۱۳۹۰ آذر ۳, پنجشنبه

تراکتورسازی


فریبرز باغمیشه

در بدو امر همه چیز فقط یک فوتبال است با باشگاهی قدیمی با تماشاگرانی خوب. شاید زیاد جدی گرفته نشود. به مانند بسیاری دیگر از مقولات مشکل‌آفرین که ما ایرانی‌ها معمولاً به سادگی از کنارش می‌گذریم، شاید هم از مواجه شدن با آن فرار می‌کنیم؛ تا زمانی که موضوع تبدیل به "مسئله" شود. صحبت در خصوص تیم تراکتورسازی تبریز ایران است. نام رسمی‌اش همین است اما پاره‌ای از طرفدارانش دوست دارند نامش را تراکتور آذربایجان بگویند. حتی تراکتور هم نه تراختور، تا محلی‌تر و بومی‌تر باشد. گاهی اوقات حتی تفاوت هجاها و واج‌ها نیز تعیین هویت می‌کند. البته بسیاری معتقدند که این واژه‌سازی‌ها از ذهن عده‌ای از فعالان سیاسی بیرون می‌آید و الا طرفداران ورزشی در این خصوص تخصصی ندارند. آن‌ها می‌گویند ممکن است یک اتاق فکر سیاسی برخی راهبردها مانند تجربه بارسلونا ـ کاتالان را مطالعه و به وسیله این تیم در حال پیاده کردن آن باشد.

تیم تراکتورسازی سال‌های سال است که یکی از تیم‌های صاحب‌نام و محبوب کشور است. بیشتر تبریزی‌ها آن را در کنار دو تیم محبوب استقلال و پرسپولیس دوست داشتند. یکی دو سال پیش از انتخابات سال 88 تریبون‌های تماشاگر آن گاهی به محل اجتماع و قرار قبلی عده‌ای از فعالان سیاسی خرده‌پا تبدیل می‌شد که بر هویتی غیر از ایرانیت تأکید داشتند. در جامعه‌ای که امکان هر گونه تجمع سیاسی منع شود تنها ورزشگاه‌ها هستند که می‌توان در آن انبوهی از شهروندان عادی را دید که اتفاقاً آماده هر گونه اقدام غیرعقلانی نیز هستند.
درست چند ماه بعد از آغاز جنبش سبز در حالی که همه فکر می‌کردند که پس از این فعالیت‌ها و افکار و بحث‌های سیاسی حول این محور متمرکز خواهد شد و ماه‌های آینده ماه‌های پر هیجانی خواهد بود، یکباره تیم تراکتورسازی به لیگ برتر فوتبال صعود کرد. در سال‌های قبل برخی از فعالان قوم‌گرا که ضمناً در نظر داشتند از ظرفیت‌های این تیم استفاده سیاسی بکنند هر بار عنوان می‌کردند که مقامات امنیتی استان مخالف صعود تیم به لیگ برتر هستند و به گفته آنها با اعمال نفوذ یا خرابکاری سازوکاری را مهیا می‌سازند که این تیم بازنده بازی سرنوشت‌ساز صعود شود.
اگر این فرضیه‌ درست بود می‌بایست در سال 88 به ویژه پس از رخدادهای خیابانی جنبش سبز به هیچ وجه اجازه حضور چنین تیمی را در شهر تبریز صادر نکنند. ولی اتفاقاً این حادثه رخ داد و تراکتورسازی به لیگ برتر وارد شد. اما با شکل و شمایل دیگری. این تیم آن تیم سال‌های پیش نبود. بازی بازیِ دیگری بود.

بازی، بازی دیگری است
تراکتورسازی هر جا می‌رفت هوادارانش که معمولاً از تبریز می‌آمدند همراهی‌اش می‌کردند. اتوبوس‌های باشگاه جزو لایتجزای کاروان تیم‌اند که هواداران را ترابری می‌کنند. ولی یک مشکل کوچک وجود دارد. هواداران به هر شهری که قدم می‌گذارند، با مردم شهر و هواداران تیم مقابل درگیر می‌شوند. درگیری درگیری فیزیکی نیست، از جنس نفرت است. از نوع قومی یا شهری یا هر چیز دیگر. گویی در شهر حریف فقط یک هدف وجود دارد! تحریک هواداران تیم حریف به فحاشی‌های قومی. کارشناسان علوم ارتباطات و عملیات روانی این عمل را پرووکاسیون می‌گویند. یعنی تحریک. تحریک افراد به اقدامی غیرعقلانی. این بخش هواداران تصمیم دارند از این فحاشی‌ها و خبرسازی‌ها بعدها استفاده کنند. چند هفته فرصت دارند تا ذهن همشهری‌ها و هواداران پر شمار تیم را علیه کرمانی‌ها، رشتی‌ها، انزلی‌ها و تهرانی و حتی اصفهانی‌ها تحریک و آماده کنند. این بخش از هواداران که خود را به ایدئولوژی نخ‌نما شده پان‌ترکیسم مجهز کرده‌اند بدشان نمی‌آید در شهر غریبه فحاشی‌های قومی بشنوند. به این ترتیب نفرت زیادی انباشته می‌شود و می‌توانند در شهر خودشان از غریبه‌ها با تعداد بیشتری هوادار پذیرایی کنند. هر چقدر توهین‌ها و نزاع‌ها بیشتر باشد تعداد تماشاگران بازی بعدی بیشتر خواهد شد و عضوگیری آسان‌تر.
اکنون نزدیک به دو سال است که تبدیل شده‌اند به یکی از معضلات استان آذربایجان شرقی و البته هر شهری که به آن سفر می‌کنند. شعارهایی علیه تمامیت ارضی، حساسیت‌های ملی (مانند خلیج فارس)، اقوام و مردم شهرهای دیگر و حرف‌ها و سخنانی از این دست. با اینحال و علیرغم اینکه اکثریت بالایی از ساکنان آذربایجان شرقی کمترین علاقه‌ای به این نفرت‌پراکنی نشان نمی‌دهند، اراده‌ی جدی‌ای برای برخورد با این پدیده به چشم نمی‌خورد. گاه و بیگاه پرچم یکی از کشورهای همسایه را بالا می‌برند یا پرچم کشور خودشان را آتش می‌زنند. تولید نفرت در این فضا امری عادی است. اما مسئله این جاست که چنین تیمی با این امکانات زیاد و همین طور آسیب‌های اجتماعی و هویتی وابسته به کجاست؟ منابع مالی آن چگونه تأمین می‌شود؟

منابع مالی، منافع سیاسی
تراکتورسازی در این یکی دو سال دو مدیر عامل داشت. هر دو در ابتدای نامشان پیشوند "سردار" داشتند. سرداران و مدیران سپاه پاسداران در رأس این تیم‌اند. بعید به نظر می‌رسد از وضعیت تماشاگران آن و معضلاتی که جامعه‌شناسان از آن ابراز نگرانی می‌کنند اطلاعی نداشته باشند. اما به جای تدبیر، بیشتر بر تنور نفرت‌های قومی می‌دمند. سردار قبلی در برنامه 90 از 35 میلیون تماشاگر پرشور تراکتور سازی صحبت کرد. 35 میلیون عدد با معنایی است. پان‌ترک‌ها عقیده دارند در ایران 35 میلیون ترک زندگی می‌کنند منبع آمار مشخص نیست، اهمیتی هم ندارد. حال سردار سپاه به همین 35 میلیون متوسل شد. یعنی نه فقط همه آذربایجانی‌ها طرفدار یک تیم فوتبال هستند که نیمی از کل ساکنان ایران! شاید سؤال شود چگونه و از چه طریقی برای چنین تصمیمی هماهنگ می‌شوند؟ پاسخ‌اش در تاریخ و فلسفه است : "روح ملی". سردار سپاه می‌خواهد بگوید، آذربایجانی‌ها یک ملت (Nation) هستند و تصمیمات‌شان را بر اساس روح ملی ممتاز به خود می‌گیرند. معلوم نیست که آیا خود به بار معرفتی سخنانش آگاهی دارد یا کس دیگری او را هدایت می‌کند. این نیز چندان اهمیتی ندارد. زیرا مخاطبان پیام را گرفته‌اند.
اما این تیم از کجا آمد و چرا چنین میداندار معرکه شد؟ کسانی که امروز از بی‌اخلاقی در فوتبال ایران گله دارند، شاید ندانند که این بی‌اخلاقی‌ها با باز گذاشتن فرهنگ غلط تماشاگران تراکتور در توهین‌های جنسی به بازیکنان و داوران میهمان آغاز شد. علی دایی و کریم باقری از قربانیان چنین بی‌اخلاقی بودند. کریم باقری در مصاحبه‌ای گفت از مادرش شرمنده است و علی دایی هم واکنش شدیدی در یک مصاحبه مطبوعاتی نسبت به شعارهای سیاسی و اخلاقی این هواداران نشان داد. یکی از دو بازیکنی که این روزها با حرکت غیراخلاقی‌شان مطرح شده‌اند، کاپیتان همین تیم بود و یک سال تمام با این تماشاگران دم‌خور شده بود.
ولی پرسش همگان این است که این تیم از کجا آمده و چرا در چنین برهه‌ای در هیبت فعلی ظهور کرد؟ پروژه نفرت افکنی میان مردم از طریق فوتبال از کجا آب می‌خورد و قصد دارد به چه نقطه ای ختم شود؟
برخی از فعالان سیاسی در تبریز حدس می‌زنند که پس از انتخابات تعدادی از سرکرده‌های پان‌ترک‌های شهر که رفت‌و‌آمدی هم با وزارت اطلاعات در این شهر دارند، به ستاد خبری احضار شدند. از آن‌ها خواسته شد در برابر موج اعتراض‌ها سکوت کنند و حتی اعلامیه‌هایی در تقبیح جنبش سبز ملت ایران در برخی از نواحی جنوب شهر پخش شد. ترجیع‌بند اصلی این بیانیه‌ها این بود که جنبش سبز ارتباطی به آذربایجان ندارد و سرنوشتنش به ما مربوط نیست. در مقابل این موضع‌گیری گروه‌های قوم گرا امتیاز بزرگی را آوردند: تریبون‌های تیم تراکتورسازی. درست یا غلط، شایعه یا واقعیت؟ کسی به درستی نمی‌داند. اما در هر حال تریبون‌های تیم تراکتورسازی کارکرد خود را پیدا کرد: تبلیغ قوم‌گرایی و تضعیف ملی‌گرایی و دموکراسی‌خواهی.

پرسش‌هایی نه چندان بی‌پاسخ
پرسش این است که چه کسی از این جریان سود می‌برد. چرا سپاه پاسداران و استاندار و مسئولان امنیتی استان باید به چنین معضلی تن دهند؟ چرا بودجه‌های کلان برای تمرین در دبی، انتقال هزاران نفر هوادار تیم به شهرهای دیگری و استخدام مربیان زبده برای چنین تیمی هزینه می‌شود؟ اگر تراکتورسازی یکی از معضلات امنیتی استان است چرا، مهم‌ترین ارگان امنیتی کشور هدایت آن را بدست دارد؟ تصدی گری سپاه پاسداران در تیمی که مأمنی برای گروه تجزیه‌طلب ضدملی است با چه برنامه‌ای صورت می‌گیرد؟
در اینکه جمهوری اسلامی همواره سعی داشته از گروه‌های قوم‌گرای آذری برای رسیدن به پاره ای از مقاصد استفاده ابزاری کند شکی نیست. 18 تیر 1378 در تهران و تیر همان سال در تبریز بسیار به یاد ماندنی بود. پس از آن بود که پروژه‌ای برای مهار جنبش دانشجویی نیرومندی که در دانشگاه تبریز وجود داشت کلید خورد. گروه‌های دانشجویی و انجمن‌های مختلف قومیت‌گرا، در برابر گروه‌های دموکراسی‌خواه ایجاد شدند و شانس بیشتری برای حضور پیدا کردند. به نحوی که تفرقه شدیدی میان این دو طیف رخ داد. بخش بزرگی از انرژِی دانشجویان و فعالان سیاسی دموکراسی‌خواه صرف گروه‌های قوم‌گرا شد که بناگاه و به کمک "دستی نامرئی" آنان را به عرصه آورده بود. چند سال بعد دانشگاه تبریز از حیض انتفاع خارج شده بود و چیز زیادی برای جنبش دانشجویی و دموکراسی‌خواهی نداشت. نقطه عطف دوم، جنبش سبز بود. نظام مقدس می‌بایست تمام انرژی انباشت‌شده مردم آذربایجان را به نحو دیگری تخلیه می‌کرد و توجهات قشرهای مختلف را به سمت و سوی دیگری می‌برد. تیم تراکتورسازی هم جنبه تفریحی داشت و هم سیاسی ـ اجتماعی. بخشی از بدنه اجتماعی را به سوی خود جلب می‌کرد و با آدرس غلط دادن باقی بدنه را نیز فلج می‌ساخت. در غیبت بدنه اجتماعی فعالان و نخبه‌های سیاسی تبریز کار زیادی نمی‌توانستند از پیش ببرند.
اکنون ما دو تجربه را پشت سر داریم। تجربه تیر 1378 و تجربه جنبش سبز. نشانه‌های روشنی دال بر این مورد وجود دارد که در هر دو مورد جمهوری اسلامی با تقویت تمایلات قوم‌گرایانه، سعی در تخریب جنبش‌های تهدیدکننده خود داشته است. جمهوری اسلامی هنگامی که جانب نیروهای دموکراسی‌خواه احساس خطر می‌کند یکی از گزینه‌هایش جهت تضعیف جنبش دموکراسی‌خواهی تقویت عناصر قومی به ویژه پان‌ترک‌ها است که بخش بزرگی از آن در داخل کشور ساخته و پرداخته اوست.

برگرفته از سایت جمهوری خواهی


۱۳۹۰ آبان ۲۲, یکشنبه

«خلخالی او را احتیاطن اعدام کرد»/رادیو کوچه

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

یکی از نام‌هایی که یادآور پان‌ایرانیست‌هاست، دکتر «محمدرضا عاملی تهرانی» بود. او از بنیان‌گذاران مکتب و حزب پان‌ایرانیست و بزرگ‌ترین نظریه‌پرداز تفکر پان‌ایرانیسم محسوب می‌شود. دکتر عاملی به مناعت طبع و پاک‌دستی مشهور بوده است

اما پس از پان‌ایرانیست، سینما رکس آبادان بیش از هر نام دیگری یادآور دکتر عاملی است. در روند سریع موفقیت انقلابیون و ورود آقای خمینی فاجعه سینما رکس در سایه قرار گرفت. بسیاری از اسناد و مدارک و تحقیقات انجام شده درباره این فاجعه توسط انقلابیون از بین رفت و محمدرضا عاملی تهرانی وزیر اطلاعات و جهان‌گردی در کابینه شریف امامی که مسوول پی‌گیری و رسیدگی این پرونده شده بود توسط خلخالی قاضی شرع منصوب آقای خمینی اعدام شد. علی‌رضا نوری‌زاده می‌گوید: دو روز بعد از آن‌که دکتر عاملی به خبرنگاران گفته بود اسنادی در دست دارد که نشان از دخالت روحانیون و متعصبین مذهبی در آتش‌سوزی سینمارکس آبادان دارد، وزارت اطلاعات و جهان‌گردی توسط انقلابیون آتش زده شد. داریوش همایون نیز دلیل اصلی اعدام دکتر عاملی را آگاهی‌های وی در مورد پرونده سینما رکس می‌داند.

علی‌رضا نوری‌زاده این‌چنین می‌گوید: در جریان دادگاه دکتر عاملی تهرانی آقای خلخالی ضمن اتهامات بی‌رویه و بدون پایه‌ای که به او می‌بست، ناگهان مسئله سینمارکس را مطرح کرد. زنده یاد عاملی تهرانی آن‌طور که از ابتدا پیدا بود و حتا آن‌طور که برخی از حکام شرع و کسانی که در حاشیه دادگاه بودند و تاکید می‌کردند، به ۲۸ ماه زندان محکوم شده بود. یعنی در رسیدگی‌های اولیه یک هم‌چین نظری را برای‌اش داشتند. حتا من یادم است در مجله امید ایران که سردبیرش بودم این خبر را نوشتم که دکتر عاملی تهرانی به ۲۸ ماه زندان محکوم شده. اما ناگهان مسئله سینما رکس مطرح شد و در آن‌جا آقای خلخالی که ظاهرن یکی از کسانی که در آن جلسه حاضر بود و این را برای آقای خلخالی توضیح داده یا گفته بود، آمد و پرونده دکتر عاملی تهرانی را که رفته بود برای صدور حکم دوباره گشود و این‌بار به ایشان گفته بود یکی از جرم‌های تو این بوده که خواستی جنایت شاه را در آتش زدن سینما رکس به پای انقلاب اسلامی و امام خمینی بنویسی.

آقای نغیبی دادستان ویژه دادگاه رسیدگی به فاجعه سینما رکس به مطبوعات جمهوری اسلامی گفت: «متاسفانه ما دست به دامن هر کس شدیم، سند و مدرکی به ما نداد. مثلن سازمان اسناد ملی انقلاب اسلامی با وجود نامه‌ای که خود آقای قدوسی نوشت و با وجود مراجعات روزانه ما، چیزی به ما نداد.» داریوش همایون نیز دلیل اصلی اعدام دکتر عاملی را آگاهی‌های وی در مورد پرونده سینما رکس می‌داند. داریوش همایون می‌گوید: دکتر عاملی تهرانی از سوی شریف امامی مامور رسیدگی به این پرونده شد و اطلاعات زیادی جلب کرد و او یکی از آگاه‌ترین افراد بود به چند و چون این جنایت. ولی خیال انتشارش را نداشت. آن را در دادگاه محکوم کردند، ولی می‌ترسیدند که زمانی این اطلاعات درز کند. در نتیجه خلخالی احتیاطن او را اعدام کرد.

آقای نغیبی دادستان ویژه دادگاه رسیدگی به فاجعه سینما رکس به مطبوعات جمهوری اسلامی گفت: «متاسفانه ما دست به دامن هر کس شدیم، سند و مدرکی به ما نداد. مثلن سازمان اسناد ملی انقلاب اسلامی با وجود نامه‌ای که خود آقای قدوسی نوشت و با وجود مراجعات روزانه ما، چیزی به ما نداد.» با این حال آقای نغیبی مدتی بعد در مذاکره با مطبوعات جمهوری اسلامی در بیان دلیل به تعویق افتادن برگزاری دادگاه گفت: «پرونده و اسناد سری و مدارکی که ما به یک وضعیت‌هایی از منابع مختلف جمع‌آوری کرده‌ایم، نشان می‌دهد تمام تلاش رژیم بعد از وقوع این حادثه چسباندن این جنایت به مذهبیون یا روحانیان است.» اگرچه آقای نغیبی نگفت در چه وضعیت‌هایی اسناد را به دست آورده، ولی به هر حال این امر مبین آن است که دست کم بخشی از اسناد و مدارک جمع‌آوری شده توسط حکومت سابق تا زمان برگزاری دادگاه وجود داشته و در اختیار دولت انقلاب بوده، ولی از استفاده یا عدم استفاده از تمامی آن‌ها در دادگاه خبری در دست نیست. با این حال بر اساس آن‌چه در مطبوعات وقت چاپ شد، در دادگاه اشاراتی به موضوع شده، ولی کم‌ترین جزییاتی از آن انتشار نیافته است. اشاره به این نکته نیز ضروری است که بعد از انقلاب پرونده سینما رکس به دادگاه انقلاب فرستاده شد، زیرا دادسرای شهرستان آبادان با صدور قرار عدم صلاحیت حاضر به رسیدگی به آن نشد و بعد بازپرس دادسرای آبادان به نام صرافی به دلایل نامشخص از سمت خود و از دادگستری استعفا داد و دادگستری ماه‌ها در جست‌وجوی قاضی بود که بتواند یا بخواهد به این پرونده رسیدگی کند. پرونده یک‌بار هم به دادسرای اهواز ارسال شد، ولی آن دادسرا هم پس از خواندن پرونده از رسیدگی به آن سرباز زد. در همین روزها شایعاتی در آبادان و دیگر شهرها پیچید که شخصی به نام حسین تکعلی‌زاده با انتشار نامه‌‌هایی مدعی است از آتش‌زنندگان سینما رکس است و خواهان برگزاری محاکمه خویش، تا ماجرا را برای اهالی آبادان و ملت ایران روشن کند.

علی‌رضا نوری‌زاده از واپسین روزهای دکتر عاملی چنین روایت می‌کند:

«… لباس کارگری به تن‌اش کرده بودند با جارو و سطلی در دست. آن‌قدر در همین چند روز لاغر شده بود که نمی‌شد او را شناخت. موقع ملاقات دو یا سه پاسدار که از خطاب‌شان به یک‌دیگر به عنوان رفیق کجایی هستند می‌شد فهمید بالای سر دکتر ایستاده‌اند و وقتی تاثر مرا دیدند، یکی‌شان گفت: رفیق به حال این‌ها متاثر می‌شوی؟ این‌ها زالوهایی هستند که خون خلق را مکیده‌اند.

دکتر نگاهی به آن‌ها کرد و گفت: من خون خلق را مکیده‌ام؟

و بعد بی‌آن‌که اعتنایی به خنده آن‌ها کند گفت: خردم کرده‌اید، فکرش را بکن با مسلسل مرا می‌برند تا توالت‌ها را تمیز کنم. زمین‌ها را بشویم. فکرش را بکن. این‌ها همه معاود عراقی‌اند که دارند انتقام شکست‌های‌شان را از ایرانیان می‌گیرند… باور کن از زندگی خسته شده‌ام و….

نتوانستم طاقت بیاورم، بیرون آمدم و ماجرا را به بازرگان گفتم، زنده‌یاد داریوش فروهر در مورد دکتر عاملی به دلیل لحظات مشترکی که در گذشته داشتند خیلی تلاش کرد اما دکتر رازی با خود داشت که نمی‌شد حفظ‌‌‌اش کرد. ساعت ۱۱ شب بود که او را آوردند، آن‌قدر لاغر شده بود که به زحمت خود را سرپا نگاه می‌داشت. آن شب شوم‌ترین شب زندان قصر بود در بازجویی به دکتر عاملی قول داده بودند اگر در دادگاه سخنی از سینما رکس نگوید حداکثر به دو سال زندان قابل عفو محکوم خواهد شد. آن شب خیلی از ژنرال‌ها هم بودند. چهره‌های سیاسی گذشته را نیز شکسته و ویران‌شده می‌توانستی ببینی. با این همه چهره عاملی با همه ضعف و شکستگی، با همان لبخند جاودانه از دیگران متمایز بود. خلخالی رییس دادگاه بود. زواره‌ای بازپرس و منشی و برادر خلیل طهماسبی تروریست فدایی اسلامی و ربانی املشی اعضای دادگاه هادی غفاری نیز حاضر بود. ادعانامه‌ای که علیه دکتر عاملی تنظیم شده بود آن‌قدر مسخره بود که حتا تماشاچیان دادگاه که اغلب پاسدار و یا از خانواده چریک‌ها بودند خنده‌شان گرفت. (دکتر عاملی تهرانی یکی از عوامل کشتار ۱۷ شهریور، و از افرادی بوده که پایه‌های رژیم را مستحکم‌تر کرده و او با فساد اخلاق و ….) جملات را نمی‌شنیدم. دکتر مثل سیاوش پاکیزه و مطهر آماده بود که به میانه آتش برود.

آرام برخاست و با شهامت تحسین‌برانگیزی گفت: شما مرا محاکمه نمی‌کنید بلکه شما دارید ایران را محاکمه می‌کنید. سلمان پارسی ما شما را از جهالت و گم‌راهی بیرون آورد. امروز نیز انسان‌ها را در سینما رکس زنده به گور کردید و به آتش کشیدید تا از بوی گوشت سوخته پانصد ایرانی سرمست شوید. دکتر می‌گفت و می‌خروشید. چند بار خواستند ساکت‌اش کنند حتا یک‌بار خلخالی گفت: به جای این حرف‌ها توبه کن تا محکوم به زندان شوی و در زندان ما تبدیل به آدم گردی.

دکتر فریاد زد شما، شما مرا آدم کنید مرا که با یزدان‌ام الفت و عشق دارم، آدم کنید؟!

ساعت ۲ آرای را خواندند دکتر را به ده سال محکوم کرده بودند. برادرزاده بازرگان آمده بود که به خلخالی دستور بازرگان را ابلاغ کند. روی کاغذی بازرگان با عجله نوشته بود (حجت‌الاسلام خلخالی با موافقت امام هیچ‌کس را تیرباران نکنید و آقای عاملی تهرانی را به سلطنت‌آباد عودت دهید.)

صدای تیر بلند شد. همه وحشت‌زده به طرف حیاط دویدند. دکتر روی زمین افتاده بود و خلخالی با هفت‌تیری که از خانه هویدا دزدیده بود بالای سرش.

یکی از افسران زندانی ساعتی بعد با چشم گریان گفت: «وقتی دکتر را از دادگاه به سلول باز می‌گرداندند خلخالی گفته بود: توی وزیرهای شاه تو خیلی خوشگل بودی….»

لحظاتی بعد به دستور خلخالی او را به حیاط آورده بودند و قبل از بقیه کسانی که قرار بود اعدام شوند، به دست خود خلخالی تیرباران شده بودند. می‌گریستم و راه می‌رفتم. تا سه راه زندان پیاده آمدم.

و جمله دکتر توی گوشم زنگ می‌زد। آخرین جمله‌اش: «به همسرم و به یاران‌ام بگویید دیگر به من نیاندیشند فقط در اندیشه ایران باشند.»

دانلود فایل صوتی

۱۳۹۰ آبان ۲۰, جمعه

کمپین ٩٩--- روایت هفتم--- ویکتوریا/شاهین زینعلی


توضیح: ایده ساده است. قرار است با نود و نه نفر از افرادی که در جنبش وال استریت در سراسر دنیا حضور دارند صحبت کنیم. روایت هر نفر از چراییِ حضورش در این اعتراض را می شنویم. سپس برای وی روایت یک زندانی سیاسی در ایران را بازگو می کنیم. بعد از این گفت و شنود، از وی می خواهیم که پیامی برای آن زندانی بفرستد و پوستری برای وی طراحی کند. پوسترهای این آلبوم توسط اشغال کنندگان وال استریت طراحی شده است. اگر ایده را دوست داشتید، بی اجازه با دوستان تان به اشتراک بگذارید تا عده بیشتری این روایت ها را بخوانند


Note: the idea is simple. We have decided to talk with 99 people engaged in Occupy Wall Street Movement around the world. We will listen to each person's narrative of why s/he has joined the Occupy Wall Street Movement. Then we will narrate the life story of an Iranian prisoner of conscience for that person. After this mutual exchange of stories, we will ask the person to send a message to and make a poster for that Iranian prisoner. While s/he is holding the poster, we take a picture. If you like the idea, share it with your friends. This is for global solidarity

ویکتوریا-- نام من ویکتوریاست. من این جا هستم چون فکر می کنم اگر کسی الآن می تواند قوی باشد به این معنی نیست که همیشه قوی باقی خواهد ماند. به همین سادگی. ما همه این جا هستیم چون می دانیم بسیاری از مردم دارند برای زندگی شان می جنگند. ما می دانیم که خیلی اهمیت ندارد که همیشه حواسمان به خودمان باشد. ما گاهی باید به فکر دیگران هم باشیم. من این جا آمدم چون به مرحله ای در زندگی ام رسیدم که احساس کردم بزرگ شده ام. در نمای کلی شاید با اهمیت به نظر نرسم اما بخشی از یک ماشین بزرگ تر خودم را فرض کردم. منظورم از ماشین بزرگ تر انسان ها هستند. من می خواهم بخشی از نیروی پیش برنده ای باشم که در دنیا وجود دارد. فکر می کنم چیزی که ما را این جا به هم وصل می کند این باشد که ما دیگر نمی توانیم وانمود کنیم مشکلی وجود ندارد. بسیاری چیزها هستند که ما سر آن ها توافق داریم. و البته سر چیزهای بیشتری توافق نداریم. اما همین بودنِ ما در این جا باعث پیوندِ ماست. خب توجه زیادی به ما جلب شده است، هم مثبت و هم منفی. مردم دارند می فهمند که تنها نیستند. ما الآن نود و نه درصدیم. اما هدف این است که صد در صد بشویم. از بیرون که نگاه کنی جنبش ما درهم ریخته به نظر می رسد. من به این معترفم. بسیاری از برخوردهای منفی رسانه ها با ما به خاطر همین درهم ریختگی است. ولی من مطمئن هستم که اگر با مردم بیشتری در این جا صحبت کنیم متوجه می شویم که برخلاف آن چه که بسیاری می گویند ما درک بسیار بهتری از وضعیت مان داریم. من فکر می کنم جنبش های سراسر دنیا به یکدیگر پیوسته است. ما همه مردم هستیم. همه نیازهای اساسی داریم

Victoria-- I am here just because someone can be strong it doesn’t mean that it should always have to be. As simple as that. All these people are here because they understand that other people are struggling and they know that it’s not so important to take care of yourself all the time. You should take care of other people sometimes. I come here because there is a point when you realize that you have grown up, and that you are not important in a grant scheme but you are part of a bigger working machine that is everybody. I would like to be part of a some driving force that is in the world. I think the bottom line is that we cannot pretend that there is no problem anymore. There are a lot of things that people agree on here and there are more things that people disagree on here, but the bottom line is that we are here. We have certainly got a lot of attention, both positive and negative. People are realizing that they are not alone. Right now we are the ninety-nine percent. But the goal is to be a hundred percent. From the outside we seem pretty disorganized. I do admit that. We get a lot of negative media attention. And I am sure you will understand once you are finished with your project that people have a better idea of what’s going on than what most realize. I think the movements around the world are connected. We are all people. We all have the same basic needs

شاهین زینعلی-- شاهین زینعلی، دانشجوی مدیریت گمرکی دانشگاه علوم اقتصادی، روزنامه نگار و از اعضای حزب پان ایرانیست است. وی پژوهشگر تاریخ و فرهنگ ایران است و در چند سال گذشته در جنبش دانشجویی ایران فعال بوده. شاهین در کمیته بین المللی برای نجات عصر باستانی ایران و دشت پاسارگاد نیز فعالیت می کرده و قلم می زده است. وی در دیماه ۱۳۸۸ بازداشت و به اتهام تبانی علیه امنیت کشور و و فعالیت تبلیغی علیه نظام به دو سال و نود و یک روز حبس محکوم شد. وی در پی قتل هاله سحابی، یکی از فعالان جنبش زنان و دختر یکی از فعالان سیاسی، در زندان دست به اعتصاب غذا زد. وی پس از آزادی و پیش از آن که دوباره به زندان بازگردد قصد ادامه تحصیل را داشت اما مأموران امنیتی در آستانه امتحانات پایان ترم مانع از ورود وی به دانشگاه شدند. شاهین پس از مدتی به زندان بازگشت. مادر شاهین این روزها بی تاب پسرش است. وی از فشارهای مأموران امنیتی می گوید: «روز بیست و پنجم مهرماه روز تولد شاهین بود. من برای دلخوشی و دلتنگی ام خواستم مراسم تولدی برای او با خانواده همسرش بگیرم اما ماموران ممانعت کردند و روز پیش از پلیس امنیت زنگ زدند و گفتند شما به چه اجازه ای می خواهید تولد بگیرید؟ آخر یک مادر حق اینکار را ندارد؟!» شاهین در صورتی که از حاکمان تقاضای بخشش کند می تواند آزاد شود اما به مادرش گفته است «کاری نکرده ام که حالا [از مأموران امنیتی] تقاضای بخشش کنم.» مادر شاهین درباره پسرش می گوید: «شاهین از آن دسته جوان هایی است که اندیشه پاک در سر دارند دغدغه ای جز سربلندی مردم کشورشان و آبادی ایران ندارند. بیشترین توجه او حتی در جمع خانه به مساوات و حقوق دیگران بود.» دوستان وی نیز نظر مادر را تأیید می کنند. یکی از دوستان شاهین درباره وی می گوید: «شاهین یک ملی گرای ایرانی است و دموکراسی و پایان دادن به حاکمیت فرقه ای را راه علاج مشکلات ایران می داند.» شاهین زینعلی این روزها را در زندان اوین تهران می گذارند

Shahin Zeinali-- Shahin Zeynali is a Customs Management student at the University of Economical Sciences. He is also a journalist and a member of the Pan-Iranist party. He is a researcher in the fields of Iranian history and culture and during the past several years he has been active in the Iranian Students Movement. Shahin also worked at the International Committee to Save Ancient Iran and the ancient site of Pasargad and wrote about the aforementioned subjects. He was arrested in January 2010, charged with planning against the national security and propaganda against the system and was sentenced to 2 years and 91 days of imprisonment. Following the killing of Haleh Sahabi, an Iranian women’s activist, Shahin launched a hunger strike. After he was temporarily released and before returning to prison he wanted to continue his studies but the security agents prevented him to enter the university just before the end of term examinations. Shahin later returned to prison. Shahin’s mother is very impatient for her son these days. She described the pressures exerted by the security agents as follows: “The February 14th was the birthday of Shahin. Since I missed him and to cheer myself up, I decided to organize a small celebration for him with his wife’s family. But the police prevented me to do so. A few days ago the security police called me and told me with which authorization I wanted to celebratea birthday? Isn’t a mother entitled to do so?” If Shahin asks the rulers for forgiveness they will release him but Shahin has told his mother “I have done nothing to ask for forgiveness”. Other friends of Shahin confirm what described by Shahin’s mother. One of his friends says “Shahin is an Iranian nationalist and believes that the solution to Iran’s problems is to end the theocracy.” Shahin Zeynali is currently detained in Evin prison

ویکتوریا: شاهین! خوب باش و مثبت بیاندیش! همین چند کلمه اغلب زیادتر از آن چیزی است که باید باشد

۱۳۹۰ آبان ۱۹, پنجشنبه

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست پیرامون بیانیه اخیر جبهه ملی ایران


به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران
تضییع حقوق ملت توسط حاکمیت

همانگونه که هموطنان فعال در عرصه های سیاسی و اجتماعی آگاهی دارند چندی قبل جبهه ملی ایران با صدور بیانیه ای تحلیلی دیدگاه های خود را دربارهمسایل اقتصادی کشور و دلایل ناکارآمدی نهادهای متولی مطرح و با پرسشگری از متولیان امر آنها را دعوت به پاسخگویی نمود. همچنین اعضای این جبهه برای برنامه ریزی فعالیت هایشان اقدام به برگزاری جلسه ای نمودند که متعاقب این دو حرکت حسب اخبار منتشر شده دستگاه های اطلاعاتی و امنیتی مبادرت به احضار و یا بازداشت ایشان نموده و در نهایت از مسوولین جبهه ملی خواسته اند تا از تشکیل جلسات خودداری نمایند. هموطنان فعال در امورحزبی و سیاسی مستحضرند سناریویی که اجرا شد ه در طول این سالها بارها و بارها برای همه ی احزاب و گروه های غیر وابسته به نهادهای حاکمیتی و حتی برای برخی از احزاب درون حاکمیتی تکرار شده است. سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در این مقطع حساس و سرنوشت ساز از فعالیت های سیاسی و اجتماعی لازم می داند نکاتی چند را به استحضار هموطنان و مسوولان برساند:
۱-مطابق با اصل ۲۶ قانون اساسی ، فعالیت های حزبی و سیاسی در کشور آزاد است و نیاز به کسب اجازه از نهادهای حکومتی ندارد بر همین اساس جلوگیری از برگزاری نشست ها ، جلسات آموزشی و کنگره های سراسری احزاب و احضار ، بازداشت و زندانی نمودن اعضای حزب به بهانه عدم کسب مجوز دقیقا برخلاف نص صریح قانون اساسی و فاقد وجاهت است و مقامات و ماموران وابسته به نهادها و دستگاه های حکومتی که موجبات سلب آزادی های افراد را فراهم مینمایند خود می باید در یک دستگاه قضایی مستقل و درجایگاه متهم پاسخگوی عملکرد خلاف قانون خود باشند
۲- مطابق با اصل هشتم قانون اساسی امر به معروف و نهی از منکر وظیفه ای همگانی است و آحاد ملت می توانند و می باید در این راستا به عنوان صاحبان اصلی مملکت به نقد عملکرد مسوولان که قرار است خدمتگذار مردم باشند بپردازند . حاکمان هم می باید با سعه صدر با منتقدین برخورد نموده و آستانه تحملشان را بالا ببرند و از برخوردهای آمیخته با خشونت پرهیز نمایند و فضای سیاست کشور را بیش از این امنیتی نکنند.
۳- اصل ۵۶ قانون اساسی حاکمیت انسان بر سرنوشت اجتماعی خویش را یک حق الهی دانسته که هیچکس حق ندارد آن را در خدمت منافع فرد و گروهی خاص قرار دهد . عرصه سیاست عرصه رقابت و گفتگوست حاکمان کشور ما بگونه ای رفتار می کنند که گویی در این عرصه کسی جز آنها اجازه فعالیت ندارد . این امر موجب انحصارگرایی و خودکامگی می شود و همگان موظفیم با این خودکامگی ها که در لباس های مختلف و رنگ های متفاوت متجلی می شود مبارزه کنیم . آنچه که آمد تنها بخشی کوچک از حقوق ملت ماست
پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان ایرانیست ۱۸آبانماه 1390

واکنش مسوول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست نسبت به بازداشت سامان آریامن


در پی بازداشت سرور سامان آریامن مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست خطاب به ملت ایران گفت : ملت مبارز و آگاه ایران !فزندان پاک و آرمانخواه شما با نیت حفظ تمامیت ارضی وایجاد وحدت میان آحاد ملت ایران در نواحی مرزی به ویژه خوزستان ، در مسیر عظمت ایران با جان و دل در حال انجام وظایف خود هستند و این در حالیست که نیروهای امنیتی با برنامه های حساب شده و با استفاده از توان قانونی و فراقانونی خود در حال مهار و منفعل کردن این جوانان می باشند। آنها مهار از نزدیک و زمین گیر کردن فرزندان شما را در برنامه های خود قرار داده اند।من این فشارها و اقدامات مخوف و هدفمند را چیزی جدا از سرکوب مرسوم و خفقان حاکم میدانم।دستگاه امنیتی اگر به وظایف خود درست عمل می کرد امروز باید خاوری در بازداشت بود و نه سامان آریامن و دکتر.نمی بایست آن اختلاس بزرگ رخ می داد نمی بایست در صنایع فولاد آن دزدی ها می شد.همه ی آنهایی که مشغول این دزدیها بوده اند وهستند ماورین امنیتی را مشغول ما کرده اند تا به کارشان راحت تر برسند .میهن پرستان را راحت نمی گذارند تا خیانتهایشان بیرون نیفتد تا کسی دستشان را نگیرد تا اراده های قدرتمند ملی دست آلوده ی آنها را از ثروت ملی کوتاه نکند تا به سزای خیانت ها یشان نرسند!آنهایی که با تابعیت و گرین کارت آمریکا برکرسیهای حکومتی تکیه داشته اند وخود را نماینده ی ملت می نامیدند و می نامند با فراخ بال و با تکیه به ثروت و امکانات ملی مشغول خیانت بوده اند و هستند اما سامان آریامن می بایست تحت مراقبت شدید و آزار و اذیت نیروهای امنیتی قرار بگیرد.ابوالفضل عابدینی به این دلیل که از حقوق کارگران دفاع می کرده می بایست به زندان طویل المدت محکوم شود اما آن دزدان که حقوق کارگران مظلوم را خورده اند در حاشیه ی امن باشند.در این شرایط که نیروهای بین المللی قصد میهنمان کرده اند و هوسهایی در سر می پذند و موجودیت میهنمان در خطر است مهار نیروهای ملی حرکتی نابخشودنیست.شوخی ندارم و الفاظ تهی از معنا به کار نمی برم امروز در میان گسترش وهابیت و پان عربیسم وادعاهای شوم وهوسهای بیگانگان هرنوع طرح مهار پان ایرانیسم و نیروهای ملی و ناسونالیسم ایرانی آبشخورهایی سمی و آلوده به خیانت دارد.این اقدامات است که بستر را برای رخدادهای ضد امنیت ملی و منافع ایران فراهم می کنند.اصلا بحث برسر بازداشت پان ایرانیستها نیست که ما برای بالاتر از این حرفها آماده ایم که برای ایرانمان هزینه بدهیم اما تومانی و ریالی از ثروت ملیمان به غارت نرود تا کارگران ایرانی شرمنده نباشند تا ملت ایران تحقیر نشود تا مهر ومهربانی بر سرزمینمان حاکم شود تا در مسیر عظمت و شکوه و جلال دوشادوش هم حرکت کنیم.ما از زندان و بازداشت نمی هراسیم بحث من برسر این است که چرا می بایست تعدادی از فرزندان این سرزمین تحت نام نیروهای امنیتی این جوانان را کنترل کنند و این آرمان درخشان را متوقف سازند؟چه دستهایی در کار است که با تمام توان بازوهای دفاع ملی را بی حس وبیکار کند؟چه دستهایی و چه جهل بزرگی ما رابه چنین روزی دچار کرده است؟به کدام انصاف و منطق این جوانان بی پناه را به جرم میهن پرستی دچار مصایب و مضایق می کنید؟به چه دلیل آنهایی که به گرایش پیدا می کنند در همان مرحله ی آشنایی مهار می شوند.روزی همه ی اینها مشخص خواهد شد.این سرزمین روزهای سختی را از سر گذرانده اما هنوز پا برجاست اکنون هم یکی از ان برهه های حساس است ملت ایران می بایست با ما یا بی ما از این مرحله با صلابت بگذرد.ملت ایران برای این گذار فرزندانی یا فضیلت نیاز دارد جوانان می بایست برای بونی مقدس برای ماندن مقدس در خود این فضیلتها را ایجاد کنند.بحث بر سر ضرورتهاست امرور به مانند سنت دیرین می گویم به ایران بیندیشید

پاینده ایران

حجت کلاشی

تائید یکسال حبس ابوالفضل عابدینی، فعال حقوق بشری


خبرگزاری هرانا - با تایید یکسال حبس تعزیرى توسط دادگاه تجدید نظر استان تهران حبس ابوالفضل عابدینى روزنامه نگار وفعال حقوق بشر به ١٢ سال افزایش یافتبنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب تهران درتاریخ ١١ اردیبهشت سال جارى این روزنامه نگار و فعال حقوق بشر را درحالى که مشغول سپرى کردن دوران محکومیت ١١ ساله خویش بود به اتهام تبلیغ علیه نظام به یکسال حبس محکوم که بااعتراض ایشان پرونده به دادگاه تجدید نظر استان تهران ارجاع داده شد.
ابوالفضل عابدینی نصر روزنامه نگار و فعال حقوق بشر در ۱۱ اسفند ماه سال ۱۳۸۸ در پی یورش اطلاعات سپاه پاسداران به منزلش بازداشت و به بند ۲ الف زندان اوین منتقل شد وی از سوی دادگاه انقلاب اهواز به ۱۱ سال حبس محکوم شده بود.

۱۳۹۰ آبان ۱۸, چهارشنبه

بازداشت سامان آریامن از اعضای حزب پان ایرانیست در اهواز


ماموران اطلاعاتی با نشان دادن حکم دادستان دادگاه انقلاب اهواز اقدام به بازرسی منزل این دانشجو کرده و تعدای از وسایل و کتاب‌های وی را با خود برده و ماشین شخصی وی را نیز توقیف کردند. همچنین گوشی موبایل و لب تاب یکی دوستان وی به نام میلاددهقان نیز در این بازداشت توسط ماموران ضبط شده است.
به گزارش «خانه حقوق بشر ایران» سامان آریامن دانشجوی رشته علوم سیاسی دانشگاه آزاد اهواز است که چند سال پیش به دلیل چاپ نشریه ای زیراکسی در زمینه مسایل ملی توسط اداره اطلاعات خوزستان بازداشت و تهدید شده بود که از ادامه فعالیت‌ها سیاسی جلوگیری کند.

چندی پیش نیز به دلیل بحث‌های سیاسی در داشنگاه آریامن به حراست دانشگاه احضار و مورد بازجویی قرار گرفته بود.

ابوالفضل عابدینی به محمد خاتمی: هزینه بی‌تدبیری و بی‌کفایتی عده‌‌‌‌ای ‌‌از مسئولین را چگونه پرداخت کنیم؟


به گزارش رهسا نیوز – ابوالفضل عابدینی، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر دربند، که هم اکنون در حال گذراندن دوران محکومیت خویش در بند ۳۵۰ زندان اوین است با نگارش نامه ای به سید محمد خاتمی ضمن اعلام نگرانی نسبت به وضع موجود و اینده ایران ،از وی پرسیده است که :”بی‌تدبیری، بی‌کفایتی و عدم احساس مسئولیت عده‌‌‌‌ای ‌‌از مسئولین را چگونه و با چه هزینه‌‌‌‌ای ‌‌پرداخت کنیم؟”
وی همچنین در قسمت دیگری از این نامه نوشته:”حوادث پس از انتخابات ۸۸ به خوبی گوی‌‌‌ای ‌‌کج‌اندیشی مراکز قدرت در اداره‌ی کشور است. پرسش ساده مردمی که به حاکمیتشان اعتماد و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند به دستگیری، محاکمه و صدور احکامی منجر شد که بسیاری از حقوق‌دانان و مراجع دینی بر ناعادلانه بودن آنها تأکید دارند.”
متن کامل این نامه که در اختیار رهسا نیوز قرار گرفته است به شرح زیر است:
در آغاز درود می‌فرستم به روان پاک آزادمردان و شیرزنان ایران‌زمین که جانشان را نثار دفاع از شرف و ناموس سرزمین مقدسمان کردند و به جانبازان و کوشندگانی که به راه سربلندی و آزادگی این خاک، رنج‌ها و مشقت‌هایی را با دل و جان پذیرا شدند، سرانجام به آنان‌که هستند و آنان‌که رفتند «تا ایران بماند» درود می‌فرستم.
جناب آقای ‌‌سید محمد خاتمی، خطاب مطالب این نامه را بارها تغییر داده و شخصیت‌ه‌‌‌ای ‌‌مختلفی از مقامات ارشد جمهوری اسلامی گرفته تا فعالین سیاسی، مدنی را به عنوان مخاطب خویش قرار دادم. که در نهایت با در نظر گرفتن ملاحظات پیش روی یک کنشگر سیاسی، اجتماعی به این نتیجه رسیدم که مطالبم را با حضرت عالی مطرح نمایم و این نکته را عرض کنم که آنچه را می‌نویسم دغدغه‌هایم به عنوان یک جوان معتقد به باوره‌‌‌ای ‌‌ملی و سرزمینی کشورش می‌باشد.
جناب آق‌‌‌ای ‌‌خاتم، هیچگاه در طول ۲۹ سال زندگی‌ام به این اندازه نگران سرنوشت کشور و ملتم نبودم. حتی آن زمان که کودکی خردسال در محروم‌ترین نقطه‌‌‌‌ای ‌‌از خوزستان زیر گلوله‌‌‌ای ‌‌دژخیمان بعثی شب‌ها را با ترس در خانه‌‌‌‌ای ‌‌کوچک به صبح می‌رساندم.
در دادگاهی به قاضی پرونده در مطلبی بر‌‌‌ای ‌‌ارایه آخرین دفاعیه‌ام عرض کردم: پیرو مکتب بزرگانی هستم که آرمان خویش را فدای‌مان نکردند. آری به راستی باید گفت: «کجا انسان با تنی لخت در پی کفی نان بود. کجا نان آرمان بود.»
آقای ‌‌خاتمی کافی است به تحولات منطقه و بحران‌های ‌‌داخلی نگاهی بیاندازیم تا دلیل و چرایی این نگرانی که برایم از هر مقوله‌ی دیگر مهم‌تر جلوه کرده، را دریابید. در این هنگامه‌ی شوم از تاریخ، کشور و ملتم دستخوش خوادث و اتفاقاتی شده‌اند که هر انسان عاقلی را به فکر فرو می‌برد که آینده‌ی ایران چه می‌شود؟
جناب خاتمی این سوال را از حضرت عالی می‌پرسم: آینده این کشور چه می‌شود؟ تا چه زمانی ملت ما باید تاوان بی‌تدبیری‌هاو بی‌کفایتی‌ها را بپردازد؟
به تاریخ ۲۵۰ سال قبل برگردیم. آیا جغرافیای ‌‌سرزمین ما همین بود که الان هست؟ چند حکومت آمدند و رفتند؟ و در هر حکومت چه خیانت‌ها به این ملت ستم‌دیده که تحمیل نشد. جدایی برادران افغان، تاجیک و آذری‌های ‌‌آن‌سوی مرز ثمره‌ی خیانت کدام حکومت بودند؟ برادران و خواهران بحرینی‌مان که این روزها زیر شدیدترین و وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها، قیامشان توسط آل‌سعود و آل‌خلیفه سرکوب می‌شود به خودفروختگی و دسیسه‌ی کدام دولت و حاکمیت از مادر میهن جدا گشتند؟
و اینک، من و ملتم قرار است بی‌تدبیری، بی‌کفایتی و عدم احساس مسئولیت عده‌‌‌‌ای ‌‌از مسئولین را چگونه و با چه هزینه‌‌‌‌ای ‌‌پرداخت کنیم؟
جناب خاتم به حکم تاریخ حکومت‌ها می‌آیند و می‌روند و آنچه می‌ماند ایران است؛ پس بر‌‌‌ای ‌‌من فرقی ندارد که چه کسانی بر مسند قدرت و حکومت باشند.
در سال‌های ‌‌۱۳۷۶ و ۱۳۸۰ پیش از ۲۰ میلیون ایرانی به شعاره‌‌‌ای ‌‌شما که اتفاقاً اکثر آنها به دلایل گوناگون محقق نگردید را می‌دادند و حضرت عالی را به عنوان رئیس جمهور خویش برگزیدند و امیده‌‌‌ای ‌‌فراوانی بر‌‌‌ای ‌‌بهبود وضعیت کشور به وجود آمد. امیدهایی که همگی ناکام ماند. شما دلایل ناکامی‌هایتان را فشار و بحران‌سازی نهاده‌‌‌ای ‌‌قدرت بیان می‌کردید. در جامعه هم این تحلیل وجود داشت که اراده و عزم جدی از سوی شما بر‌‌‌ای ‌‌حل مشکلات و تحقق شعاره‌‌‌ای ‌‌مطرح شده وجود نداشت. و اما در برداشتی فراتر، عده‌‌‌‌ای ‌‌به این اعتقاد داشتند که خاتمی و طیف اصلاح‌طلب بر‌‌‌ای ‌‌نجات جمهوری اسلامی از فروپاشی به میدان آمده بودند.
آقای ‌‌خاتمی قصد واکاوی و کالبدشکافی دوران ریاست جمهوری حضرت عالی را ندارم و سخنم با شما از آینده ایران است. جای ‌‌بسی تأسف است در این شرایط که عده‌‌‌‌ای ‌‌تمامیت ارضی و وحدت و یکپارچگی ملی ما را نشانه گرفته‌اند، عده‌‌‌‌ای ‌‌دیگر با بی‌تدبیری، عدم احساس مسئولیت و درک و فهم نادرست از منابع و امنیت ملی عرصه و میدان را بر‌‌‌ای ‌‌گروه نخست مهیا کرده تا بتوانند به اهداف شوم خود دست یازند و صد افسوس آنان که درد وطن دارند مجالی اندک و ناچیز است و باید در سرزمینشان به دردی مشترک سوزند. گاه انسان با خود می‌پندارد که تاریخ در این سرزمین همیشه در حال تکرار است و هر زمان این ملت سعی کرد خود را بشناسد دست‌هایی از برون و درون مانع از آن شد تا ملتم چهره آزادی را به خود نبیند.
دلم بر‌‌‌ای ‌‌ایران می‌سوزد و اینک که گرفتار زندان شدم به خود نمی‌اندیشم بلکه از ور‌‌‌ای ‌‌میله‌های ‌‌آن نگران سرزمینم هستم. هم‌وطن گرامی، اعتماد پیشین ایرانیان و شناختی که جامعه جهانی از حضرت عالی دارد به شما این قابلیت را داده که اگر بخواهید، می‌توانید نقش مهمی در جلوگیری از بروز فاجعه‌‌‌‌ای ‌‌تاریخی ایفا کرده و سهم موثری در جنبش دموکراسی خواهی ملت ایران داشته باشید.
آیا در این برهه‌ی حساس از تاریخ باز همچمون ۸ سال دوران اصلاحات می‌خواهید فرصت‌ها را از دست بدهید و ملتی که پیش از این نیز به شما اعتماد کرده بود را نسبت به خویش بی‌اعتماد سازید؟ یا اینکه با توانی که عرض کردم، می‌خواهید باز دیگر در دل میلیون‌ها ایرانی بارقه‌های ‌‌امید را روشن سازید؟
جناب خاتمی آگاهی کامل دارم که در تصمیم‌گیری‌های ‌‌فعلی هیات حاکمه جمهوری اسلامی نقشی ندارید و می‌دانم آنها که بر سر کارند، به ج‌‌‌ای ‌‌تلاش بر‌‌‌ای ‌‌حفظ یکپارچگی کشور و تامین منافع ملی، با کج‌اندیشی، کشور را در وضعیت خطرناک قرار داده و قدرت و حیثیت ملت ایران را به بازیچه گرفته و موقعیت کشورمان را بسیار ضعیف کردند. البته جایگاه فعلی ایران حاصل عملکرد تمامی دولت‌های ‌‌بعد از انقلب ۵۷ می‌باشد، ولی نابسامانی‌های ‌‌جامعه، فساد دستگاه‌های ‌‌حکومتی و آشفتگی در سیاست‌های ‌‌خارجی در سال‌های ‌‌اخیر به بالاترین میزان رسیده است که چند مورد از آن را ذکر می‌کنم:
- حوادث پس از انتخابات ۸۸ به خوبی گویای ‌‌کج‌اندیشی مراکز قدرت در اداره‌ی کشور است. پرسش ساده مردمی که به حاکمیتشان اعتماد و در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردند به دستگیری، محاکمه و صدور احکامی منجر شد که بسیاری از حقوق‌دانان و مراجع دینی بر ناعادلانه بودن آنها تأکید دارند.
- فساده‌‌‌ای ‌‌مالی فراوان- که فقط یک نمونه از آن اختلاس ۳ میلیارد تومانی است-، تاراج منابع مالی و حاتم‌بخشی‌های ‌‌بی‌حساب و کتاب از خزانه‌ی ملی که میلیون‌ها نفر از آن زیر خط فقر هستند و تحت حمایت نهاده‌‌‌ای ‌‌حمایتی کمیته امداد و بهزیستی قرار دارند، پرداخت وام‌های ‌‌بلاعوض و کلان به کشورهایی که نمی‌توانند جهت کسب منافع ملی در صحنه بین‌الملل به ما کمک کنند، مردم را نسبت به ادعاهای ‌‌حاکمیت در خصوص عدالت و شعارهای ‌‌دولت مبنی بر عدالت‌محوری بی‌اعتماد کرده است.
- کثرت هرج و مرج و آشفتگی‌های ‌‌داخلی به بالاترین میزان رسیده است. آمار طلاق، اعتیاد، ایدز و فسادهای ‌‌گوناگون، همگی نشانگر فروپاشی بنیاد خانواده‌های ‌‌ایران است. افزایش بی‌سابقه‌ی جرم و جنایت و بروز رفتاره‌‌‌ای ‌‌ناهنجار اجتماعی که جامعه به آن عادت کرده بیانگر از هم گسیختگی اجتماعی کشور است.
- تعطیلی واحده‌‌‌ای ‌‌تولیدی، تجاری و صنعتی و ورشکستگی و ناتوانی در اداره‌ی صنایع بزرگی چون شکر، فولاد، ریسندگی و کشاورزی سبب بیکاری و فشار آمدن روز افزون بر اقشار آسیب‌پذیر جامعه شده است تورم و گرانی بر اثر سوء مدیریت، خانواده‌ها را در تامین مایحتاج روزانه‌شان ناتوان کرده است.
- بر اثر بی‌تدبیری سخنرانی‌های ‌‌تند و بیان مواضع رادیکال از تریبون‌های ‌‌گوناگون تا اکنون ۴ قطعنامه توسط شور‌‌‌ای ‌‌امنیت سازمان ملل متحد علیه کشورمان صادر شده است. همچنین در همین راستا اتحادیه‌ها و کشوره‌‌‌ای ‌‌مختلف جهان تحریم‌هایی را جهت فشار به حاکمیت جمهوری اسلامی اعمال کردند که همگی باعث تحمیل هزینه‌های ‌‌گزاف و غیرقابل جبران به ملت ایران نشده است. کسانی که این هزینه‌ها را به ملت رنج دیده‌ی ایران تحمیل کردند و در آغاز این تحریم‌ها را بی‌اثر معرفی و اعمال کنندگان آنها را استهزاء می‌کردند، هم اینک با گذشت چند سال و پس از نادیده گرفتن هشداره‌‌‌ای ‌‌فراوان کارشاناسان، حاضرند تن به هر امتیازی به تحریم‌کنندگان و کشوره‌‌‌ای ‌‌دیگر بدهند تا از این بن‌بستی که با دست خود بر‌‌‌ای ‌‌ملت ما فراهم ساختند، خلاصی یابند؛ جالب اینجاست که هنوز با روش‌های ‌‌پوپولیستی در تلاش هستند رفتارهای ‌‌هزینه‌آفرین خود را توجیه کنند در حالی که با دست خویش پرونده هسته‌‌‌‌ای ‌‌ایران را که می توانست با خرد و تدبیر و به‌کارگیری روش‌های ‌‌دیپلماتیک امری عادی بر‌‌‌ای ‌‌کشور باشد به پرونده‌‌‌‌ای ‌‌جنجالی در اختیار شور‌‌‌ای ‌‌امنیت تبدیل کردند و این پرونده را تحویل شورایی دادند که هر یک از اعضایش حق وتو دارد و تا ده‌ها سال دیگر کشورهایی که مخالف حاکمیت ایران هستند اجازه نخواهند داد پرونده ایران از این شورا خارج گردد. نمونه آن کشور و ملت عراق است که پس از گذشت چندین سال از سقوط رژیم صدام، هزینه‌های ‌‌سنگین رفتاره‌‌‌ای ‌‌دیکتاتور بعثی را پرداخت می‌کنند و هنوز تحریم‌هایی که در دوران رژیم صدام حسین توسط شور‌‌‌ای ‌‌امنیت تصویب شده بودند، لغو نگردید.
- ترکیه و برزیل به تهران آورده و به آنها امتیازاتی داده شد تا واسطه‌‌‌‌ای ‌‌برا ادامه مذاکرات با غرب شوند و بیانه صادر کردند که بدون نحضور آنها مذاکره نمی‌کنند. ولی امروز همان برزیل در رای‌گیرهای ‌‌سازمان ملل به جمهوری اسلامی ر‌‌‌ای ‌‌منفی می‌دهد و باز همان ترکیه به توفیق هواپیمای ‌‌جمهوری اسلامی می‌پردازد، به دولت در خصوص تحولات خاورمیانه هشدار می‌داده و به ناتو اجازه‌ی استقرار سپر دفاع موشکی در برابر حملات احتمالی موشکی ایران را در خاک خود می‌دهد.
- ملوانان انگلیسی را به اتهام تجاوز به آب‌ه‌‌‌ای ‌‌ایران بازداشت و متهم به جاسوسی می‌کنند و بعد از چند روز همانند قهرمانان و افتخارآفرینان بدرقه کشورشان می‌کنند و نام آن‌را رافت اسلامی می‌گذارند.
- در نشست‌هایی شرکت می‌کنند که کشوره‌‌‌ای ‌‌عضو آن همیشه بر منافع و تمامیت ارضی کشورمان بیانیه صادر و نام‌ه‌‌‌ای ‌‌ثبت شده تاریخی ما را جعل و توطئه‌ه‌‌‌ای ‌‌فراوانی در نقاط مرزی کشور ایجاد می‌کنند، و نام آن‌را دیپلماسی فعال گذاردند.
- کشوری مثل روسیه که همگان از عمق کینه و دشمنی رهبران‌شان در طول تاریخ با ملت ما به خوبی آگاه هستیم را دوست می‌خوانند و براساس این نگاه به تعریف سیاست خارجه می‌پردازند و نام این دوستی را مصلحت می‌گذارند!
آیا دولتمردان جمهوری اسلامی وصیت‌نامه‌ی پتر را نخواندند؟ آیا ندیدند که همین تزارها در طول تاریخ با ایران چه کردند؟ احزابی که توسط آنها حمایت و هدایت می‌شد چه بر سر ما آوردند؟ جدایی نافرجام آذربایجان، جنگ دوم جهانی و صدها مورد دشمنی و عداوت با این سرزمین از سوی روسیه کافی نبود تا دولتمردان جمهوری اسلامی را به خود بیاورد و از سهم ملت ایران در دری‌‌‌ای ‌‌مازندران به این راحتی گذر نمی‌کردند؟
نمی‌دانم از چه مصلحت و دوستی سخن می‌گویند! همراهی با ۴ قطعنامه‌ی شور‌‌‌ای ‌‌امنیت و لغو قرارداد فروش سامانه دفاعی ۶۳۰۰ و چپاول میلیاردها دلار به بهانه راه‌اندازی نیروگاه اتمی بوشهر، دوستی است که مسئولین جمهوری اسلامی بر آن تأکید و مقامات کرملین با تعجب از این رفتار و ریشخند به ملت ایران به روابط خود با جمهوری اسلامی اصرار دارند.
- در نشست‌ه‌‌‌ای ‌‌سالیانه سازمان ملل رییس دولت با سخنرانی‌ها و بیان برخی مواضع زمینه را بر‌‌‌ای ‌‌ترک نمایندگان تعدادی از کشورها فراهم می‌کند و هر ساله شاهد صندلی‌ه‌‌‌ای ‌‌خالی فراوانی در حین سخنرانی ایشان هستیم. این توهین و تحقیر در داخل شجاعت یک فرد انقلابی نامیده می‌شود و پس از مدتی، انقلابی‌گری شجاعانه (!) تبدیل به رایزنی، واسطه‌گری و در یوزه‌گی بر‌‌‌ای ‌‌حل بحران‌های ‌‌ناشی از بیان همان مواضع تند و رادیکال می‌شود.
کشتار انسان‌ه‌‌‌ای ‌‌بی‌گناه، تخریب زیرساخت‌ها، درگیری‌ه‌‌‌ای ‌‌داخلی و قومی، برادرکشی و آنارشیسمی که امروز لیبی با آن روبه‌رو شده، ارمغان استبداد و خودکامگی حاکم دیکتاتور آن کشور است.
البته صدام حسین، مبارک، قزافی، بن‌ علی، اسد و همه‌ی دیکتاتورها و آنها که در برابر خواست و اراده‌ی ملت‌هایشان ایستادگی می‌کنند سرنوشتی مشترک داشته و دارند.
جناب آقای ‌‌خاتمی بر‌‌‌ای ‌‌آینده ایران نگرانم که مبادا به سرنوشتی مشابه لیبی دچار نشود.
به واقع بیان جمله‌ی فوق عمق دل‌مشغولی و دغدغه بسیاری از ما در این مقطع از زمان است. آیا جنابعالی، نخبگان، روشنفکران و همه‌ی فعالان عرصه سیاسی- اجتماعی ایران در این برهه حساس در قبال تاریخ کشور و ملت خویش احساس نمی‌کنید؟ آیا به صرف اینکه مسئولیتی احرایی به عهده‌ی شما نیست و در هیات حاکمه فعلی ایرانی حضور ندارید، به سرنوشت این کشور و مردم نمی‌اندیشید؟
به‌عنوان یک جوان که وطن و ملتش مهم‌ترین دغدغه ذهنی‌اش است. از شما انتظار دارم به این نگرانی‌ها اندیشه کنید و از همه‌ی شما در خواست دارم که حول یک دغدغه مشترک، یک‌دل و یک‌صدا وظیفه خطیر و تاریخی خود را در قبال ملت و کشورمان رابه انجام برسانید، مطالبات از دست رفته مردم را به هیچ ملاحظه‌‌‌‌ای ‌‌پیگیری، مواضع خود را بر‌‌‌ای ‌‌ملت ایران به‌صورت شفاف بیان کرده و تلاش کنید سرنوشت کشور دچار مخاطرات دهشتناک نشود، روا نیست در مقابل بی‌تدبیری و تصمیمات نابخردانه سکوت کرده تا کشور را در ورطه‌ی نابودی قرار دهند. به هیات حاکمه یادآور شوید مدت کوتاهی فرصت دارند که به جای ‌‌طرفه رفتن از پاسخ‌گویی به مطالبات مردم، اعتماد و مشروعیت از دست رفته‌‌‌‌‌ای ‌‌را که برخی از نمایندگان اصول‌گرا نیز به آن اعتراف دارند را ترمیم و با تصمیمات درست و احساس مسئولیت در پیشگاه ملت و تاریخ کشور را از خطر جنگ، اشغال، تجریه و هرج و مرج نجات دهند.
آقای ‌‌خاتمی آنچه را یادآور شدم سخنان یک جوان ایرانی بود که نگران سرنوشت و آینده کشور و ملتش است، باشد که مخاطبان و مسئولین کشور به این نگرانی‌ها اندیشه کرده و در پی چاره‌جویی باشند. قبل از اینکه گرفتار عصیان شویم.


پاینده ایران
ابوالفضل عابدینی نصر
روزنامه‌نگار و فعال حقوق بشر
۱/۷/۹۰ زندان اوین