۱۳۸۹ شهریور ۶, شنبه

ناگفته های دکتر تقی ارانی و 53 تن

تقی ارانی

معلم فرزانه دکتر تقی ارانی

به بهانه ۱۳ شهریورماه سالروز تولد دکتر تقی ارانی

مقاله پیش رو نوشته ای است به قلم یکی از سروران ارجمند اهل کرمان که می بایست در تارنمای مینای کرمان به ایران دوستان ارائه می گردید منتها از آنجا که آن تارنما نیز همانند دو تارنما فرمان آریا و بسیاری از تارنماهای دیگر از تیغ فیلترینگ و سپس مسدود شدن در امان نماند این نوشتار پژوهشی در این وبلاگ به پژوهشگران و سروران گرامی ارائه می گردد.مقاله فوق شرحی از واقعیات ۵۳ تن و دکتر تقی ارانی است که با استناد به چند منبع موثق همانند "ما و بیگانگان" و مقالات دکتر ارانی در فرنگستان و ایرانشهر به دست آمده است. این نوشته خط بطلانی است به اسناد یکسویه حزب توده مبنی بر نشان دادن چهره ای کاملا کمونیستی از دکتر ارانی.

دریافت(حجم ۳۹۳ کیلوبایت)

دختران مجاهد این روزها...

شادروان عبدالعظیم رضایی مولف کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران در باب مجاهدت های مشروطه خواهان و آزادیخواهان تبریزی به تفصیل در کتابش سخن رانده است قسمتی از آن روایت را تقدیم می کنیم به شیوا نظر آهاری که قرار است روز سیزدهم شهریورماه در بیدادگاه انقلاب محاکمه شود:

یک روز مجاهدی را به انجمن حقیقت آوردند تا او را معالجه کنند.مجاهد سر به زیر داشت و نمی گذاشت زخمش را ببندند. ستارخان به او نزدیک شد و گفت: چرا از معالجه خود جلوگیری می کنی؟ مجاهد دیده به دیده ستارخان دختر اشک در چشمانش حلقه زد گفت من دخترم و اینها نامحرم. ستارخان شگفت زده شد و گفت:دخترم،مگر من مرده بودم که تو به مجاهدین پیوستی؟ دختر گفت صدها مثل من دختر در لباس مردانه می جنگند.آنگاه ستارخان دو مجاهد را فرستاد تا مادرش را به انجمن بیاورند و دختر را معالجه کنند.

پاینده ایران

۱۳۸۹ مرداد ۳۱, یکشنبه

تصاویر تعدادی از جانباختگان یورش سوم شهریور متفقین به ایران

دریادار غلامعلی بایندر فرمانده نیروی دریایی جنوب که تا آخرین لحظه مقاومت کرد تا جایی که نیرو های انگلیسی ناو وی را به توپ بستند و به افتخار شهادت نائل شد.

ناوبان یکم کهنوئی

ناوبان ابراهیم هریسچی

دو تن از رادمردان و ایران پرستان شجاع و فداکار نیروی دریایی جنوب که در آن یورش نابکارانه ۳ شهریورماه آنقدر جنگیدند تا به افتخار بزرگ شهادت نائل شدند.

ناو سروران یداله بایندر

ایرانپرست آگاه دلی که در یورش ناجوانمردانه سوم شهریور به نیروی دریایی شمال در راه دفاع از آبهای مازندران به شهادت رسید.(تارنما:بازی کامپیوتری به سبک استراتژیک نیز حول شخصیت سروران بایندر و نیروهای ایرانی به نام نجات بندر ساخته شده است)

ناخدا سوم حسن میلانیان

سرباز شجاع و روشندل نیروی دریایی جنوب که تا آخرین لحظه مقاومت کرد و سرانجام نیز دشمنان ایران وی را با ناو جنگی اش بزیر امواج اروندرود فرستادند.

ناخدا سوم نصراله نقدی

مرد پولادین اراده و سرباز جانباز سازمان جوان نیروی دریایی جنوب،در آن هنگامه جنگ و زندگی آخرین سخنش بود...زنده باد ایران

همچنین تصاویر 13 تن از جانباختگان یورش ارتش سرخ شوروی به مرزهای شمالی ایران(تالش و آذربایجان) را در قالب یک فایل پی دی اف از اینجا مشاهده و دریافت کنید. وظیفه ماست که یاد و خاطره جانباختگان راه میهن را زنده و گرامی بداریم.

*تصاویر(به غیر از تصویر دریادار بایندر) اسکن شده از نشریه ضد استعمار(حاکمیت ملت) چاپ سال ۱۳۷۷ شماره ۶ ،ارگان داخلی حزب پان ایرانیست

پاینده ایران


تصاویر بزرگداشت دریادار بایندر توسط پان ایرانیست ها در خرمشهر

سرور محسن پزشکپور به همراه تعدادی از فرماندهان نیروی دریایی

احترام پان ایرانیستی به مزار دریادار بایندر

۱۳۸۹ مرداد ۲۳, شنبه

به بهانه روز خبرنگار




براي خبرنگار دربند پان ايرانيست
نوشته از:س.ا

آنگاه كه كشتزارهاي حاصلخيز نيشكر هفت تپه مورد بي توجهي دولتمردان واقع گرديد ، آنگاه كه چرخ دنده هاي كارخانه ي عظيم نيشكر هفت تپه يكي پس از ديگري از چرخش باز مي ايستاد تا بازار براي هجوم قند و شكر وارداتي داغ شود ، آنگاه كه انبارهاي شكر مالامال از شكرهاي مرغوب داخلي بود كه محروم از عرضه در بازار بودند ، آنگاه كه حقوق كارگران نيشكر هفت تپه ماهها پرداخت نشد و كارگران كارخانه از پي هم اخراج شدند ، آنگاه كه خانواده هاي كارگران نيشكر هفت تپه هر روز طعم گس بيكاري و فقر و نداري را چشيدند و كسي از ستمي كه در سكوت مي كشيدند خبر نداشت ، ابوالفضل عابديني شرنگ هاي اين بيداد را در گوشه اي از ميهنش ، در زادگاهش خوزستان و بر شماري از زحمت كش ترين كارگران ايران زمين برنتافت . ابوالفضل عابديني دستان پلشت مافياي شكر را در گره افكندن بر صنعت و اقتصاد ايران مي ديد . به تاراج رفتن سهم و حق كارگران را از تلاشي كه براي رونق بخشيدن به اقتصاد كشور مي كشيدند را مشاهده مي كرد و با ذهن هوشيارش در پي رهانيدن آنان از بند استبداد بود .ابوالفضل عابديني به فراخور حرفه اش كه خبرنگاري بود و با تكيه بر آرمانهاي وطن پرستانه اش كه اعتقاد و پايبندي به " درك حقيقت ، گفتن حقيقت و پيروي از حقيقت " بود ، در حالي كه هيچ ارگان يا نهاد دولتي فريادرس اين كارگران بي دفاع نبود و صداي اعتراض آنها در گوش هيچ مسوولي زنگ نزد ، او به روش خود دست به كار شد ...از همين رو به تهيه و گزارش خبرهايي از وضعيت كارخانه ، از روند تعطيلي كارخانه و به تعويق افتادن حقوق و مزاياي كارگران ، اخراج كارگران و وضعيت اسفناك معيشتي آنان و ارسال اين گزارش ها به هر سايت خبري – رسانه – شبكه خبري در داخل و خارج از كشور كه امكان انعكاس اين اخبار را براي او فراهم مي كردند ، پرداخت .ابوالفضل عابديني براي تهيه اين گزارش هاي خبري و پوشش كامل خبري اعتصابات كارگران نيشكر هفت تپه با آنان زندگي كرد ، در خانه هاي خالي و پر شرافتشان مهمان شد ، در اعتصابات دوش به دوش كارگران شركت كرد و لحظه به لحظه از فشارهاي مالي و زندگي آنان سوژه هاي خبري ناب ساخت . در نهايت هم همراه كارگراني كه براي رسيدن به حقوقشان چاره اي جز اعتصاب نداشتند بازداشت شد . راهي زندان ، دادگاه ، شكنجه و انفرادي گشت .اعتصابات كارگران نيشكرهفت تپه تنها سوژه ي خبري او نبود .در اعتصابات كارگران شركت اتوبوسراني شركت واحد ، كارخانه كارتن سازي پارس و اعتراضات معلمان همواره در كنار آنها بود . در كنار آنها در اعتصابات شركت مي كرد ، در كنار آنها كتك مي خورد ، توهين مي شنيد و بارها و بارها همراه آنان راهي زندان مي شد و گاه شديدتر از خود اعتراض كنندگان مورد هجوم و تهديد قرار مي گرفت ولي از پاي نمي نشست . از هم سلولي بودن ، تحت فشار قراردادن و تهديد و ارعاب كارگران و معلمان و رانندگان در زندان و خانواده هاي شان در بيرون از زندان براي آنكه دست از خواسته هاي بر حقشان بر كشند ، باز گزارش هايي تهيه مي كرد كه اگرچه پرونده اش را سنگين تر مي ساخت وليكن كورسوي اميدي به روشنايي مي گشود .هر كجا در اين سرزمين حقي از كارگري زيرپا نهاده مي شد ، فرياد حق خواهي آن كارگر در گلوي اين خبرنگار آرمان خواه فريادي مي شد كه در رسانه هاي جهاني پژواكي هزارباره مي يافت . در شرايطي كه رسانه هاي ملي و خبرگزاري هاي ميهني كه بودجه و اعتبارهاي هنگفت از خزانه ي ملت دريافت مي كردند ، با سانسور ، بايكوت و جهت دار كردن اخبار اين اعتصابات از وظيفه ي خود كه صداقت و شرافت در پوشش خبري است سرباز مي زدند ، به ناچار ابوالفضل عابديني به خبرگزاري هاي خارجي رو كرد تا اين فرصت را در اختيارش نهند كه به بازتاب روشن ستمي كه بر ملت ايران مي رود بپردازد . با همين دستاويز وزارت اطلاعات با همكاري قوه قضاييه پرونده هايي از اقدام عليه امنيت ملي ، تشويش اذهان عمومي و معاندت با نظام براي اين خبرنگار متعهد و دلسوز تشكيل داد . اتهاماتي كه اگرچه ابوالفضل عابديني از يكايك آنها تبرئه شد وليكن روزگار جواني اين خبرنگار 28 ساله را در زندان ها و بازداشتگاه هاي شهرهاي مختلف تباه ساخت . جثه ي نحيفش را با بيماري سخت قلبي آشتي داد كه به عقيده ي پزشكان تا هميشه ي بودنش با او خواهد بود .در آخرين باري كه ابوالفضل عابديني در حمله ي شبانه ي 60-50 تن از نيروهاي امنيتي در منزل پدري اش در رامهرمز بازداشت گرديد و دادگاهي كه در بي عدالتخانه هاي دولتي برايش برگزار شد ، به 11 سال حبس تعزيري محكوم گشت . يكي از اين اتهامات ارتباط با رسانه هاي بيگانه عنوان شده است . در حالي كه اساس كار خبر ، بر ارتباط بيشتر و بهتر بنا گرديده ، زمانيكه يك خبرنگار در داخل كشور همه ي راههاي ارتباطي را سد شده مي بيند ، زمانيكه رسانه ي ملي رسالت خود را به بوته فراموشي سپرده و تبليغات چيابوالفضل عابديني از آنجا كه حق طلب بود ، از آنجا كه حقيقت جو بود ، از آنجا كه رسالت خبرنگاري را به شايستگي انجام مي داد ، از آنجا كه خبر را براي آگاهي بخشيدن ، آگاهي را براي بهبود شرايط زيست ملت ايران و بهبود شرايط را براي سازندگي ايران زمين مي خواست به 11 سال حبس محكوم شد .ابوالفضل عابديني خبرنگاري بود كه سوژه هايش را از بطن درد اين ملت ، از دل محروميت ها و رنج هاي كارگران مي جست ، ابوالفضل عابديني خبرنگاري را در قلم زدن و تيتر نوشتن نمي شناخت ، ابوالفضل عابديني زندگي معلمان شريفي كه پرورش فرزندان ايران زمين را بر عهده دارند با حداقل حقوق ، بدون بيمه ، بي هيچ مزايا ، بي هيچ امكانات ، به تصوير مي كشيد . از گچ خوردن هاي آقا معلم پاي تخته سياه با دغدغه ي پرداخت اجاره ي خانه و قسط بانك و قرض هايش شعار سر نمي داد ، قصه نمي سرود ، او كنار آقا معلم مشت گره مي كرد از اين بيداد . او خبرنگاري نبود كه با ميكروفن سراغ رانندگان شركت واحد رود تا از وضعيت كاري شان گزارش تهيه كند . ابوالفضل عابديني براي رفاه رانندگان مبارزه مي كرد . در كنار رانندگان در كابين داغ كاميون همسفرشان مي شد ، ابوالفضل عابديني خبر را براي جنجال خبري نمي خواست ، او گزارش خبري را براي بازگشت رونق به چرخ هاي كارخانه هاي اين سرزمين مي خواست ، براي سرسبزي خاك زرخيز خوزستان . خبرنگاري براي او وسيله بود براي آباداني خاك پاك ايران . براي احقاق حق ملت ايران .و امروز ، همزمان با روز خبرنگار اين خبرنگار ميهن پرست ، اين آزاده ي متعهد و مومن و معتقد به سرفرازي و سربلندي ملت ايران در زندان كارون اهواز در كنار قاچاقچيان ، دزدان و معتادان دوران بازداشت خود را سپري مي كند .امسال روز خبرنگار براي همه ي ايرانيان روزي سيه تر از صد شب بي مهتاب ، بي حضور آزاد خبرنگاران آزاده ايران زمين مي گذرد ! اين شام سياه را با صد اميد به شكوه ايران نور مي بخشيم !

۱۳۸۹ مرداد ۱۷, یکشنبه

پاسخ به مهملات یک فرد مجهول الرفتار


پاسخ فرمان آریا به مهملات این فرد مجهول الرفتار

به تازگی جانفشان در سایت رسمی اش (و نه سایت سازمان جوانان حزب) که خود بروز می کند به طرز فوق العاده خنده داری اقدام به توهین به وبلاگ ها(آن هم وبلاگ هایی با سابقه چند ساله و نه مانند پدیدار شدن خلع الساعه ایشان در حزب به دستور برادران اطلاعاتی) و مسئولین دلسور حزبی و اعضای جوان نموده است حال ایشان به مانند شخصی است که در حال سقوط به چاه است و برای حفظ خود ولو برای چند ثانیه به علف های هرز دهانه چاه نیز چنگ می اندازد غافل از اینکه به زودی به عمق چاه سقوط خواهد کرد. نامبرده ادعاهای خنده داری نسبت به این وبلاگ و وبلاگ سروران خوزستانی(تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان) نموده است فلذا ناچار به توضیحاتی هستیم: نخست اینکه مدیریت وبلاگ فرمان آریا مدت ها تغییر کرده است و ایشان بهتر است قبل از در افشانی به توضیحات وبلاگ توجه می کردند درثانی رویه فرمان آریا در مدت ۵ سال فعالیت در اینترنت تشویق میهن دوستان و معرفی نوشتارهای وزین آنها بوده است مطلبی که این مجهول الرفتار مدعی آن است مطلبی است به یاد سروران محسن جهانسوز که در پایان مطلب نویسنده خواننده آن چند سطر را به نوشته دیگری در باب سروران جهانسوز از همین مجهول الرفتار لینک و پیوند داده است فلذا خنده دار است که این مجهول الرفتار مدعی وجود مقالات بسیار!!! در وبلاگ که در نشریات بسیار!!! چاپ شده است می باشد! البته همه سروران دو وبلاگی که این مجهول الرفتار از آن بدگویی کرده است را می شناسند این عامل نفوذی مدعی مبارزه با تجزیه طلبی و قوم گرایی و کمونیست است آیا به ناله هایی که سایت های خلق عرب پیرامون وبلاگ سروان در خوزستان و تلویزیون گوناز متعلق به شرور احمد اوبالی یا حسن ارک در رادیو برابری کمونیستی از وبلاگ فرمان آریا سر داده اند خبر دارد؟ همانطور که از ادبیات مجهول الرفتار نیز می توانید مشاهده کنید نامبرده در یک کلام پان ایرانیست های تبریز را که بدون وجود کوچکترین امکاناتی و زیر فشار و تهدیدات دستگاه امنیتی و عوامل پان ترک به وظایف ملی خود عمل می کنند بی شعور و پرادعا می نامد!(البته کافر همه را به کیش خود پندارد!)

۲-مجهول الرفتار گویی که در عالم هپروت سیر می کند! از کدام تاریخ و تصاویر خواننده بدون اطلاع باید دریابد که ایشان در مقابل مجلس و سازمان میراث فرهنگی میتینگ های چندهزار نفره!!!! برگزار کرده اند!؟ شاید همانطور که تجمع ۴ نفر در مقابل سفارت امارات را باشکوه می نامد لابد تصور کرده است چون تصاویر کمی از تجمع مقابل میراث فرهنگی که باعث و بانی آن نیز کسان دیگر بوده اند در دسترس است می تواند به شعور همه توهین کند و باز لاف بزند و خالی ببندد! آخر دروغ حناق نیست که گلوی این فرد را بگیرد یا کنتور داشته باشد که در دستش خرج بگذارد!


۳-در جای دیگر مجهول الرفتار نوشته است که رسانه های برون مرز تجمع سال ۸۷ را به جبهه ملی نسبت داده اند محض اطلاع این بیمار روانی باید گفت که با مصاحبه هایی که سروران کرمانی،کلاشی و عابدینی با صدای آمریکا،رادیو فردا و تلویزیون پارس انجام داده و فایل تصویری همه این مصاحبه ها در وبلاگ تریبون آزاد پان ایرانیست در خوزستان موجود است تمام ایرانیان می دانند که تجمع فوق به دعوت سازمان جوانان حزب پان ایرانیست انجام شده است نه جبهه ملی! اگر انسان بی شرمی مانند حمیدرضا خادم در یک قسمت از مصاحبه اش با بیژن فرهودی این ادعای کثیف را مطرح می کند و سعی به مصادره این اقدام عظیم به نفع جبهه ملی که مدت ها است جز نام و بیانیه هیچ اقدام تشکیلاتی ندارد می کند در همان برنامه تماس های تلفنی از تهران و دیگر شهرستان ها پخش شد که بر این مطلب تاکید داشتند که به دعوت "سازمان جوانان حزب پان ایرانیست" به این تجمع آمده اند نه جبهه ملی! دروغ خنده دار دیگر جانفشان برنامه ریزی این تجمع توسط دبیرکل سابق حزب است که حتی دکتر زنگنه نیز چنین ادعایی نداشته است و معلوم نیست این مجهول الرفتار تا کی می خواهد با توسل به دیگران وجود انگل مانند خود در حزب را توجیح کند. جانفشان به دلیل کینه و عقده ای که علت آن محبوبیت فوق العاده سرور کلاشی در میان جوانان و بدنه حزب است و همچنین طرح حذف جوانان فعالان از بدنه حزب که دستورات دیکته شده وزارت به اوست چون از مواجهه رو در رو ناتوان است سعی می کند افراد حزب را در برابر یکدیگر قرار دهد البته ایراد از ایشان نیست کارشناس وزارت اطلاعات مطلب را به ایشان بد منتقل کرده اند!


۴-در این فحشنامه که به خوبی نشانه سواد و شعور سیاسی این فرد است به سروران کرمانی،اسکندری،کلاشی،باغبانی به صورت مستقیم و به چند سرور جوان دگر(فارغ از توهین های پیشین به سروران تبریزی و خوزستانی) نیز به صورت غیرمستقیم توهین های زننده ای شده است مجهول الرفتار پیشین برای خالی نبودن عریضه بیانیه ای پیرامون سرور عابدینی و حکم ۱۱ سال زندان او در سایتش منتشر کرده بود اما امروز به خوبی ماهیت واقعی خود را پیرامون سرور عابدینی و یک جوان کوشا دیگر نشان داد در ثانی که مخالفت سرور عابدینی با اعمال این فرد چیز پوشیده و پنهانی نیست و تمام دوستان خوزستان می توانند به این امر شهادت دهند:((شما نا نجیبانی که ادعای حقوق بشریی تان گوش فلک را کر کرده، شماییکه برای حمایت از بهاییان یقه خود را پاره میکنید اما به گاه زندانی شدن یاران حزبی رقص شیطان می کنید، ))نفل به مضمون
پیرامون توهین هایی که به سروران گرامی شده است فرمان آریا آمادگی خود را برای انتشار پاسخ سروران ارجمند اعلام می دارد . فرمان آریا به خوبی نسبت به تهدیدات جانی دستگاه امنیتی،پرونده های دادگاه انقلاب،ممنوع الخروجی و ... نسبت به سروران نامبرده واقف است اما به خود اجازه نمی دهد بدون اجازه این بزرگواران پاسخی به این مجهول الرفتار دهد حتما اگر سروران صلاح بدانند به مهملات این فرد پاسخ خواهند داد.


۵- مجهول الرفتار در جای دیگر گفته است:((با قدرت نمایشگاه کتاب را در میان سیل مامورین لباس شخصی و پلیس امنیت و هجوم عوامل پان ترک و کمونیست، پان ایرانیستی کردیم.)). البته متاسفانه ما روانشناس نیستیم اما تشخیص آن نیز کار دشواری نیست که این فرد دچار جنون ادواری و خودبزرگ بینی است سند این فتح بزرگ برای نویسندگانی که قرار است بعدها تاریخ را بنویسند این عکس است مشاهده کنید!


۶-در اظهار فضلی دیگر مجهول الرفتار صحبت از وجود سایت فرمایشی خود به جای وبلاگ رسمی می کند و همانند کودکی ۴ ساله به دیگران فخر می فروشد و نبود یک سایت مستحکم را ناشی از ضعف سروران حزبی می داند زمانی که وزارت اطلاعات یک تایپیست ساده نشریه پیام پندار را که به اضای دستمزد مقالات سروران را تایپ می کرد تهدید می کند که اگر بار دیگر اقدام به تایپ مطالب کند به جایی فرستاده می شود که عرب نی می اندازد چگونه شرکتی پیدا شود که حاضر به طراحی سایت سازمان جوانان باشد و بعد تهدید نشود و بسته نشود و غیره؟ آخر ما دیدیم سایت شما را یک شرکت داخلی تولید کرده است و به راحتی آب خوردن آدرس خود را برای تبلیغ در انتهای سایت گذاشته است و کسی هم مزاحمش نشده و تهدیدی هم در کار نبوده است! حتما این فعالیت و طراحی بلامانع بوده است و مشکل امنیتی نداشته است!جالب است که فعالین حزبی ما به یکی از سوال هایی که حتما در بازجویی ها باید پاسخ دهند نام نویسندگان وبلاگ های پان ایرانیستی است اما این مجهول الرفتار به آسانی سایت خود را با نام و نشان خود ثبت می کند و بماند که تمامی وبلاگ های پان ایرانیستی حذف یا فیلتر می شوند اما سایت ایشان پابرجا و بدون فیلتر! آخر ما نمی دانیم این اتهامات "نشر اکاذیب" و "اقدام علیه امنیت ملی" چرا فقط برای ما مطرح می شود؟! متوجه شدیم....آخر به خودی ها که اتهام نمی بندند!


۷- مجهول الرفتار جملاتی نیز می گوید که باعث خنده مضاعف می شود:((دیدید که چگونه خداوند شما را خار کرد و بر شما خندید)) نقل به مضمون.
در اینجا مجهول الرفتار علاوه بر انتصاب از طرف برادران اطلاعاتی به عنوان مسئول سازمان جوانان،آنقدر در رویا و خیال فرو رفته است که بعید نیست در چند روز آینده سخنگوی خدا بر روی زمین و یا رابط بشر با جبرئیل با حفظ سمت قبلی شود شاید برای همین است که ایشان وقت نمی کند در انتخابات شورای مرکزی جبهه ملی شرکت کند!


۸-جمله طنز دیگر مجهول الرفتار بدین مضمون است:((اما بشنویم از فردای آن روز در یکی دو روزنامه چند خط در این باره نوشته شد اما ببینیم چه نوشته شد ((دیروز در دانشگاه تهران کمونیستها با برافراشتن پرچم خشم دانشجویان را برانگیختند و با مداخله عوامل مربوطه پرچم پایین کشیده شد)) روزنامه اعتماد ملی 18 /آذر/87 توجه داشته باشید این ادعای کار عملیاتی کردن است بانیان این طرح نابخردانه با به خطر انداختن سلامت اعضاء حزب با آن حرکت و عاجز از پوشش خبری آن عملا آب به آسیاب کمونیستها ریختند. دوستی به طنز گفت: تو همان کار نکنی بهتر است.))در اینجا ما به عمق بیماری این فرد پی می بریم! مجهول الرفتار در چندخط بالاتر و از روی سوزش می گوید:درفش حزب به دست توانمند سرور مهندس کیوان زارع به اهتزاز درآمد.(بدین معنا که مابقی هیچ کاره بودند) اما چند خط پایین تر این طرح را طرحی نابخردانه می داند خواننده متوجه نمی شود اگر این اقدام نابخردمندانه بود چرا سرور زارع که به تازگی برای وارد کردن وی در دسته چهارنفری خویش سنگ وی را به سینه می زنید چرا پرچم را برافراشت؟ عقل آدمی حکم نمی کند که انسان کارهای نابخردانه بکند! در ثانی خبر برافراشته شدن پرچم حزب در دانشگاه تهران علاوه بر فضای اینترنت در شبکه صدای آمریکا نیز بازتاب پیدا کرد فیلم پربازدید اهتزار پرچم حزب در یوتوب نیز موجود است اینکه مجهول الرفتار می گوید:چرا نامی از کیوان زارع برده نشده است آیا نامی از آن جوان برومند پان ایرانیست که در مراسم دستگیر شد،کتک خورد و در ابتدا به دو سال حبس تعزیری و در پایان با رشادت دکتر محمد اولیایی فرد به پنج سال حبس تعلیقی محکوم شد برده شد؟آیا نامی از سرور کلاشی باعث و بانی اصلی این حرکت شکوهمند برده شد و یا بقیه سروران؟ آخر همه در حزب پان ایرانیست برخلاف شما برای شهرت مبارزه نمی کنند چون فعالیت در حزب پان ایرانیست جز تهدید جانی و زندان چیز دیگری ندارد کسی هم که مثل شما برای شهرت فعالیت مثلا سیاسی می کند عاقبت بازیچه دست کارشناسان اطلاعاتی می شود. اما بحث که به اینجا رسید خدمت شما سوالی هم داشتیم در روز ۱۷ آذر ۸۷ که همه ترسیده بودند و میدان خالی می کردند شما کجا بودید؟ آیا شما راننده شخصی آقای کوروش زعیم نبودید که به همراه او به پیرمرد پارتی های جبهه ملی می رفتید؟ خود همین بنده خدا زعیم را هم برادران با کمک آقای مویدزاده و شما از جبهه ملی کمرنگ و حذف کرده اند! اما در پایان این بحث باید خدمتت عرض کنیم که پیشتر از روزنامه اعتماد ملی، خبرگزاری فارس نیز همین مطالب را تکرار کرده بود و مطلب روزنامه اعتماد ملی کپی برداری همان مطلب است آیا شما اعتراضی ندارید؟نکند مبنای اطلاعاتی شما همین خبرگزاری فارس خودمان است؟ باید به شعور سیاسی مجهول الرفتار آفرین گفت!


۹-در جای دگر مجهول الرفتار از اینکه چرا وقتی مامورین اطلاعاتی او را برای اندکی مشاوره و کار حزبی دو روزی به اوین برده اند و مورد توجه اعضای حزبی قرار نگرفته است دلخور شده است. در بازداشت اول اگر به آرشیو تمامی وبلاگ های باقیمانده رجوع کنید می بینید که دوستان یکصدا او را مورد حمایت قرار داده اند اما پس از دو روز همه پی بی حیله دوستان اطلاعاتی بردیم و در این بازداشت آخری که مضحک تر از بازداشت اولی بود اینبار هیچ وبلاگ پان ایرانیستی حاضر به درج مهمان نوازی وزارت اطلاعات نشد در اینجا ذکر این شوخی هم لازم است که ما دیدیم این فرد بعد از دو روز بازداشت آن هم فردای عاشورا مسئول سازمان جوانان شد لابد با پیش بینی آقایان و حسابی که بر روی حمایت ما کرده بودند لابد با استناد به این بازداشت فردا هم دبیرکل می شد و در بازداشت بعدی هم نخستین سرباز نهضت!


۱۰-مدتی است که عقلای حزب می گویند اینان هر چیزی هستند جز پان ایرانیست.
البته کلمه عقلای حزب باید دوباره معنا شود. مسلما کسانی مانند سرور کرمانی که از نخستین یاران نهضت پان ایرانیسم و همگام با شهید عاملی تهرانی بود سرور حسین شهریاری با حکم یکسال و نیم زندان، سروران اسکندری و کلاشی که تاریخ عضویت و فعالیت آنها دورقمی شده است و سرور پندار از آنها به عنوان فرزندان خویش یاد می کرد، سرور باغبانی که ۱۲ سال پیش از این تاریخ برای حزب در خوزستان کنفرانس مطبوعاتی گرفت،سرور کیخسروی با سابقه بازداشت های متوالی و فعالیت های طولانی و .... دیگر سروران از دید مجهول الرفتار نمی توانند عقلای حزبی باشند اما خود او با یکسال سابقه آشنایی با نهضت آن هم با عقاید نژادپرستانه سومکایی که باعث ایجاد حالت تهوع می شود حتما از عقلاست! شاید عقلا حزبی همان کسانی هستند که وقتی تماس می گیرند شماره ناشناس بر روی گوشی می افتد و احوال و راپرت اعضا را برای ایشان ارسال می کنند! الله اعلم


۱۳۸۹ مرداد ۱۳, چهارشنبه

فیلم و تصویر از حضور سازمان جوانان حزب پان ایرانیست بر سر مزار زنده یاد اکبر محمدی



تصاویر بالا مربوط است به حضور سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در ۱۳ امرداد ماه ۱۳۸۵ بر سر مزار اکبر محمدی است. در این مراسم اعضای سازمان جوانان بارها آهنگ های خون از سرور شهید عاملی تهرانی را دست جمعی خواندند و سرور حجت کلاشی به عنوان مسئول سازمان جوانان بیانیه حزب به مناسبت درگذشت اکبر محمدی را با عنوان "بابی ساندرز را فراموش کنید اینک اکبر محمدی قهرمان شماست" را برای حاضرین خواندند. شایان ذکر است به دلیل تدابیر فوق العاده امنیتی وزارت اطلاعات، بسیاری از سروران جوان برای جلوگیری از ممانعت برای حضور در این مراسم از چند روز قبل در مسافر خانه های آمل اقامت گزیده بودند.گل بسیار بزرگی که با نشان حزب تزئین شده بود و در تصویر نیز مشهود است بر روی مزار اکبر محمدی قرار گرفت. همچنین بیانیه حزب در تیراژی بالا میان حاضرین در مراسم پخش شد. اکبر محمدی از دانشجویان متهم ردیف اول کوی دانشگاه تهران(۱۸ تیر ۷۸) بود که پس از سال ها تحمل رنج زندان در ۸ امرداد ۸۵ در زندان اوین دیده از جهان فروبست یاد این قهرمان ملی هیچگاه از خاطر ملت ایران فراموش نمی شود.
از جمله ي شركت كنندگان در اين مراسم محمد باقر باطبی، ( پدراحمد باطبي) و سميه بينات (همسر سابق احمد باطبي) و خانواده ي زنداني سياسي اميرحشمت ساران( موسس جبهه اتحاد ملی که در سال ۸۷ در زندان رجایی شهر درگذشت)،کوروش احمدی(فعال هوادار سلطنت که در شهر وان ترکیه درگذشت)،احمد زيد آبادي (روزنامه نگار)،عبدالله مؤمني (سخنگوي ادوار تحكيم وحدت) ، سرور قدرت الله جعفري (قائم مقام دبير كل و عضو شوراي عالي رهبري حزب پان ايرانيست) ، سرور مهندس رضا كرماني (عضو شوراي عالي رهبري حزب پان ايرانيست)،سرور حجت کلاشی(مسئول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست) و تعدادی از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست و بسیاری دیگر از شخصیتها و فعالان سیاسی و مدنی بودند. در این مراسم منوچهر محمدی با پوشیدن پیراهن اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت، پدر اکبر محمدی نیز در حالی که به شدت میگریست از حاضران خواست تا راه اکبر را ادامه دهند.

گل جهان اشرف پور مادر اکبر محمدی با گذاردن شیرینی و گل بر مزار اکبر محمدی یاد او را گرامیداشت.

مراسم بزرگداشت شهيد اكبرمحمدي پس از پذيرايي از شركت كنندگان به وسيله ي خانواده ي او با خواندن سرود ای ایران بر مزار او به پایان رسید.

در لینک زیر فیلمی ناقص و مطرح نشده ای متعلق به حضور سازمان جوانان حزب، در سایت یوتوب قابل مشاهده است از این مراسم فیلم کامل و با کیفیتی موجود است که پس از ادیت نهایی در اختیار دوستان قرار خواهد گرفت.
تمامی وبلاگ های پان ایرانیستی منجمله آرشیو 5 ساله ما از سرور بلاگفا به دستور مراجع قانونی!حذف شد.