ در این صورت آقای آیت الله بهشتی به عنوان یکی از رهبران فعال انقلاب باید وابسته به امریکا باشد و انقلاب 57 نیز یک انقلاب امریکایی خوانده شود. زیرا کسی نیست که از ابعاد روابط جناب بهشتی با امریکایی ها و ملاقات های وی با نمایندگان بلند پایه امریکا آگاهی نداشته باشد!
سوم آنکه، هویت میس لمبتون نیز برای ما روشن نیست و حتی به درستی دانسته نیست که این فرد چه کسی بوده و چه نقشی داشته است. به هر حال نویسنده دوست دارد مانند همه سازمان ها و احزاب مخالف دولت در ایران، حزب پان ایرانیست را نیز شاخته دشمنان نظام و تحت نفوذ ایادی استکبار معرفی نماید! ولی نمی دانیم چرا راه دشوار را پیش گرفته است. اسناد محرمانه دولت انگلستان نزدیک یکسال پیش آزاد شده و در دسترس محققان است. نویسنده اگر از ادعای خود مطمئن بود می توانست به اسناد مربوطه مراجعه کند و مستندات وابستگی پان ایرانیست ها را منتشر نماید؛ تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.
5- نویسنده دوست دارد در عین حال حزب پان ایرانیست را وابسته به ساواک و دربار بداند. اما در کتابی که ادعا می کند بر پایه اسناد ساواک تنظیم شده حتی یک برگ در مورد چنین وابستگی آورده نمی شود و تنها به مقالات توده ای های مخالف (که حتی سایر گروه های چپ را به ساواک منتسب می کردند) استناد شد. جالب آن که وابستگی حزب توده به ک گ ب چیز جدیدی نیست و همگان می دانند که این آقایان از طریق چه دولتی تغذیه می شدند! اما نویسنده ی تاریخ نگار ما برای اثبات ادعاهای خود به مقالات بدخواهان یک طیف سیاسی روی آورده است. ولی شگفت آنکه از ضربه های کاری که همین ساواک و حکومت پهلوی به حزب پان ایرانیست زده اند سخن به میان نیاورده است.
این تناقض در کتاب حاضر جا به جا رخ می نمایاند که چرا حزبی که ادعا می شود ، وابسته به دربار است، نخست وزیر را استیضاح می کند و چرا بعد از شکست طرح استیضاح ارگان مطبوعاتی اش تعطیل می شود و چرا تابلوهای حزبی پایین کشیده می شود؟ و چرا شاه به هنگام پخش نطق پزشکپور در مجلس از رادیو و تلویزیون از خشم راه می رود و ناسزا می گوید و علم نیز وی را دلداری می دهد که؛ بگذارید صدای اقلیت شنیده شود! (رجوع کنید خاطرات علم).
نویسنده به این پرسش نیز پاسخ نمی دهد که اگر حزب پان ایرانیست یک حزب فرمایشی و درباری بود، چرا پس از سقوط شاه هم چون سایر احزاب فرمایشی (مردم، ملیون، رستاخیز) منحل نشد و سی سال است به زندگی سیاسی خود ادامه می دهد.
البته هنگامی که روش تاریخ نویسی فرمایشی و اطلاعاتی بر یک کتاب به اصطلاح تاریخی حاکم شود، چنین تناقض هایی نیز طبیعی خواهد بود. چرا که تاریخ نگار به هر قیمت و با هر دلیل سست و بی پایه می خواهد، سفسطه های خود را ثابت نماید.
6 – یکی از اهداف کتاب حاضر خدشه دار نمودن چهره محسن پزشکپور، سیاست مداری که همه عمر خود را وقف جامعه ی ایرانی کرده است، می باشد.در این کتاب در هر فرصت با دلیل یا بی دلیل تلاش شده است که چهره پزشکپور مخدوش جلوه داده شود.
پزشکپور یکی از محترم ترین سیاست مردان مخالف دولت است که نه تنها میان اکثریت قریب به اتفاق میلون ایران محترم است بلکه سیاست مردان مخالف نیز از وی به نیکی یاد می کنند.
البته طبیعی است که هر سیاست مداری بخواهد بازی سیاست را با اصول آن پیش ببرد و برنامه های خود را نه بر اساس احساس بلکه بر اساس مصلحت و واقعیت پیش ببرد. در سراسر کتاب هر جا که فرصتی پیش آمده نویسنده عزیز تلاش نموده است تا به هر بهانه محسن پزشکپور را محکوم نماید و این مورد نیز نقش بیطرفانه تاریخ نویس را مختل کرده و این روش سبک نیز اثر وی را تا اندازه زیادی از استناد و اعتماد تهی می کند.
7- نویسنده تلاش دارد مستقیم و غیر مستقیم اعلام دارد که حزب پان ایرانیست جایگاه توده ای نداشته و ندارد و هیچ یک از سرشناسان اجتماع نسبت به آن رغبتی نشان نداده اند.
البته بر آمدن بیش از 10 وزیر و معاون وزیر و نماینده مجلس از درون مکتب پان ایرانیسم و تعداد زیادی از روشنفکران بعدی (سیاوش کسرایی- احمد اشرف و...) از آن درون آن روشن می کند که پان ایرانیست ها از سال 1325 تا 1357 تا چه اندازه در اجتماع سیاسی موثر نبوده اند. افراد مورد وثوقی چون لاجوردی ها و خانواده کبریت ساز توکلی در دبستان پان ایرانیسم تحصیل کرده اند. دایوش همایون (وزیر فرهنگ و اطلاعات)، داریوش فروهر (وزیر کار دولت موقت)، دکتر عاملی تهرانی (وزیر فرهنگ و اطلاعات در دو دوره)،صفارپور (معاون وزیر)، هوشنگ طالع (نماینده مجلس و بورکرات)،پرویز ورجاوند (وزیر آموزش و پرورش دولت موقت)، علینقی عالیخانی (اقتصاددان وزارت اقتصاد و بازرگانی وقت و ویراستار خاطرات علم) مهندس رضا کرمانی (شهردار پیشین خرمشهر) و ده ها تن دیگر که اکنون در خاطره نیستند از مکتب پان ایرانیسم گذر کرده اند.
از سوی دیگر خود نویسنده در بخش هایی از کتاب افشاء می کند که پسر سناتور فلان و فرزند سناتور بهان در بین پان ایرانیست ها دیده می شدند ولی در سطور بعد "فرموده ها از بالا" را بازتاب می دهد.
البته شاید دریافت و درک ما و ایشان از منتفذین اجتماعی و اشخاص محترم متفاوت باشد. ممکن است ایشان کسانی که به خاطر کیک و ساندیس و کپن حاضر به هر کاری هستند را به عنوان افراد صاحب منصب و محترم می دانند. اما اگر روزی لیست هواداران نوجوان و جوان پان ایرانیسم در دهه ی بیست منتشر شود ایشان خواهند دید که کسانی که امروز از ایشان با نام دبیر مجمع یا حاج آقا و ... یاد می شود هوادار کدام گروه در نهضت ملی بوده اند.
8- نویسنده در اواخر کتاب اشاره می کند که کوشندگان این حزب هم اکنون انگشت شمار اند و هیچ گاه نیز تاثیر اجتماعی نداشته اند (کلیشه ای که برای همه سازمان ها و احزاب اپوزیسیون به کار می رود).
بنابراین ای کاش آقایان وقت خود را با نوشتن کتاب برای کسانی که انگشت شمار اند هدر نمی دادند و سه کتاب قطور جهت شناساندن این گروهک منتشر نمی کردند.
نویسنده در فراز های بعدی می نویسد که این حزب مجله داخلی منتشر می کند ولی این پرسش در ذهن خواننده ایجاد می شود که یک حزب با افراد انگشت شمار چه نیازی به مجله داخلی دارد؟
9 - بسیار جالب است که کسانی که دائم دم از شهادت و حماسه های دفاع مقدس می زنند، برای مخدوش کردن چهره میهن پرستان دست به دامان مهمل گویی های عوامل صدام حسین می شوند. در بسیاری از موارد دیده شده است که دوستان بازجو و مستنطق ، هنگامی که می خواهد پان ایرانیست ها را محکوم کنند می فرمایند در زمان جنگ تحمیلی شما کجا بودید؟! نمی دانم مگر سایر افرادی که در جنگ شرکت داشتند با پرچم حزبی به جبهه می رفتند و در پیشانی شان نام سازمان سیاسی شان نقش بسته بود که از ما هم چنین انتظاری است و آیا مگر رهبران سیاسی همین دولت و حکومت در زمان جنگ به عنوان پیاده نظام در خاکریزها حضور داشتند که از لیدرهای سایر احزاب انتظار حضور در جبهه را دارند؟
وانگهی مگر قتل عام هایی که دوستان راه انداخته بود اجازه می داد که کسی فردی به عنوان مخالف در کشور باقی بماند! به هر حال در ظاهر دوستان نسبت به جنگ و ارزش های جنگ حساسیت دارند، اما در باطن شاید برای برخی چنین نباشد. زیرا»
زیرا بخش قابل توجهی از استنادات کتاب گزارش ها و سخنرانی های بلندگوی حزب بعث عراق یعنی بخش فارسی رادیو بغداد است.
رادیو بغداد در اواخر دهه ی 40 برنامه هایی را به تبع سیاست های ناصر و صدام حسین علیه ایران آغاز کرده بود و به دلیل حمایت پان ایرانیست ها از کردهای عراق و شیعیان این سامان در برنامه های رادیویی حملاتی متوجه حزب پان ایرانیست می شد که سراسر ناسزا به پان ایرانیست ها و ایران و ایرانیت بود.در این برنامه حتی به جای خلیج فارس از عبارت خلیج یاد می شد. نویسنده کتاب این سخنرانی ها در یک بخش طولانی از کتاب به عنوان دلایل باطل و ناحق بودن پان ایرانیست ها آورده است و تلاش کرده است از این مهمل بافی های بعثی ها به سود خود استفاده نماید و حتی زحمت آوردخ عبارت فارس را در داخل کروشه در برابر نام جعلی خلیج به خود نداده است تا در حق ایرانیت سنگ تمام گذاشته باشد و در کنار مبارزه با پان ایرانیسم با تمامیت ارضی نیز به مجادله بپردازد!
نمی دانم شاید وظیفه پان ایرانیست ها باشد که بیایند و از برخی از نهاد ها و موسسه های دولتی به خاطر عملکرد خود معذرت خواهی کنند و بگویند: بسیار شرمنده ایم که علمکرد سیاسی ما در آن دوران صدام حسین بعثی را خوشنود نمی کرد. انشاء الله رفتار ضد ملی و کتاب مستطاب شما روح ایشان را شاد خواهد نمود.
البته اگر از پیش می دانستیم که دوستان بر این اندیشه اند که از موضع دشمنان ایرانیان کتابی بر علیه پان ایرانیست ها بنویسند، مجموعه ای کامل از نوشته ها و بدگویی های فراماسون ها، تجزیه طلب های رنگارنگ، صهیونیست ها، بعثی های سوریه و عراق و... بر علیه خود را در اختیار حضرات قرار می دادیم تا همه نیروهای ضد ایرانی را خوشحال نمایند.
بسیار جالب و عبرت آموز است که در اوج تبلیغات کشورهای عربی برای تشکیل اتحادیه خلیج عرب ، موسسه ی وابسته به یک نهاد امنیتی بار مانند دولت هویدا از حقوق برادران عرب خود دفاع نماید و همت تامی در گسترش نام جعلی برای خلیج فارس صرف نموده و بدگویی های بلندگوی تبلیغاتی صدام حسین را به عنوان سند ناحق بودن ایران دوستان منتشر نماید.
البته بحث به همین جا نیز ختم نمی شود، نویسنده در بخش های پایانی از حمله چند ولگرد عرب و احتمالا عراقی به منزل محسن پزشکپور در فرانسه (اواخر سالهای دفاع مقدس)با آب و تاب فراوان سخن می گوید و می خواهد نتیجه بگیرد که چنین حملاتی می تواند نشانه ای بر ناحقی محسن پزشکپور باشد.نویسنده به قدری از حملات بعثی ها به پان ایرانیست ها خوشحال است که خواننده تصور می کند با یک نویسنده عراقی و بعثی و سلفی طرف است نه یک ایرانی! به هر حال نویسنده و موسسه متبوع وی می توانند به دوستی و حمایت بعثی ها و سایر برادران عربشان دلگرم باشند. زیرا: هر کسی کو دور ماند از اصل خویش/باز جوید روزگار وصل خویش.
علیرغم همه تلاش های مشتی شیخک عرب و حامیان داخلی آن ها ملت ایران هرگز ذره ای حقوق و منافع ملی عقب نشینی نخواهد کرد. هنوز خون شهیدان ایران زمین در جنگ با جهان عرب و غرب خشک نشده است و هنوز پیکر شهدای وطن از زیر خاک بیرون کشیده می شود، ولی کسانی که ادعای جنگ و شهادت و جانبازی دارند این گونه به راحتی برای منکوب کردن ایران دوستان پشت صدام حسین و بلندگویش پنهان می شوند!
10- مکتب پان ایرانیسم در سال 1326 به مشارکت جوانان ایران دوستی که بعد ها هر یک در کشور صاحب نام و منصبی شدند تشکیل گردید و حزب پان ایرانیست امروزی در سال 1330 پایه گذاری شد. پان ایرانیست ها هیچگاه ادعا نکرده اند که از اشتباه مبری و عاری بوده اند. هر حزب و سازمان سیاسی ممکن است دچار اشتباه شود و چاره اشتباه ها نقد منصفانه و عادلانه است.
آن چه در میان پان ایرانیست ها اهمیت دارد، نه حزب و نه سازمان سیاسی و نه مسائل شکلی، بلکه ایران و منافع ملی است. ما عاشقان ایران و ملت آنیم و این عشق ازلی گاه و بیگاه باعث خشم دشمنان مهین می شود. تا کنون نوشته های زیادی برای منکوب کردن ملیون به ویژه پان ایرانیست ها منتشر شده است. هدف اولیه از این کتاب ها، دل سرد کردن جوانان از گرایش به سوی ناسیونالیسم ایرانی و ملیت می باشد. شعارهای خودجوش مطرح شده در جنبش سبز ملت ایران برای احقاق حقوق دموکراتیک خود، دارای رنگ و بوی ملی و ناسیونالیستی نیز بود. از همین رو آقایان تلاش دارند به صورت جدی و به زعم خود با کار ویژه های فرهنگی باعث ریزش نیروهای ملی و عدم اقبال عموم و سردرگم کردن آنان شوند. این کتاب نیز در قالب همین موضوع قابل ارزیابی است.
طرفه آن که بخش بزرگی از جوانان خواننده این دست از کتاب ها، سره را از ناسره تشخیص داده و از اطلاعات کتاب برای شناخت پان ایرانیسم و خط فکری آن استفاده می کنند و بهتان ها و افتراء ها را به کناری می نهند. دوستان شاغل در موسسات مطالعاتی شعور ملی ایرانیان را به پشیزی نمی گیرند و آنان را فاقد قوه تمییز و شعور می پندارند. این تصور که هر چه به خورد مردم داده شود، جواب گو خواهد بود، خیال خام و باطلی است.
پان ایرانیست ها آرزو دارند، همه احزاب و گروه های سیاسی ایران (از چپ تا راست) بتوانند در محیطی آزاد و دموکراتیک به بیان ایده ها و اندیشه ها و آرمان های خود بپردازند و از اقبال خودجوش جوانان میهن به سازمان و گروه های ملی (اعم از جبهه ملی ، سایر گروه های پان ایرانیست،حزب مشروطه و دهها گروه ملی آشنا و آشنای دیگر) خرسند است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر