
فریبرز باغمیشه
در بدو امر همه چیز فقط یک فوتبال است با باشگاهی قدیمی با تماشاگرانی خوب. شاید زیاد جدی گرفته نشود. به مانند بسیاری دیگر از مقولات مشکلآفرین که ما ایرانیها معمولاً به سادگی از کنارش میگذریم، شاید هم از مواجه شدن با آن فرار میکنیم؛ تا زمانی که موضوع تبدیل به "مسئله" شود. صحبت در خصوص تیم تراکتورسازی تبریز ایران است. نام رسمیاش همین است اما پارهای از طرفدارانش دوست دارند نامش را تراکتور آذربایجان بگویند. حتی تراکتور هم نه تراختور، تا محلیتر و بومیتر باشد. گاهی اوقات حتی تفاوت هجاها و واجها نیز تعیین هویت میکند. البته بسیاری معتقدند که این واژهسازیها از ذهن عدهای از فعالان سیاسی بیرون میآید و الا طرفداران ورزشی در این خصوص تخصصی ندارند. آنها میگویند ممکن است یک اتاق فکر سیاسی برخی راهبردها مانند تجربه بارسلونا ـ کاتالان را مطالعه و به وسیله این تیم در حال پیاده کردن آن باشد.
تیم تراکتورسازی سالهای سال است که یکی از تیمهای صاحبنام و محبوب کشور است. بیشتر تبریزیها آن را در کنار دو تیم محبوب استقلال و پرسپولیس دوست داشتند. یکی دو سال پیش از انتخابات سال 88 تریبونهای تماشاگر آن گاهی به محل اجتماع و قرار قبلی عدهای از فعالان سیاسی خردهپا تبدیل میشد که بر هویتی غیر از ایرانیت تأکید داشتند. در جامعهای که امکان هر گونه تجمع سیاسی منع شود تنها ورزشگاهها هستند که میتوان در آن انبوهی از شهروندان عادی را دید که اتفاقاً آماده هر گونه اقدام غیرعقلانی نیز هستند.
درست چند ماه بعد از آغاز جنبش سبز در حالی که همه فکر میکردند که پس از این فعالیتها و افکار و بحثهای سیاسی حول این محور متمرکز خواهد شد و ماههای آینده ماههای پر هیجانی خواهد بود، یکباره تیم تراکتورسازی به لیگ برتر فوتبال صعود کرد. در سالهای قبل برخی از فعالان قومگرا که ضمناً در نظر داشتند از ظرفیتهای این تیم استفاده سیاسی بکنند هر بار عنوان میکردند که مقامات امنیتی استان مخالف صعود تیم به لیگ برتر هستند و به گفته آنها با اعمال نفوذ یا خرابکاری سازوکاری را مهیا میسازند که این تیم بازنده بازی سرنوشتساز صعود شود.
اگر این فرضیه درست بود میبایست در سال 88 به ویژه پس از رخدادهای خیابانی جنبش سبز به هیچ وجه اجازه حضور چنین تیمی را در شهر تبریز صادر نکنند. ولی اتفاقاً این حادثه رخ داد و تراکتورسازی به لیگ برتر وارد شد. اما با شکل و شمایل دیگری. این تیم آن تیم سالهای پیش نبود. بازی بازیِ دیگری بود.
بازی، بازی دیگری است
تراکتورسازی هر جا میرفت هوادارانش که معمولاً از تبریز میآمدند همراهیاش میکردند. اتوبوسهای باشگاه جزو لایتجزای کاروان تیماند که هواداران را ترابری میکنند. ولی یک مشکل کوچک وجود دارد. هواداران به هر شهری که قدم میگذارند، با مردم شهر و هواداران تیم مقابل درگیر میشوند. درگیری درگیری فیزیکی نیست، از جنس نفرت است. از نوع قومی یا شهری یا هر چیز دیگر. گویی در شهر حریف فقط یک هدف وجود دارد! تحریک هواداران تیم حریف به فحاشیهای قومی. کارشناسان علوم ارتباطات و عملیات روانی این عمل را پرووکاسیون میگویند. یعنی تحریک. تحریک افراد به اقدامی غیرعقلانی. این بخش هواداران تصمیم دارند از این فحاشیها و خبرسازیها بعدها استفاده کنند. چند هفته فرصت دارند تا ذهن همشهریها و هواداران پر شمار تیم را علیه کرمانیها، رشتیها، انزلیها و تهرانی و حتی اصفهانیها تحریک و آماده کنند. این بخش از هواداران که خود را به ایدئولوژی نخنما شده پانترکیسم مجهز کردهاند بدشان نمیآید در شهر غریبه فحاشیهای قومی بشنوند. به این ترتیب نفرت زیادی انباشته میشود و میتوانند در شهر خودشان از غریبهها با تعداد بیشتری هوادار پذیرایی کنند. هر چقدر توهینها و نزاعها بیشتر باشد تعداد تماشاگران بازی بعدی بیشتر خواهد شد و عضوگیری آسانتر.
اکنون نزدیک به دو سال است که تبدیل شدهاند به یکی از معضلات استان آذربایجان شرقی و البته هر شهری که به آن سفر میکنند. شعارهایی علیه تمامیت ارضی، حساسیتهای ملی (مانند خلیج فارس)، اقوام و مردم شهرهای دیگر و حرفها و سخنانی از این دست. با اینحال و علیرغم اینکه اکثریت بالایی از ساکنان آذربایجان شرقی کمترین علاقهای به این نفرتپراکنی نشان نمیدهند، ارادهی جدیای برای برخورد با این پدیده به چشم نمیخورد. گاه و بیگاه پرچم یکی از کشورهای همسایه را بالا میبرند یا پرچم کشور خودشان را آتش میزنند. تولید نفرت در این فضا امری عادی است. اما مسئله این جاست که چنین تیمی با این امکانات زیاد و همین طور آسیبهای اجتماعی و هویتی وابسته به کجاست؟ منابع مالی آن چگونه تأمین میشود؟
منابع مالی، منافع سیاسی
تراکتورسازی در این یکی دو سال دو مدیر عامل داشت. هر دو در ابتدای نامشان پیشوند "سردار" داشتند. سرداران و مدیران سپاه پاسداران در رأس این تیماند. بعید به نظر میرسد از وضعیت تماشاگران آن و معضلاتی که جامعهشناسان از آن ابراز نگرانی میکنند اطلاعی نداشته باشند. اما به جای تدبیر، بیشتر بر تنور نفرتهای قومی میدمند. سردار قبلی در برنامه 90 از 35 میلیون تماشاگر پرشور تراکتور سازی صحبت کرد. 35 میلیون عدد با معنایی است. پانترکها عقیده دارند در ایران 35 میلیون ترک زندگی میکنند منبع آمار مشخص نیست، اهمیتی هم ندارد. حال سردار سپاه به همین 35 میلیون متوسل شد. یعنی نه فقط همه آذربایجانیها طرفدار یک تیم فوتبال هستند که نیمی از کل ساکنان ایران! شاید سؤال شود چگونه و از چه طریقی برای چنین تصمیمی هماهنگ میشوند؟ پاسخاش در تاریخ و فلسفه است : "روح ملی". سردار سپاه میخواهد بگوید، آذربایجانیها یک ملت (Nation) هستند و تصمیماتشان را بر اساس روح ملی ممتاز به خود میگیرند. معلوم نیست که آیا خود به بار معرفتی سخنانش آگاهی دارد یا کس دیگری او را هدایت میکند. این نیز چندان اهمیتی ندارد. زیرا مخاطبان پیام را گرفتهاند.
اما این تیم از کجا آمد و چرا چنین میداندار معرکه شد؟ کسانی که امروز از بیاخلاقی در فوتبال ایران گله دارند، شاید ندانند که این بیاخلاقیها با باز گذاشتن فرهنگ غلط تماشاگران تراکتور در توهینهای جنسی به بازیکنان و داوران میهمان آغاز شد. علی دایی و کریم باقری از قربانیان چنین بیاخلاقی بودند. کریم باقری در مصاحبهای گفت از مادرش شرمنده است و علی دایی هم واکنش شدیدی در یک مصاحبه مطبوعاتی نسبت به شعارهای سیاسی و اخلاقی این هواداران نشان داد. یکی از دو بازیکنی که این روزها با حرکت غیراخلاقیشان مطرح شدهاند، کاپیتان همین تیم بود و یک سال تمام با این تماشاگران دمخور شده بود.
ولی پرسش همگان این است که این تیم از کجا آمده و چرا در چنین برههای در هیبت فعلی ظهور کرد؟ پروژه نفرت افکنی میان مردم از طریق فوتبال از کجا آب میخورد و قصد دارد به چه نقطه ای ختم شود؟
برخی از فعالان سیاسی در تبریز حدس میزنند که پس از انتخابات تعدادی از سرکردههای پانترکهای شهر که رفتوآمدی هم با وزارت اطلاعات در این شهر دارند، به ستاد خبری احضار شدند. از آنها خواسته شد در برابر موج اعتراضها سکوت کنند و حتی اعلامیههایی در تقبیح جنبش سبز ملت ایران در برخی از نواحی جنوب شهر پخش شد. ترجیعبند اصلی این بیانیهها این بود که جنبش سبز ارتباطی به آذربایجان ندارد و سرنوشتنش به ما مربوط نیست. در مقابل این موضعگیری گروههای قوم گرا امتیاز بزرگی را آوردند: تریبونهای تیم تراکتورسازی. درست یا غلط، شایعه یا واقعیت؟ کسی به درستی نمیداند. اما در هر حال تریبونهای تیم تراکتورسازی کارکرد خود را پیدا کرد: تبلیغ قومگرایی و تضعیف ملیگرایی و دموکراسیخواهی.
پرسشهایی نه چندان بیپاسخ
پرسش این است که چه کسی از این جریان سود میبرد. چرا سپاه پاسداران و استاندار و مسئولان امنیتی استان باید به چنین معضلی تن دهند؟ چرا بودجههای کلان برای تمرین در دبی، انتقال هزاران نفر هوادار تیم به شهرهای دیگری و استخدام مربیان زبده برای چنین تیمی هزینه میشود؟ اگر تراکتورسازی یکی از معضلات امنیتی استان است چرا، مهمترین ارگان امنیتی کشور هدایت آن را بدست دارد؟ تصدی گری سپاه پاسداران در تیمی که مأمنی برای گروه تجزیهطلب ضدملی است با چه برنامهای صورت میگیرد؟
در اینکه جمهوری اسلامی همواره سعی داشته از گروههای قومگرای آذری برای رسیدن به پاره ای از مقاصد استفاده ابزاری کند شکی نیست. 18 تیر 1378 در تهران و تیر همان سال در تبریز بسیار به یاد ماندنی بود. پس از آن بود که پروژهای برای مهار جنبش دانشجویی نیرومندی که در دانشگاه تبریز وجود داشت کلید خورد. گروههای دانشجویی و انجمنهای مختلف قومیتگرا، در برابر گروههای دموکراسیخواه ایجاد شدند و شانس بیشتری برای حضور پیدا کردند. به نحوی که تفرقه شدیدی میان این دو طیف رخ داد. بخش بزرگی از انرژِی دانشجویان و فعالان سیاسی دموکراسیخواه صرف گروههای قومگرا شد که بناگاه و به کمک "دستی نامرئی" آنان را به عرصه آورده بود. چند سال بعد دانشگاه تبریز از حیض انتفاع خارج شده بود و چیز زیادی برای جنبش دانشجویی و دموکراسیخواهی نداشت. نقطه عطف دوم، جنبش سبز بود. نظام مقدس میبایست تمام انرژی انباشتشده مردم آذربایجان را به نحو دیگری تخلیه میکرد و توجهات قشرهای مختلف را به سمت و سوی دیگری میبرد. تیم تراکتورسازی هم جنبه تفریحی داشت و هم سیاسی ـ اجتماعی. بخشی از بدنه اجتماعی را به سوی خود جلب میکرد و با آدرس غلط دادن باقی بدنه را نیز فلج میساخت. در غیبت بدنه اجتماعی فعالان و نخبههای سیاسی تبریز کار زیادی نمیتوانستند از پیش ببرند.
اکنون ما دو تجربه را پشت سر داریم। تجربه تیر 1378 و تجربه جنبش سبز. نشانههای روشنی دال بر این مورد وجود دارد که در هر دو مورد جمهوری اسلامی با تقویت تمایلات قومگرایانه، سعی در تخریب جنبشهای تهدیدکننده خود داشته است. جمهوری اسلامی هنگامی که جانب نیروهای دموکراسیخواه احساس خطر میکند یکی از گزینههایش جهت تضعیف جنبش دموکراسیخواهی تقویت عناصر قومی به ویژه پانترکها است که بخش بزرگی از آن در داخل کشور ساخته و پرداخته اوست.
برگرفته از سایت جمهوری خواهی






