۱۳۸۹ مرداد ۶, چهارشنبه

برای ابوالفضل عابدینی که درد و رنجش..درد و رنج ماست



ابوالفضل عابدینی و وکیل میهن پرستش دکترمحمد اولیایی فرد در دادگاه انقلاب اهواز.اینک هر دو در بند!

ابوالفضل عابدینی حکایت و داستانی دارد که بسیار از آن یازده سال حکم بیدادگاه انقلاب مظلومیت او را نمایان تر می کند گاهی اوقات فکر می کنم آن قاضی که چنین حکمی را با سفارش از بالا صادر کرد از این پس چگونه می تواند بر مسند قضا بنشیند و خم بر ابرو نیاورد؟آن قاضی که می گویند می بایست در صدور حکم و احکام "خدا" را ناظر بر اعمالش ببیند چگونه می تواند شب ها بخوابد؟آن شکنجه گر مجهز به کابل و تسمه کولر و آن بازجو چگونه می توانند حقوقی را که از شکنجه کردن این جوان به دست آورده اند به خانه و نزد فرزندانشان ببرند؟ اگر فرزندانش از شغل او جویا شوند چه پاسخی به فرزندان خود می دهند؟ و آیا به آنها خواهند گفت که زندگیشان از شکنجه کردن یک جوان مریض قلبی تامین می شود؟ اگر می پرسید که چرا ۱۱ سال زندان و در لابلای حکم اتهام مضحک"ارتباط با دول متخاصم" را می بینید بدانید که ابوالفضل دو جرم بسیار مهم و خطرناک از آن دارد و آن آرمانخواه بودن و سازش ناپذیر بودن ابوالفضل است. سازش ناپذیر هستی ابوالفضل هیچوقت یادم نمی رود وقتی تعریف می کردی در یکی از احضارهایت به وزارت اطلاعات، بازجو مشخصا تکلیفت را روشن کرد و گفت با فعالیت هایی که داری دو راه بیشتر نمی ماند: یا اینکه دور کارهایت یک خط قرمز بکشی یا اینکه کشور را ترک کنی! و تو با همان کله شقی همیشگی ات گفته بودی:این ما نیستیم که کشور رو ترک می کنیم...شماها باید از ایران بیرون برید!
ابوالفضل تو آرمانخواه هستی اگر کسانی فقر و بدبختی و فلاکت خود و اوضاع نابسامان کشور را به حساب جبر جغرافیایی و قضا و قدر الهی و حتی مواقعی موهبت الهی می گذاشتند و با این شرایط اسفناک خودشان را وفق می دادند و یا به فکر فرار از این مرز و بوم با هر ترفندی بودند باز بودند کسانی مثل تو که قدم در راه مبارزه گذاشتند اعتقادی به این حرف ها نداشتند و سختی های آن را به جان خریدند. هنوز کسی یادش نرفه که در راه دفاع از زندانیان سیاسی و خانواده هایشان چه دوندگی ها که نکردی چه سختی ها که نکشیدی،بانک به بانک،دفتر وکیل به وکیل می دویدی تا برگه وکالت نامه را برای فلان متهم پرکنی و یا به حساب خانواده اش پول واریز کنی،چقدر از آن شهر به آن شهر می رفتی تا با خانواده زندانیان دیدار کنی و از کم و کسر زندگیشان و یا آخرین وضعیتشان آگاه شوی..چقدر برای حقوق کارگران نیشکر هفت تپه جنگیدی ....چندبار عناصر خلق عرب روبروی دادگاه انقلاب اهواز برایت چاقو کشیدند و تهدید به مرگت کردند؟ چندماه پیش تو اتاق شیشه ای و اتاق فرش شده روبروی دوربین نشاندنت و گفتند باید اعتراف کنی تا بدهیم به این برنامه بیست و سی مزخرف که چی؟که با دولت متخاصم رابطه داری؟وقتی ابوالفضل عابدینی پان ایرانیست به جهت حمایت از حقوق ملت ایران و زندانیان سیاسی با دولت متخاصم رابطه پیدا می کند لابد فردا بقال سرکوچه ما هم عضو القاعده چیزی می شود! این است استدلال آنهایی که به تو ۱۱ سال زندان دادند و بعد تو را به بند قاتل ها و قاچاقچی ها فرستادند. این است حرمت و مصونیت اسیر و زندانی در جمهوری اسلامی که مسئول زندان بگوید اگر می خواهی زنده بمانی باید از این زندان(کارون)منتقل شوی. ای کاش به اندازه یک سر سوزن حرمت ایرانی بودنت را حفظ می کردند گاهی اوقات فکر می کنم ای کاش مانند رکسانا صابری پاسپورت آمریکایی داشتی ۸ سال زندان تعزیری اش به ۲ سال زندان تعلیقی با حق خروج(!!) تبدیل شد یا ملوان انگلیسی بودی که دست آخر با کت و شلوار هاکوپیان و آجیل و پسته و گز بدرقه ات می کردند ولی بیشتر که فکر می کنم می بینم ابوالفضل سال هاست که مطمئن شدم اینجا ایرانی بودن جرم است!
خیلی زودتر از اون چیزی که فکرش رو بکنی میای بیرون دوباره دور هم جمع میشیم و می خندیم به این حکم ۱۱ سال زندان!

۱ نظر: