۱۳۹۱ دی ۲, شنبه

نامه سامان آریامن خطاب به رامین ناصح از فعالین جبهه ملی در خوزستان



بنام خداوند جان و خرد

با سلام و دعای خیر .

نشریه وزین فریاد آزادی شماره 35 را دریافت كردم. چونان همیشه حاوی مطالبی بسیار پربار و در خور تامل بود. لیكن گفتاری را از حضرتعالی ملاحضه نمودم كه در مورد آن و برای تنویر افكار نكاتی چند را لازم به ذكر دانستم كه به اختصار خدمت شما عرض میكنم.

پیرامون حوادث اخیر اهواز كه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی به بهانه مبارزه با مفاسد اقدام به جمع آوری آنتن های ماهواره از منازل مردم و سی دی و نوار ویدیویی از مغازه ها كرده به اجمال و تفصیل بیان موضوع نمودید. من نیز چون شما قلبم از اینگونه رفتار بدرد آمده بقول خود شما این نخستین بار نبود و آخرین بار هم نخواهد بود كه حریم شخصی افراد هتاكی میشود. و در حاكمیت فرقه ای مسبوق بر سابقه ای طولانیست. هر روز به بهانه ای و به شكلی حیثیت و حریم امن مردم لگدمال شده و متولیان بهشت با تهدید و ارعاب و دست اندازی و چماق كشی ملت به تنگ آمده را به زور ارشاد و هدایت می كنند.

در ادامه سخن خود در ارتباط با دامن زدن به مسئله قومیتها و رفتار تبعیض آمیزی كه ماموران نیروی انتظامی در این ماجرا با مردم مناطق عرب نشین شهر اهواز داشته اند پرداختید و گفتید این تنها موردی نیست كه در حق مردم عرب زبان خوزستان اجحاف میشود و دهها نمونه دیگر از اجحافات قابل ذكر است كه منجر به سوق دادن هم میهنان عزیز عرب زبانمان به سمت قومیت گرایی ایدئولوژیك شده است.


دوست بزرگوارم آقای ناصح ؛ بدیهی است زمانی كه حقوق و حیثیت تیره ای از تبار ایرانی مورد تعرض قرار گیرد و زمانی كه هویت یگانه ی مردم نادیده گرفته شود خود بخود و بدون تردید مردم به سمت قومیت گرایی حركت میكنند. عرب زبانهای خوزستان نیز از این امر مستثناء نیستند.
اما دوست من مخالفت با حاكمیت فرقه ای هم نباید باعث شود هر حركتی كه در درون این نظام انجام میشود را تاویل و تفسیر نادرست كنیم. انكار هویت ملی و ستیز با بخش بزرگی از تاریخ تابناك كشورمان و همچنین تضیع حقوق هم میهنان اهل تسنن و اقلیت های مذهبی بخصوص بهاییان را میتوان به حاكمیت نسبت داد ولی قومیت گرایی را انصافا نه . عملكرد غلط حاكمان وقت باعث شكاف بین تیره های مختلف ایرانی شده ولی برتری دادن یك تبار به واسطه ی زبان با نژادشان به تبار دیگر را من تاكنون ندیده و نشنیده ام . امروز هم مردم عرب زبان كشورمان از تمام حقوقی كه دیگر هم وطنانمان دارا هستند بهره مندند . بهترین زمینهای كشاورزی ایران را در تملك خود دارند ، به نسبت خیلی از مردم در دیگر مناطق كشور از رفاه بیشتری برخوردارند و به بالاترین مناصب حكومتی دست پیدا میكنند . حتا حساسترین پست استراتژیك كشور كه وزارت دفاع است در اختیار یكی از عرب زبانهای خوزستان میباشد. در سطح استان هم استاندار و شهردار و مدیریت دانشگاه ها و آموزش و پرورش و پستهای مختلف را اداره می كنند.
نماینده به مجلس شورا می فرستند و زبان عربی از دبستان تا دانشگاه تدریس میشود. لباس و آداب و رسوم سنتی و گویش عربی خوندهم در حد اعلا دارند و هیچ فشار و زوری بر آنها بدین سبب اعمال نمیشود ، نشریات عربی هم به وفور و در كمال آزادی در تیراژ بالا چاپ میشوند. پس چه اجحافی به آنان میشود بیش از دیگران كه شما دهها نمونه آن را سراغ دارید لطفا در این مورد توضیحات بیشتری مرحمت بفرمایید و در صورت امكان چند نمونه دیگر از اجحافات مورد نظرتان در حق عرب زبانهای خوزستان را نام ببرید . در نوشتار حاضر قصد دفاع از نظام و عُمال نظامی اش را ندارم اما باید وقایع را آنگونه كه هست بازگو كنیم با رعایت انصاف و بدور از غرض ورزی و قلب حقایق.

آقای ناصح ؛ خود بهتر از من می دانید كه بیش از سه چهارم از جمعیت كنونی شهر اهواز مهاجران روستایی هستند كه پس از انقلاب به شهرها مهاجرت كرده اند. شهرنشین شده اند اما شهرگرا ، نه. و با همان روحیات عشایری و فرهنگ خاص روستاها در شهر رفتار میكنند و اگر نیروی انتظامی هم در بعضی مناطق شهر اهواز رفتار بهتری نسبت به محلات دیگر دارد. شاید بازتاب رفتار صحیح خود مردم است كه اجازه توهین و درگیری را به آنها نمی دهند و نه تبعیض قایل شدن پلیس و نیروی انتظامی بین مردم . كما اینكه بارها و بارها شاهد رفتار زشت ماموران نیروی انتظامی با مردم در خود محلات مرفه نشین اهواز نیز بوده ایم. در ضمن طوری سخن گفته اید كه گویی در مناطق مرفه نشین اهواز شهروندان عرب زبانمان ساكن نیستند همین امروز از هر ده خانه در این مناطق پنج خانه عرب زبان هستند ، پس اگر اینگونه بود كه شما می گویید در این مناطق هم باید با عرب زبانها رفتار دیگری میكردنند.
… وقتی در بعضی قسمتهای شهر در یك خانه 70 متری 8 ـ 9 نفر یا بیشتر زندگی میكنند و سواد افراد در پایین ترین سطح ممكن قرار دارد ، فروش مواد مخدر ، دزدی ، فحشا و هزار و یك بزه كاری دیگر بیداد میكند و مضاف بر آن اسلحه ی غیر مجاز هم در هر خانه ای موجود است توقع دارید رفتار پلیس در همه جا یكسان باشد. قطع بر یقین هر انسان ـ با شرفی از تعدی و توهین به دیگران حتا اگر مختلف باشند خشمگین می شود اما بعضی واقعیات موجود را هم كه كسی نمی تواند انكار كند.
در ادامه سخنتان فرمودید تا پیش از اینكه رضاشاه مردم عرب این خطه را مجبور كند كه زبان خود را كنار بگذارند و فارسی حرف بزنند و حق برگزاری برنامه های فرهنگی و سنتی خود را نداشته باشند ، آنهم با ضرب و زور مردمان خوزستان تا حدود زیادی همزیستی مسالمت آمیزی با هم داشتند و مسئله قومیت گرایی ایدئولوژیك چه از سوی اعراب و چه از سوی دیگر اقوام به شكل تا… باری كه امروز مطرح است در خوزستان مطرح نبود و این اقدامات منجر به ظهور و قدرت یابی شیخ خزعل در وقایع خونین آن دوران شد.
سرور ارجمندم خواهش بنده از شما این است كه تنها یك سند ارائه دهید دال بر اینكه رضاشاه با ضرب و زور كسی را مجبور به گویش كردن به زبان فارسی و تَرك زبان مادریش كرده باشد.
اما در مورد همزیستی مسالمت آمیز مردم عرب زبان و غیر عرب تا پیش از ظهور رضاشاه كه اشاره فرمودید پرسشی از شما دارم و آن اینكه مگر تا پیش از سلسله پهلوی چند درصد مردم خوزستان شهرنشین بودند ؟ اصلا مگر جمعیت خوزستان در صد سال پیش چند نفر بوده است ؟ و از این جمعیت چند نفر باسواد بوده اند كه قومیت گرایی ایدئولوژیك را به شكل امروزی آن درك كنند. طبق آمار جمعیت خوزستان در آن دوره چیزی كمتر از 300 هزار نفر بوده است و این جمعیت اندك در وسعت بزرگ خوزستان بدور از هم و در قسمتهای مختلف استان سكونت داشتند.
لُر و بختیاری در شمال ، شرق و شمال شرق خوزستان ، عرب زبان ها در مركز و غرب و جنوب و بهبهانی و طوایف غیر عرب دیگر هم در جنوب شرق این خطه سكنا داشتند. اما امروز جمعیت خوزستان حداقل 20 برابر شده چیزی بیش از 6 میلیون نفر . و در شهرهای استان آنچنان تیره های مختلف با هم آمیخته شده اند كه نمونه ی آن در سراسر كشور وجود ندارد. خُب وقتی این جمعیت انبوه در كنار هم زندگی كنند و وجه اشتراك همه ی آنها را كه تاریخ و فرهنگ مشترك است انكار كنند از سوی دیگر مطالبات انباشته شده و بحق آنان را هم پاسخگو نباشند و راه برای نفوذ عوامل سیاستهای استعماری باز باشد تا با پولهای هنگفت و اعزام موسینرهای خود به مسائل دامن زنند این میشود كه می بینیم.
حالا این امور چه دخلی به اقدامات رضاشاه دارد ، خدا میداند. حرف شما حكایت “ گنه كرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری “ را می ماند.

تنها یك مورد از برخوردهای قومی در زمان رضاشاه را بیان كنید ، من تمام گفتارتان را بی چون و چرا می پذیرم.
اما در مورد شیخ خزعل هم چند نكته را برای توجه حضرتعالی به اختصار بیان می كنم.
اولا قدرت گرفتن شیخ خزعل و قائله جدایی طلبی او پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه و حتا دستگیری و تبعید او هم قبل از به سلطنت رسیدن ایشان انجام گرفت و تمام این امور در زمانی رخ داد كه رضاخان به عنوان افسر و پس از آن به عنوان سردار سپه در ارتش خدمت میكرد. پایان دادن به قضیه ی خوزستان هم بدون درگیری انجام شد و حتا خون از بینی كسی ریخته نشد.
ثانیا : اصلاحات رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن ایشان صورت گرفت كه در آن زمان هم شیخك خائن خزئل به سزای عمل خود رسیده و در تهران در خانه ای تحت نظر بود و اینكه گفته اید اقدامات رضاشاه و ضرب و زور او برای تَرك زبان و فرهنگ اعراب خوزستان و اجبار به فارسی سخن گفتن آنها باعث ظهور شیخ مزدور شد ، قطعا منطبق بر حقیقت نیست.
اساسا وجود شیخك تنها نتیجه ی سیاستهای استعماری بریتانیا بود و اسناد وابستگی او به انگلستان كه دیگر عیان است و دم دست همگان. از وابستگی خزئل به انگلیس همین بس كه مدال همایونی دربار انگلیس را بر سینه داشت و لقب سر را از ملكه انگلیس دریافت كرده بود و سِر شیخ خزئل خوانده میشد.

از عجائب روزگار است كه پیش از آنكه اصلاحات رضاشاهی و به گفته شما ضرب و زور آن آغاز شود باعث ظهور آن مردك مزدور شده است.
بگذریم .
اشاره به ناسیونالیسم باستانگرای رضاخانی كردید كه همه ی عقب ماندگیها و نگونبختی های ایرانیان را منتسب به حمله ی اعراب می دانسته و نسخه ی عرب زدایی و عرب ستیزی می پیچید. از شما عاجزانه تمنا دارم اسنادی را كه در مورد عرب ستیزی رضاشاه دارید ارائه دهید تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد.

شما كه خود را یك ناسیونالیست می خوانید بهتر از من میدانید كه ملت عنصر اصیل مكتب ناسیونالیسم و بدون شك بی آنكه ملت را بشناسیم شناخت واقعی ناسیونالیسم ممكن نخواهد بود و ملت هم مجموعه ی ناگسستنی نسل هاست . نسل گذشته كه در سینه تاریخ قرار دارد ، نسل كنونی كه دائما می كوشد كه باین موجود زنده و همبسته آسیبی وارد نشده و در راه بقا و حفظ منافع آن گام بر میدارد و در عین حال ژنهای نسل آینده را با خود بهمراه دارد.
خُب طبق این تعریف برای شناخت ناسیونالیسم باید ملت را در آغاز بشناسیم ملت هم كه از نسل های گذشته بوده و تا به آینده ادامه خواهد داشت پس شناخت و درك گذشته خود كه قسمت اعظم تاریخ و فرهنگ ما را تشكیل میدهد چه گناهیست كه امروز شما نبش قبر میكنید و تازه خرده هم به رضاشاه می گیرید. متحیرم از اینكه پرداختن به پیشینه ی تابناك و درخشان كشورمان كه سراسر آن افتخار و بزرگی است از دید شما گناه محسوب شده و رضاشاه به این اتهام محكوم.
در هر كجای دنیا اگر كسی اینگونه به فرهنگ و تاریخ گذشته ی خود خدمت كند مورد ستایش قرار گرفته و مجسمه اش را در میادین شهرها قرار میدهند . اما در كشور ما هزار و یك انگ و اتهام و برچسب حواله اش میكنند.
راستی اگر رضاشاه عرب ستیز بود و نسخه ی عرب زدایی و رجعت به ایران عهد باستان را آنگونه كه شما می گویید ، تجویز می كرد چگونه نام تمام فرزندان خود را از اسامی ائمه اطهار و نامهای قرآنی و عربی گذاشته بود آیا نمی توانست نام كوروش و داریوش بر فرزندانش بنهد . و اگر براستی با عرب ضدیت داشت چگونه علارقم میل ولیعهد ، فوزیه شاهزاده ی عرب را به عقد و همسری وی در آورد تا ملكه آینده ایران زنی عرب باشد و فرزند آن دو هم كه احتمال داشت شاه ایران شود نیم عرب باشد.


عجیب است كه پس از سالها هنوز هر مشكل و بدبختی كه بر سر این سرزمین فرود می آید را همچنان به شاهان پهلوی نسبت می دهیم و شما هم پا توی كفش حاكمیت فرقه ای كرده همه ی مصائب و شوربختی امروز مملكت را نتیجه ی برنامه های پهلوی ها می دانید . و زیركانه قومیت گرایی ایدئولوژیك شده ی امروز را به عملكرد رضاشاه در 80 سال پیش ربط می دهید.
در جای دیگر از گفتارتان هم فرمودید رضاشاه زبان فارسی را فصل مشترك بین تمام مردم ایران می دانست و ادامه دادید به درستی یا نادرستی آن كاری نداریم. بلاخره به زعم شما درست است یا نه . به اعتقاد من هم زبان فارسی فصل مشترك و روان یگانه تمام تیره های ایرانی است . اگر شما به این هم ایراد دارید قطعا دلایل منطقی و عدله ی محكمی هم در تایید گفتارتان در اختیار دارید . لطف بفرمایید در این ضمینه هم توضیحات بیشتری برای آگاهی بنده بدهید.
اما در مورد جانبداری محمدرضاشاه پهلوی از اسراییل در مقابل فلسطینیان گفتید كه این عمل شاه كشورهای عربی را ناچار به واكنش و دست نهادن بر سر خوزستان كرد. این حرف ، مصداق بارز پیوند … با شقیقه است . در این مورد هم باید خدمتتان عرض كنم كه بزرگترین دوستان محمد رضاشاه از میان سران كشورهای عربی بوده اند از جمله انورالسادات رئیس جمهور مصر ، ملك حسین پادشاه اردن ، ملك حسن پادشاه مراكش ، سلطان قابوس پادشاه عمان ، خاندان سعودی ، بومدین رئیس جمهور الجزایر و همچنین امیر كویت و امیران دبی و شارجه و ملك فیصل پادشاه عراق كه قرار بود شاهدخت شهناز دختر بزرگ شاه را به همسری خود بگیرد و به دلیل همین دوستی و روابط نزدیك ایران با كشورهای عربی ، اسراییل تا زمان انقلاب 57 سفیر و یا حتا كنسول در كشورمان نداشته و تنها یك روابط اقتصادی بسیار محدود بین دو كشور ایران و اسراییل برقرار بود و نه بیشتر و این رابطه محدود هیچ تاثیری بر دوستی و همكاری دولت ایران با كشورهای عربی نگذاشته بود.

مسئله خوزستان را هم نخستین بار رجال عبدالناصر عنوان كرده بود همان كسی كه شما از او به عنوان مرحوم و نابغه ی شرق اسم برده اید. او بود كه آرزو داشت صبحانه اش را در تل آویو و شامش را در اهواز بخورد كه آرزوی صبحانه را به گور برد تا چه رسد به شامش . همین نابغه شرق بود كه برای نخستین بار خلیج فارس را خلیج عربی خواند . در ضمن اگر براستی دشمنی كشورهای عربی با ایران تنها بر سر مسئله فلسطین بود ، امروز كه دولت جمهوری اسلامی بزرگترین حامی آرمان و گروههای فلسطینی شده ، پس چرا در هر كنفرانس عربی ، خلیج فارس خلیج عربی خوانده میشود و جزایر ایرانی را جزایر عربی اشغالی می دانند ؟ چرا پس از رفتن شاه صدام با حمایت اكثر كشورهای عربی به ایران یورش آورد و خوزستان و اروند رود را كمترین حق خود می دانست و از قضا خود یاسر عرفات و فلسطینیان هم از او حمایت می كردنند . مگر رهبران انقلابی ما میزبان فلسطینیان نبودند و برای یاسر عرفات و جورج حبش در همین خوزستان متینگ برپا نمیكردند . مگر نه آقای بازرگان دست یاسر عرفات را به نشانه ی پیروزی و دوستی بین جمهوری اسلامی و فلسطینیان بالا می برد. برادر ارجمندم شما كه عنوان پر طمطراق نماینده جبهه ملی را یدك می كشید چرا سعی می كنید برای یافتن علل مشكلات امروز ما آسمان و ریسمان بهم ببافید ؟ حضرتعالی یا از مسایل بی خبرید یا خدای نكرده برای بیان حقایق مشكلی دارید. این عین ناجوانمردی و ماكیاول صفتی است كه پشت مطالبات ملت سنگر گرفته و یكسره در جهت مطامع شخصی و یا حزبی و گروهی تمام حقایق را وارونه جلوه دهیم. تا از این طریق و با فریب مردم سعی در كسب وجهه و هوادار كنیم.
اما دوست من دیگر دوران این شكل سیاست بازی و رقصاندن كلمات و تحریف حقایق به سر آمده . بجاست ما كه ا علم مبارزه با استبداد سیاه و دیو دروغ سیاست را بدست گرفته ایم خود به خیالبافی. دروغ پردازی و كلاش گری سیاسی آلوده نشویم.

در پایان به شما برادر و مبارز استبداد ستیز و دیگر همكارانتان بخاطر اینهمه تلاش و پشتكار در راه پر خطری كه در پیش گرفته اید درود می فرستم و برایتان بهروزی آرزو می كنم.

دبیر انجمن مهر ایران

سامان آریامن


*بدیهی است نظرات رسمی حزب پان ایرانیست تنها از طریق اعلامیه ها و مطالب درج شده در سایت اصلی قابل ارزیابی است

*حکم دادگاه انقلاب اسلامی پیرامون سامان آریامن فعال پان ایرانیست (گزارش تصویری)

* تایید حکم 18 ماه حبس تعزیری سامان آریامن


* جمع آوری امضا توسط بسیج دانشجویی برای محکومیت سامان آریامن

* سامان آریامن فعال پان ایرانیست از کار اخراج شد

۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

حزب پان ایرانیست در آینه تصاویر ( شماره یک)

برای بزرگ شدن تصاویر بر روی آنها کلیک کنید


استقبال مردم خرمشهر از محسن پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست و نماینده مردم خرمشهر در مجلس شورای ملی. ساواک نگران از شورش در خوزستان



میتینگ حزب پان ایرانیست در شهرستان نقده (آذربایجان غربی)





میتینگ حزب پان ایرانیست در کهکیلویه و بویراحمد - سخنرانی سرور محسن پزشکپور رهبر حزب



رژه حزب پان ایرانیست در تهران شهید عاملی تهرانی در پشت دیده می شود



تظاهرات عظیم حزب پان ایرانیست در یزد بر علیه دولت بعثی عراق


یک گوشه از تظاهرات سی هزار نفری پان ایرانیست در حمایت از ملی شدن صنعت نفت در تهران



بازی دو تیم فوتبال متعلق به حزب از دو استان متفاوت


جلسه حزب پان ایرانیست در خوزستان



تعدادی از بانوان حزبی



تالار روزنامه خاک و خون ارگان حزب پان ایرانیست در مهاباد



کنفرانس خلیج فارس در تهران در دفتر مرکزی حزب پان ایرانیست در خیابان بهارستان - محسن پزشکپور رهبر حزب






مهندس رضا کرمانی در زمان انتخابات مجلس شورای ملی در گچساران

*می توانید با عضویت در فیس بوک تازه تاسیس سازمان جوانان حزب پان ایرانیست آخرین اخبار حزب پان ایرانیست را پیگیری کنید

۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

چند سطری پیرامون حجت کلاشی



ایران پرست واقعی اندر عذاب و رنج/ایران فروش در طرب ای حضرت شفق (عارف قزوینی)

حجت کلاشی در زندان است  شاید اگر این شیرمرد آذری اهل اردبیل دیدگاه دیگری داشت و در زندگانی خودش مکتب فکری و ایدئولوژی دیگری را انتخاب می کرد همینک با مدرک فوق لیسانس علوم سیاسی در بهترین دانشگاه های ایران استاد علوم سیاسی و فلسفه بود و یا چون بعضی عناصر نفوذی پان ترک که  شاید برای خواننده جالب باشد که نفوذی نیز در وزارت امور خارجه و نهاد های امنیتی دارند همینک در شبکه سحر به عنوان کارشناس مسائل  قفقاز صحبت می کرد و یا سند های محرمانه را از وزارت خانه های دولتی استخراج می کرد منتها حجت کلاشی راه دیگری را انتخاب کرد که همینک محصولش سه پرونده باز در شهرهای اهواز،کرج،شاهین شهر است  عشق به ایران و نه عشقی از نوع خواننده های لوس آنجلسی که دلشان برای زیر پل تجریش تنگ شده باشد داشت و دارد  اگر بخواهم در کلمه ای او را معنا کنم نابغه دوران خودش است زیرا که در فضای کثیف سیاست ایران همیشه مدعی بود که می خواهد درست و پاک مبارزه کند در تمام سال هایی که افتخار شاگردی اش را داشتم ندیدم زبان اش به دشنام و طعنه به روی کسی باز شود یا از راه های غیر جوانمردانه بخواهد جواب دشمنان و مخالفانش را بدهد به جوانانی که تحت مسئولیت اش بودند داشتن اخلاق را توصیه می کرد و در برابر تک تک اعمال آنها خود را مسئول می دانست یادم نمی رود که اگر در زندگی ام مشکلی پیش می آمد قدم پیش رو می گذاشت حتی با وجود اینکه می دانست شاید بی حاصل باشد اما نمی خواست این دشواری را تنهایی تجربه کنم.

همیشه به ما می گفت اگر روزی به زندان افتادید من نمی گذارم شما را در آنجا نگه دارند فقط وقتی من مردم اینها می توانند شما را در زندان نگه دارند هر طریقی که شده شما را آزاد می کنم این سخنان را زمانی می زد که هر کدام از ما پرونده مفصلی نزد بازجویان اطلاعات پیدا کرده بودیم و وقتی پیش آمد که هر اتفاقی قابل پیش بینی بود او حتی وقتی به اداره اطلاعات هم احضار می شد با بازجویان اطلاعات درگیری لفظی پیدا می کرد که به چه حقی به فلان جوان زنگ زدید و حق این را ندارید که مزاحم جوانان ما شوید هیچ وقت چیزی به نام نفع شخصی برای او تعریف نشده بود هرچه برای بود پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست و جوانان هوادار آن بود زمانی که تحت لوای خدمت سربازی در صورتی که در تهران سهمیه بندی شده بود به خاش سیستان و بلوچستان تبعید شد تعدادی از فعالین حزبی که به ستاد خبری احضار می شدند با کارشناسان اطلاعات درگیری لفظی پیدا کردند ولی او آنها را از این کار برحذر داشت استدلال اش این بود که ما برای مصالح خودمان با کسی صحبتی نداریم هرچه هست برای ایران و منافع ایران است زمانی با هم در یکی از خیابان های پایین شهر تهران پیاده روی می کردیم زنی پیر و فقیر را دید که با استفاده از آب جوب لباس هایش را می شست از دیدن صحنه هایی مثل این به شدت متاثر می شد و برای همین بود که قدم به زندگی مبارزاتی گذاشت زیرا وضع اقتصادی و اجتماعی مردم اش را شایسته آنها نمی دانست

او همیشه از طرف وزارت اطلاعات تحت فشار بود دائما تلفن هایش شنود می شد و هرجا که پا می گذاشت ماموران اطلاعات پا به پای او حرکت می کردند خاطرم است زمانی یکی از جوانان علاقه مند در شاهین شهر اصفهان با او تماس گرفت بلافاصله وزارت اطلاعات با آن جوان تماس گرفت و به او اخطار کرد که دیگر با او تماسی نداشته باشد سرور کلاشی همچنین محافل پان ترکی که هزینه هایشان از طرف سرویس های جاسوسی خارجی تهیه می شد به دلیل پان ایرانیست بودن و آذری بودن سرور کلاشی بارها در سایت ها و برنامه های تلویزیونی خود به ایشان حمله می کردند بدین گونه بود است که فعالان پان ایرانیست از یک سو مورد تهاجم دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی هستند و از سوی دیگر تحت فشار عناصر ضد ایرانی هستند

عجیب اینکه در زندگی اش اهل هیچگونه جار و جنجال و بزرگنمایی نیست در بزرگی اخلاقش یاد کنم که زمانی جوانکی سخن به دشنام و هجو او پرداخت و به نحوی در اینترنت و مناسبت های مختلف زبان به سرزنش او می گشود از قضا همین جوان چند وقت بعد توسط اداره اطلاعات بازداشت شد با این حال حجت کلاشی پیگیر حال او بود و به یاران حزبی اش اکید دستور می داد که در مورد وضعیت این جوان خبررسانی کنند تا مبادا بیشتر این این زیر فشار قرار بگیرد اینها رفتارهایی است که در مبارزات سیاسی کنونی این سال ها معجزه است

او فلسفه جدیدی را به فعالان پان ایرانیست تزریق کرد در دیدگاه او چیزی به اسم فشار،زندان،اخراج از محل کار و محرومیت تحصیل وجود ندارد همه اینها لذت مبارزه است  او بارها می گفت ما در حال تجربه لذت مبارزه هستیم ما از این دروازه  خطربا عظمت عبور خواهیم کرد او هیچگاه از پیشامد های مثل زندان و تبعید نمی ترسید یادم می آید که می گفت من خودم را برای هر پیشامدی آماده کرده ام آرمانخواه داند که فدای آئین گشتن تنها آرزوست آزادی و فعالیت سیاسی در ایران بهایی دارد و ما این بها را با زندانی شدن و تبعید و اخراج از سر کار می پردازیم و باکی هم نداریم   چند باری می خواست در شغلی آموزشی استخدام شود ولی پس از مدت کوتاهی با فشار دستگاه امنیتی به کارفرما برای رعایت حال کارفرمایش از کارش استعفا می داد تا نکند مشکلی برای دیگران به وجود آید 

به هر رو ما از او آموخته ایم که تا آخرین توان در راه عظمت ایران بکوشیم  به وجود انسانی مثل او افتخار می کنیم و تنهایش نخواهیم گذاشت



از طرف یک شاگرد

پاینده ایران

۱۳۹۱ آذر ۲۲, چهارشنبه

حکم دادگاه انقلاب اسلامی پیرامون سامان آریامن (گزارش تصویری)


متن خداحافظی سرور سامان آریامن:
بالاخره بعد از یکسال کشمکش و تحمل فشارهای گوناگون از سوی دستگاه امنیتی رژیم و دادگاه انقلاب حکم یکسال و نیم زندانم بدون هیچ تخفیفی تایید شد؛و باید برای تحمل آن به زندان کارون اهواز خود را معرفی نمایم؛
از تمام
دوستان و عزیزانم برای یکسال و نیم خداحافظی میکنم؛وکلام آخر اینکه:
فردا صبا چو کاوه آهنگر بر پا کند بساط بهاران را
از تخت ظلم و جور فرود آرد ضحاک ماردوش زمستان را
فردا ,فردا.......

پاینده ایران

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست پیرامون تداوم فشار و تهاجم بر پان ایرانیست‌ها



سازمان جوانان حزب پان ایرانیست در ۲۰ آذرماه ۱۳۹۱ با صدور بیانیه‌ای ضمن انتقاد از عملکرد مسولین و نیروهای امنیتی در برخورد با پان ایرانیست‌ها با اشاره به این نکته که بخش مهمی از فشارهای دستگاه امنیتی بر فعالین پان ایرانیست در خوزستان است، نسبت به این نوع عملکرد ابراز تاسف نمود و خاطر نشان کرد خوزستان، قلب تپندهٔ سرزمین ایران و کانون مهم توطئه‌های ضد ایرانی است و همهٔ این اقدامات خطرناک و ضد ایرانی در حالی اجرا می‌شوند که پان‌ایرانسیت‌ها و میهن‌پرستان خوزستان تحت ظلم وستم برخی دستگاه‌های امنیتی و شبه امنیتی هستند.
در ادامه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست به مسولین هشدار داد که این اقدامات نه فقط تهاجمی بر علیه پان‌ایرانسیت‌ها بلکه یورشی تمام عیار به تمامیت ارضی و منافع ملت بزرگ ایران است و در پایان نیز با تاکید بر عدم عقب نشینی از آرمانهای خودخواستار آزادی تمام زندان سیاسی از جمله زندانیان پان ایرانیست شد و افزود: "بی‌مسوولیتی حاکمان وقت در صیانت از منافع ملی و سرزمینی و ظلم آنان بر میهن‌پرستان، هیچ خللی در عزم و اراده‌ی راسخ ما برای ایفای وظایف و مسوولیت‌های ما در قبال منافع ملی، تمامیت ارضی و سرنوشت آینده‌ی ملت بزرگ ایران ایجاد نخواهد کرد و استوارتر از همیشه به سوی ایرانی آباد، آزاد و مقتدر گام خواهیم برداشت".

در ادامه متن کامل بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست را می‌خوانید:



به نام خداوند جان و خرد
پاینده ایران

تهاجم بر علیه پان‌ایرانسیت‌ها با کدام هدف صورت می‌گیرد؟

با گذشت ۲۰ روز از بازداشت غیرقانونی دو تن از اعضای حزب پان‌ایرانسیت، سروران حجت کلاشی (مسوول سازمان جوانان حزب پان‌ایرانسیت) و اوژن اکبری، بازداشت روز گذشتهٔ میلاد دهقان در شهر اهواز و همچنین تایید حکم غیرعادلانهٔ یکی دیگر از اندامان حزب در خوزستان، سامان آریامن، به ۱۸ ماه زندان تعزیری آن هم به اتهام عضویت در حزب پان‌ایرانسیت و توهین به مسوولان نظام جمهوری اسلامی، نشانهٔ دیگری بر استمرار فشار‌ها بر اندامان حزب پان‌ایرانسیت و تداوم رفتارهای ناسنجیده و غیرمنطقی بخش‌هایی از دستگاه‌های امنیتی و قضایی حاکمیت بر علیه میهن‌پرستان می‌باشد.

نکتهٔ تاسف‌بار اینکه بخش مهمی از این تهاجمات بر علیه پان‌ایرانسیت‌ها در خوزستان، قلب تپندهٔ سرزمین ایران و کانون مهم توطئه‌های ضد ایرانی، صورت می‌گیرد. بدون شک ملت ایران و مسوولین (؟) امنیتی و قضایی آگاهی دارند که در سال‌های اخیر گروه‌های تجزیه‌طلب و وابسته به بیگانه، با حمایت از طرف دستگاه‌های امنیتی دشمنان ایران در منطقه، در حال برنامه‌ریزی و اقداماتی برای به آشوب کشانیدن خوزستان هستند. این اقدامات از طریق تشویق شبکه‌های ماهواره‌ای ضد ایرانی وابسته به کشورهای منطقه، تبلیغات گسترده در شهر‌ها و روستاهای خوزستان، نفوذ در نهادهای حکومتی، تزریق پول‌های کلان به مناطق فقیرنشین، جمع‌آوری و ذخیرهٔ سلاح در مناطق مختلف شهری و روستایی و تهدید میهن‌پرستان خوزستان صورت می‌گیرد.

همهٔ این اقدامات خطرناک و ضد ایرانی در حالی اجرا می‌شوند که پان‌ایرانسیت‌ها و میهن‌پرستان خوزستان تحت ظلم وستم برخی دستگاه‌های امنیتی و شبه امنیتی هستند. این مظلومیت تا به آنجاست که از یک سو پان‌ایرانسیت‌ها و خانوادههای ایشان در معرض تهدید، ضرب و جرح و حملات مداوم تجزیه‌طلبان و وابستگان بیگانه هستند و از سوی دیگر و به صورت موازی از طریق برخی دستگاه‌های امنیتی و قضایی، در معرض احکام ناعادلانهٔ قضایی، زندان و... می‌باشند.

حزب پان‌ایرانیست به مسوولین حاکمیت هشدار می‌دهد که این اقدامات نه فقط تهاجمی بر علیه پان‌ایرانسیت‌ها بلکه یورشی تمام عیار به تمامیت ارضی و منافع ملت بزرگ ایران است. بدون شک این نگاه غیرمنطقی و ضد ایرانی بر علیه میهن‌پرستان و این اقدامات ناسنجیده و مشکوک بر علیه امنیت ملی و منافع ملی، خطرات مهلکی را برای آیندهٔ ایران در پی خواهد داشت که مسوولین مربوطه (؟) باید نسبت به آن در مقابل ملت ایران پاسخگو باشند.

سازمان جوانان حزب پان‌ایرانسیت ضمن پافشاری بر خواستهٔ همیشگی خود مبنی بر آزادی زندانیان سیاسی و از جمله زندانیان پان‌ایرانسیت (سروران حجت کلاشی، ابوالفضل عابدینی، شاهین زینعلی، اوژن اکبری و میلاد دهقان) به همهٔ میهن‌پرستان و پان‌ایرانسیت‌ها یادآور می‌شود که بی‌مسوولیتی حاکمان وقت در صیانت از منافع ملی و سرزمینی و ظلم آنان بر میهن‌پرستان، هیچ خللی در عزم و ارادهٔ راسخ ما برای ایفای وظایف و مسوولیت‌های ما در قبال منافع ملی، تمامیت ارضی و سرنوشت آیندهٔ ملت بزرگ ایران ایجاد نخواهد کرد و استوار‌تر از همیشه به سوی ایرانی آباد، آزاد و مقتدر گام خواهیم برداشت.


پاینده ایران


۲۰ آذر ۱۳۹۱
سازمان جوانان حزب پان‌ایرانسیت
www. paniranist. info


بازداشت میلاد دهقان در اهواز


در پی بازداشت‌های زنجیره‌ای پان ایرانیست‌ها، میلاد دهقان عضو سازمان جوانان حزب پان ایرانیست یکشنبه ۱۹ آذر ۹۱ در اهواز بازداشت شد.

به گزارش سازمان جوانان حزب پان ایرانیست، میلاد دهقان روز گذشته ساعت شش ونیم عصر توسط ماموران امنیتی در حوالی یکی از میادین مرکز شهر اهواز بازداشت شد.

این بازداشت در حالی صورت گرفت که همزمان نیروهای امنیتی به خانه پدری این فعال سیاسی در رامهرمز و همچنین خانه عموی وی در اهواز مراجعه و ضمن تفتیش منزل اقدام به ضبط وسائل شخصی میلاد دهقان نموده‌اند.

میلاد دهقان پس از بازداشت به مکانی نامعلوم منتقل شده و تلاش خانواده وی برای اطلاع از محل نگهداری‌اش ناموفق بوده است.

بازداشت میلاد دهقان در ادامه فشار شدید به فعالان پان ایرانیست طی هفته‌های گذشته صورت گرفت. همچنین حجت کلاشی –مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست- و اوژن اکبری از دیگر اعضای این سازمان بیش از دو هفته است در بازداشت نیروهای امنیتی استان البرز به سر می‌برند.

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

سخنی پیرامون تلاش دوباره برای موازی سازی


همانطور که در هفته های پیش شاهد بودیم فشار جمهوری اسلامی و دستگاه امنیتی آن بر روی فعالین میهن دوست و به ویژه اندامان حزب پان ایرانیست به شدت افزایش یافته است بازداشت دسته جمعی ده تن از سروران حزبی در کرج،بازداشت سرور امید دهدارزاده در خوزستان و تایید حکم یک سال و هشت ماه زندان سرور سامان آریامن نمونه ای است از برخورد رژیم جمهوری اسلامی با حزب سرافراز پان ایرانیست.

نکته مهمی که نباید از ذهن ایران دوستان پنهان بماند تلاش دوباره کارشناسان وزارت اطلاعات و به خصوص بازجو محسنی (که البته نام مستعار است) برای زنده کردن دوباره نام جریان موازی سازی و شبیه سازی است پیشتر در تارنما مقالاتی در افشاگری تلاش وزارت اطلاعات در شبیه سازی حزب پان ایرانیست و تاسیس حزب پان ایرانیست جدید و وابسته و ناکار آمد را به رشته تحریر در آوردیم با خواهش اندامان حزبی دست از این کار کشیدیم استدلال فعالین حزبی این بود که با مرور زمان دست و توطئه اطلاعات سپاه و عناصر نفوذی اش در حزب روز بروز آشکار می شود همین هم شد منتها عکس العمل این عده در هنگام بازداشت دوستان حزبی و رویه جدیدی که کارشناسان وزارت اطلاعات اینبار با حرکت دادن مهره های جدید و دست نشانده خود نشان می دهند چاره ای برای ما نمی گذارد که دست این رسواها را بیش از گذشته برای همگان روشن کنیم:

1- دبیرکل خودخوانده بار دیگر در مطلبی منکر سازمان جوانان شد و سعی کرد با نوشتن جمله "اساسا حزب سازمانی به اسم سازمان جوانان ندارد" باعث خنده مضاعف و البته تاسف فعالین حزب پان ایرانیست شد البته ایراد به ایشان نیست اینها را باید به بازجو محسنی یاد آوری کرد که وقتی می خواهد با تیم کارشناسی اش بیانیه تنظیم کند لااقل یک سری به زیرزمین خانه همین خانم بزند و جزوه "جهان به ناسیونالیسم آگاه می گراید" سرور عاملی تهرانی را مطالعه کند و ببیند که نوشته شده است چاپ سوم از سری انتشارات سازمان جوانان حزب پان ایرانیست 1377 و از آنجا که این نسخه به وفور در دسترس قرار دارد و در سطح وسیع بین فعالان سیاسی و علاقه مندان در همان سال 77 و سال های بعد پخش شده است ایشان باید زحمت بکشند و به تک تک خانه هزاران نفر سر بزنند تا بتوانند به طریقی این آثار را پاک کنند بدبختی برای ایشان این است که چند ورق کاغذ را نمی توان مانند فعالان سیاسی زیر حکم برد یا زندان کرد تا بشود نشانه های وجود آنها را پاک کرد نکته دیگر این است که در نشریه حاکمیت ملت که ارگان حزب پان ایرانیست و زیر مسئولیت همین شورایی است که همینک این خانم و بازجو محسنی و چند نفر انگشت شمار ایشان را دبیرکل می دانند بارها به وجود سازمان جوانان حزب پان ایرانیست تحت مسئولیت سرور کلاشی اشاره شده است نگاه کنید به تصویر زیر که متعلق است به بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست که پیرامون ادعاهای امارات متحده عربی صادر شده است چگونه است در سالی که شما خود را دبیرکل می دانستید بیانیه سازمان جوانان را در نشریه رسمی حزب منتشر می کنید؟ مگر شما ادعا نمی کنید که حزب از سال 57 دیگر سازمان جوانان ندارد؟ مگر آقای قیاسیان که زمانی مسئول چاپ این نشریه بود در حاکمیت ملت شماره 110 در صفحه نخست این تیتر را چاپ نکرد که :برافراشته شدن پرچم حزب در دانشگاه تهران به همت سازمان جوانان فرخنده باد ؟ اینجاست که متاسفانه شما به وقاحت دروغ می گویید و گناه نابخشوده تر این است که با نهاد امنیتی همکاری کردید و نشریه ای که هر روز داشت به سمت پیشرفت حرکت می کرد را تبدیل به چهار صفحه ورق پلی کپی مملو از توهین ها و مطالب کپی و بی ارزش کردید جوانان حزبی را فروختید و سعی کردید حذف کنید اما غافل اینکه خودتان حذف شدید متاسفم







2-و اما پیرامون چهره جدیدی که بازجو محسنی برای دست نشاندگانش رو کرده است فردی است به نام سیاوش رهایی که مدیریت سایت جعلی را پس از خروج ب-ج و س-ب از کارهای اجرایی بر عهده گرفته است رویه جاری این است که چون دکان جعل و منحرف سازی و موازی سازی کساد شده است چه رویه ای بهتر از این که اخبار تعدادی از بازداشت شدگان حزب را کار بکنند و مابقی را مسکوت بگذارند جالب اینجاست که دوستان ما احتیاجی به خبررسانی اینها ندارند و اگر ما اشاره ای به این حرکات می کنیم بدین باب است که از دستورات بازجو محسنی است همین فرد در هیچ برهه ای حضوری در حزب پان ایرانیست نداشته است و از شخصیت های خلق الساعه ای است که یکباره ظهور کرده است و دارای عقاید نژادپرستانه که باعث خجالت انسان است می باشد ایشان قبلا وبلاگی داشتند که به نام پان ایرانیسم مطالب و اظهار نظر های شخصی خودشان را منتشر می کردند بارها از دوستان با واسطه و بی واسطه از ایشان خواستیم که در شرایطی که حزب ابزار رسانه ای ندارد دست از جعل بردارند و نام حزب پان ایرانیست را با نژاد پرستی خود ساخته پیوند نزنند ولی میسر واقع نشد برای اینکه خواننده متوجه شود دستگاه امنیتی به چه کسانی برای پروژه تخریب ما بها و میدان فعالیت آزادانه را می دهد یک نمونه از نوشتارهای این فرد را برایتان می گذاریم نامه ای به دادکان ریاست فدراسیون فوتبال برای اخراج حسین کعبی بازیکن تیم ملی فوتبال ایران و سال های دور پرسپولیس و فولاد خوزستان که تنها جرمش این است که عرب زبان و از قبیله بنی کعب است! 




به هر حال داستان ما با شورای خودخوانده رهبری و 4 نفر عضو جوان اش به پایان رسیده است اگر بعد دو سال دوباره از اینان سخنی گفته شد به علت وقاحت اینها است از یک طرف سخن گفتن پیرامون این عده باعث مطرح شدن آنها می شود و از یک طرف خاموشی در برابر اینها و وقاحتشان نیز روا نیست امیدوارم دوستان بیش تر از این خود را بی آبرو نکنند 


پاینده ایران     

۱۳۹۱ آذر ۱۳, دوشنبه

تداوم فشار بر پان ایرانیست‌ها در ایران؛ تایید حکم ۱۸ ماه حبس تعزیری سامان آریامن



حکم ۱۸ ماه حبس تعزیری سامان آریامن از اعضای حزب پان ایرانیست در اهواز توسط دادگاه تجدید نظر تایید شد.

سامان آریامن در تاریخ ۱۷ آبان ۹۰ توسط ماموران وزارت اطلاعات در اهواز بازداشت و در ۱۸ اسفند در دادگاه انقلاب اهواز به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام از طریق عضویت در حزب پان ایرانیست به شش ماه و توهین به بنیانگزار جمهوری اسلامی به یک سال زندان محکوم شد.
حکم این فعال سیاسی در تاریخ ۶ آبان ماه ۱۳۹۱ درشعبه ۱۳ تجدید نظر دادگاه انقلاب اهواز عینا تایید شد.

قابل ذکر است سامان آریامن در زمان بازداشت به مدت یکماه در سلول سفید انفرادی بازداشتگاه اطلاعات اهواز به سر می‌برد و به شدت زیر فشار و شکنجه و ضرب و شتم قرار داشت.

فشار بر روی فعالین پان ایرانیست به شدت افزایش یافته و در سال گذشته شاهد احضار و بازداشت و صدور احکام غیر عادلانه برای فعالین این حزب سیاسی بوده‌ایم.



سامان اریامن، فعال پان ایرانیست از کار اخراج شد


متن خداحافظی سرور سامان آریامن:
بالاخره بعد از یکسال کشمکش و تحمل فشارهای گوناگون از سوی دستگاه امنیتی رژیم و دادگاه انقلاب حکم یکسال و نیم زندانم بدون هیچ تخفیفی تایید شد؛و باید برای تحمل آن به زندان کارون اهواز خود را معرفی نمایم؛
از تمام
دوستان و عزیزانم برای یکسال و نیم خداحافظی میکنم؛وکلام آخر اینکه:
فردا صبا چو کاوه آهنگر بر پا کند بساط بهاران را
از تخت ظلم و جور فرود آرد ضحاک ماردوش زمستان را
فردا ,فردا.......

پاینده ایران

مصاحبه اختصاصی مهندس رضا کرمانی با رهسانیوز پیرامون بازداشت های اخیر



سوال: جمعی از اعضای شاخه جوانان حزب پان ایرانیست در هفته گذشته بازداشت شدند.آقای مهندس کرمانی لطفا شرح این موضوع و چگونگی این جریان رو بفرمایید.

رضا کرمانی: روز پنج شنبه مورخ ۲ آذر ۱۳۹۱، تعداد ۱۰ نفر از اعضای پان ایرانیست برای عیادت بنده، به منزلم در کرج آمده بودند. از این ۱۰ نفر جوان، ۲ نفرشان از اهواز و ۸ نفر دیگر از تهران و کرج آمده بودند. بنده به تازگی از بیمارستان مرخص شده ام و دوستان برای عیادت آمده بودند. یک ساعتی از آمدن دوستان نگذشته بود که زنگ خانه را زدند و ۱۰ نفر وارد خانه شدند. از این ۱۰ نفر، ۷ نفرشان اونیفورم نیروی انتظامی بر تن داشتند و سه نفر دیگر لباس شخصی و از نیروهای وزارت اطلاعات بودند و بنده قبلا هم این سه نفر را دیده بودم و شناختمشان.

نیروهای انتظامی و اطلاعاتی، حکم را نشان دادند که اجازه دارند منزل بنده را بگردند، سپس شروع به بازرسی و تفتیش منزل بنده کردند، لپ تاپ و کیس کامپیوتر بنده به همراه دست نوشته هایم و مخصوصا نوشته هایی در خصوص کتابی که در مورد تاریخ پان ایرانیست در دست تحریر دارم، بعلاوه تعدادی از کتابهای کتابخانه ام و تعدادی پرچم شیر و خورشید که در منزل وجود داشت را جمع آوری کردند. حتی نشان فروهری که هدیه عزیزانم به من بود و در قابی قرار داشت را نیز برداشتند. به آنها عرض کردم که نشان فروهر که مشکلی ندارد، اما اعتنایی نکردند.

در نهایت هر ۱۰ نفر مهمان بنده را به همراه وسایلی که عرض کردم با خود بردند. بنده را هم می خواستند ببرند اما چون قادر به حرکت نیستم، منصرف شدند.

جوانان حزب پان ایرانیست را بلافاصله به کلانتری ناز(واقع در شهرک ناز کرج) منتقل نموده و اقدام به بازجویی از آنان کرده بودند. ساعتی بعد ۲ نفر از آنهارا آزاد کردند. فردای آن روز، ۵نفر دیگر را ازاد کردند و ۳ نفر باقیمانده را به بازداشتگاه امنیتی رجایی شهر منتقل نمودند.

برای این سه نفر در تاریخ ۶ آذر دادگاه تشکیل دادند. این دادگاه منجر به آزادی یک نفر دیگر از جوانان پان ایرانیست شد، اما متاسفانه هنوز ۲ نفر از آنان یعنی آقایان کلاشی و اکبری در بازداشتگاه امنیتی رجایی شهر نگهداری می شوند که قرار است امروز یعنی ۱۳ اذر دادگاهشان برگزار شود.



سوال: لطفا اسامی این ۱۰ نفر از اعضای پان ایرانیست را بفرمایید؟

رضا کرمانی: آقای حجت کلاشی، مسئول سازمان جوانان ما، آقای هومن اسکندری، آقای جاوید، حسین شهریاری، آقای ساراز، فرهاد باغبانی، مهدی نور، اوژن اکبری، کسری علاسوند، علیرضا سلیمانی.



سوال: این دادگاه ها در کجا برگزار می شوند؟

رضا کرمانی: دادگاه انقلاب کرج



سوال: اتهامات منتسب به این عده چه مواردی می باشد؟

رضا کرمانی: طبق رویه جاری در دستگاه قضا، به این عده هم “اقدام علیه امنیت ملی”، “تبلیغ علیه نظام” و “عضویت در حزب پان ایرانیست” تفهیم اتهام شده است. چیزی که ما از پایه و اساس رد می کنیم. اصولا جمع شدن این عده در منزل بنده، صرفا به جهت عیادت بوده و هیچگونه جنبه تشکیلاتی یا جلسه کاری و حزبی نبوده است.



سوال: علت اینگونه رفتارهای حاکمیت با پان ایرانیست ها را چگونه ارزیابی می کنید؟

رضا کرمانی: برگزاری یک رفراندم آزاد را که در آن ملت ایران بتوانند آزادانه نظام مورد نظرشان را انتخاب کنند، پیشنهاد همیشگی حزب بوده است. از این رو، حاکمیت همواره با حزب پان ایرانیست و با پان ایرانیست ها در تضاد و تقابل بوده و همواره به سرکوب متوسل شده است.



سوال: آقای مهندس، با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادین، مخصوصا با کسالتی که داشتید، اگر حرفی در انتها دارید بفرمایید.

رضا کرمانی: با تشکر از شما، مجددا تاکید می کنم این دوستان و این جوانان برای عیادت به منزل بنده آمده بودند نه برای کار حزبی. آیا بنده این اجازه و اختیار را ندارم که با اینهمه کسالتی که دارم، پذیرای کسانی که برای عیادت به منزل من می آیند باشم؟

ما شدیدا به اتفاق پیش آمده اعتراض داریم، بعنی ما اجازه دید و بازدید و عیادت از یکدیگر را آنهم در منزل شخصی خودمان نداریم؟

ما خواهان آزادی فوری دو نفری هستیم که بدون هیچ جرمی در بازداشت به سر می برند.

۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

بازتاب دستگيري گسترده اعضاي حزب پان ايرانيست در رسانه هاي خبري فارسي زبان برون مرز






مصاحبه تلوزیون بی بی سی فارسی با روشنک آسترکی پیرامون بازداشت 10 تن از اعضای حزب پان ایرانیست در منزل مهندس رضا کرمانی در کرج

لینک دانلود این ویدیو

لینک یوتوب

گفتگوی روشنک آسترکی از اعضای حزب پان ایرانیست در برون مرز با تلویزیون جهانی رها درباره بازداشت 10 تن از اعضای حزب پان ایرانیست در کرج

لینک یوتوب

اخبار صداي آمريکا درباره بازداشت 10 تن از اعضاي حزب پان ايرانيست در منزل مهندس رضا کرماني از پيشکسوتان حزب در کرج

لینک یوتوب


گزارش آرش سيگارچي صداي آمريکا - اين بار پس دستگيري ستار بهشتي که يک ماه پيش توسط پليس فتا دستگير و در بازداشت گاه به شهادت رسيد، دستگيري اميد دهدار زاده از اعضاي حزب پان ايرانيست در استان خوزستان توسط پليس فتا

لینک یوتوب

۱۳۹۱ آذر ۵, یکشنبه

تداوم فشار بر فعالین حزب پان ایرانیست - بازداشت امید دهدارزاده در اهواز



امید دهدارزاده از اعضای سازمان جوانان حزب پان ایرانیست عصر امروز یکشنبه ۵ آذرماه در اهواز بازداشت شد.
به گزارش سازمان جوانان حزب پان ایرانیست امید دهدارزاده فعال پان ایرانیست طی حکمی توسط پلیس فتا در اهواز بازداشت شد.

دهدارزاده در طی سال گذشته بار‌ها توسط نیروهای امنیتی بازداشت و چندین بار در دادگاه محاکمه شده بود. آخرین بار دهدارزاده در ۲۵ مهرماه گذشته به اتهام عضویت در حزب پان ایرانیست به تحمل شش ماه حبس تعلیقی به مدت یکسال؛ به اتهام توهین به مسولان نظام به تحمل ۷۵ ضربه شلاق و همچنین به دلیل درگیری با ماموران امنیتی به پرداخت ده میلیون ریال جریمه نقدی محکوم گردید.

بازداشت امروز امید دهدارزاده در حالی اتفاق افتاد که پنجشنبه گذشته ۲ آذرماه ۱۰ تن از اعضای حزب پان ایرانیست در منزل شخصی مهندس رضا کرمانی از پیشکسوتان حزب پان ایرانیست در کرج بازداشت و به زندان رجایی شهر کرج منتقل شده‌اند و سه تن از آنان حجت کلاشی (مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست)، اوژن اکبری و اکبر جاوید کماکان در بند امنیتی زندان رجایی شهر به سر می‌برند.

قابل ذکر است حجت کلاشی، اوژن اکبری و اکبر جاوید تا کنون هیچگونه تماسی با خانواده‌های خود نداشته‌اند.

بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست


به نام خداوند جان و خرد
بیانیه سازمان جوانان حزب پان ایرانیست
درباره بازداشت­ غیر قانونی جمعی از یاران حزب
به اطلاع هم میهنان گرامی می رساند در شامگاه دوم آذرماه 1391 هشت نفر از اندامان حزب پان­ایرانیست، سروران حسین شهریاری، حجت کلاشی، هومن اسکندری، فرهاد باغبانی، کسری علاسوند، اوژن اکبری، علیرضا سلیمانی و اکبر جاوید که برای دیدار با مهندس رضا کرمانی به منزل مسکونی ایشان در کرج رفته بودند توسط نیروهای اطلاعاتی و انتظامی این شهرستان بازداشت و به بازداشتگاه امنیتی زندان رجایی شهر منتقل گردیدند.
شب گذشته پنج نفر از یاران ما آزاد و تا لحظه تنظیم این بیانیه هنوز سه تن از اندامان حزب سروران حجت کلاشی، اوژن اکبری و اکبر جاوید در بازداشت به سر می­برند.
در این رابطه سازمان جوانان حزب پان­ایرانیست لازم می داند توجه هموطنان و مقامات ذیربط و مسوولان عالیرتبه سیاسی، قضایی و امنیتی نظام را به موارد زیر جلب ­نماید:
1- محدودیت­های ایجاد شده توسط دستگاه­های امنیتی و انتظامی استان البرز برای مهندس رضا کرمانی و اعمال فشار برای جلوگیری از دیدار همرزمان و یاران حزبی با ایشان ، غیرقانونی بوده و به نوعی سوء استفاده از قدرت است. همچنین غارت و ضبط چندین باره­ی اموال و لوازم شخصی مهندس کرمانی از جمله لپ­تاپ، کامپیوتر شخصی، اسناد تاریخی، کتاب، پرچم ایران و... ظلم مضاعفی است که در حق ایشان و البته بسیاری از هموطنان دیگر می شود.
2- بازداشت اعضای حزب پان­ایرانیست به مانند دفعات گذشته برخلاف قانون است. مطابق با نص صریح قانون اساسی ، حزب پان ایرانیست حق فعالیت دارد و هیچ کس نمی تواند ما را از این حق منع نماید. اعمال فشارهای غیر موجه و غیر قانونی بر اعضای حزب از جمله اقدامات خلاف قانونی است که لازم بوده و هست مسوولان نظام در این مورد به جای انحصارطلبی به پاسخگویی بپردازند.
3- در این نوبت از بازداشت ها رفتار نامناسب و دور از شأن یکی از بازجوهای امنیتی با سرور حسین شهریاری در بازداشتگاه امنیتی زندان رجایی شهر مورد اعتراض است.
با توجه با موارد فوق و موارد متعدد دیگر که منجر به نقض گسترده حقوق شهروندی، سیاسی و قانونی پان­ایرانیست­ها گردیده، حزب پان­ایرانیست ضمن آنکه حق خود برای طرح شکایت از مسوولان ذیربط را محفوظ می داند، خواستار آزادی بی قید و شرط و هر چه سریعتر یاران زندانی و نیز سایر هموطنانی است که به دلیل اختلاف عقیده با حاکمان در حصر و حبس روزگار را سپری می نمایند.
سازمان جوانان حزب پان­ایرانیست ضمن تقبیح این رفتارهای نا سنجیده و غیر مسوولانه، به مسوولین مربوطه هشدار می­دهد اعمال فشار و ایجاد محدودیت بر میهن پرستان در این برهه سرنوشت­ساز از تاریخ، که سرزمین و ملت ایران با تهدیدات گوناگون و متعدد بیگانگان و بیگانه پرستان روبروست، به مثابه تضعیف ارکان ملی و اقدام غیر مستقیم علیه امنیت ملی و منافع ملت بزرگ ایران است.


پاینده ایران
سازمان جوانان حزب پان­ایرانیست
4 آذر ماه 1391

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

بازداشت 10 تن از اعضای حزب پان ایرانیست در کرج




در پی حمله ماموران امنیتی به منزل مهندس کرمانی 10 تن از اعضای حزب پان ایرانیست بازداشت شدند.

به گزارش تارنمای سازمان جوانان پان ایرانیست، عصر روز پنج شنبه، ۲ آذر ۱۳۹۲ ماموران امنیتی بدون اعلان قبلی به منزل مهندس رضا کرمانی هجوم بردند و 10 تن از اعضای حزب پان ایرانیست را بازداشت کردند .

اسامی هشت تن از افراد بازداشت شده به این شرح است: حجت کلاشی، هومن اسکندری، فرهاد باغبانی، اوژن اکبری، حسین شهریاری، کسری علاسوند، علیرضا سلیمانی، جاوید

۱۳۹۱ آبان ۳۰, سه‌شنبه

مادر ابوالفضل عابدینی: از مسوولان خواهش می کنم وثیقه ۹۰۰ میلیون تومانی را سبکتر کنند که از عهده اش برآییم




مادر ابوالفضل عابدینی با اظهار نگرانی از وضعیت فرزندش که اکنون در قرنطینه زندان اوین و در اعتصاب غذا به سر می برد، به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت:« روز پنجشنبه هفته گذشته ابوالفضل به من زنگ زد و گفت که اهواز است، نمی دانم کجا بود اما زندان نبود، گفت که حالش خوب است و دوباره دارند او را به تهران بر می گردانند اما از آن روز دیگر هیچ خبری از او ندارم. از سایت ها فقط در موردش می خوانم. نه از حال بچه ام خبری دارم و نه می توانم مبلغی که قبلا برای وثیقه مرخصی اش اعلام کرده بودند تهیه کنم. این وضعیت من است.»


ساره عیوضی خطاب به مسولان گفت:« خواهش می کنم مسولان مقداری عطوفت نشان دهند و این وثیقه سنگین را سبک تر کنند در حدی که ما بتوانیم از عهده اش بربیایم. من هر بار از اینجا تا تهران برای ملاقاتش می روم ۴۰ هزار تومان خرجم می شود که برای من زیاد است حالا چطور می توانم این مبلغ وثیقه را جور کنم.»


ابوالفضل عابدینی، روزنامه نگاری که به ۱۱ سال حبس محکوم شده است روز پنجشنبه ۲۵ آبان ماه به طور ناگهانی از زندان اوین به زندان اهواز منتقل شد و مجددا روز جمعه ۲۶ آبان ماه با دستور دادستان تهران دوباره به زندان اوین برگردانده شد. به گزارش سایت کلمه او به محض ورود به زندان اوین به بخش قرنطینه این زندان منتقل شده است. دلیل اینکه او هنوز به بند عمومی منتقل نشده نامعلوم است. همچنین این زندانی در اعتراض به این رفتارها دست به اعتصاب غذای تر زده بود که شنیده می شود اعتصابش را امروز شکسته است.


گفته می شود که ابوالفضل عابدینی، زندانی بند ۳۵۰ زندان اوین به دلیل اینکه به عنوان شاهد مقابل بازپرس ویژه قتل ستار بهشتی حاضر شده و در مورد وضعیت و نامه ستار بهشتی شهادت داده بود، پنجشنبه بدون اطلاع قبلی به زندان اهواز تبعید شد. به دنبال این انتقال ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین به انتقال ابوالفضل عابدینی از زندان اوین اعتراض کردند. از جمله زندانیان سیاسی که این نامه را امضا کردند می توان به عبدالفتاح سلطانی، محمد علی دادخواه و محمد سیف زاده اشاره کرد که هر سه وکیل عضو کانون مدافعان حقوق بش هستند که اکنون در اوین به سر می برند.


آساره عیوضی با اظهار اینکه بسیار خوشحال است فرزندش به زندان اهواز منتقل نشده است به کمپین گفت:« خدا را شکر که ابوالفضل دوباره به زندان اوین برگشت چون اگر به زندان اهواز می رفت دیگر از نظر جانی امنیتی نداشت. ابوالفضل مخالف سر سخت تجزیه طلبان خوزستان است و به دلیل جو سیاسی که در خوزستان هست و زندانیانی که به جرم عقاید تجزیه طلبی در زندان اهواز هستند ابوالفضل اگر به آنجا می رفت معلوم نبود چه بلایی سرش می آمد.»


مادر ابوالفضل عابدینی با اظهار اینکه هیچ خبری از فرزندش از روز پنجشنبه ندارد، گفت:« من پایم شکسته و در خوزستان هستم. از دو ماه پیش که به زندان اوین برای ملاقات رفتم دیگر ابوالفضل را ندیده ام. اگر به اوین هم تماس بگیرم که به من جواب درستی نمی دهند.»


مادر این زندانی می گوید که چندی پیش با مرخصی فرزندش پس از سه سال حبس با قرار وثیقه ۹۰۰ میلیون تومان موافقت شده است اما آنها قادر به تهیه این مبلغ وثیقه نیستند. آساره عیوضی با اظهار اینکه برای آنها مقدور نیست این مبلغ وثیقه را تهیه کنند، گفت:«من مستاجرهستیم. در وضعیت مالی نیستم که بتوانم ۹۰۰ میلیون وثیقه بدهم ولی می خواهم چند روزی هم پسرم را پیش خودم داشته باشم. اگر من ۹۰۰ میلیون داشتم می توانستم بچه ام را بیرون بیاورم، الان پیشم بود به جای اینکه در اعتصاب باشد.»


ساره عیوضی خطاب به مسولان گفت:« خواهش می کنم مسولان مقداری عطوفت نشان دهند و این وثیقه سنگین را سبک تر کنند در حدی که ما بتوانیم از عهده اش بربیایم. من هر بار از اینجا تا تهران برای ملاقاتش می روم ۴۰ هزار تومان خرجم می شود که برای من زیاد است حالا چطور می توانم این مبلغ وثیقه را جور کنم.»


در نامه ای که به امضای ۴۱ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتراض به انتقال ابوالفضل عابدینی رسیده بود و وب سایت کلمه آن را منتشر کرده، آمده است که بازپرس شهریاری از دادسرای جنایی تهران در روز سه شنبه ۲۳/۸/۹۱ برای تحقیق به زندان اوین آمد و از تعدادی از افراد بند ۳۵۰ در مورد آن مرحوم سوالاتی کرد. آنها در این نامه نوشته اند: “در زمان صحبت با بازپرس شهریاری، آقای عابدینی به ایشان گفته بود اطلاعاتی که می‌دهم باعث برخورد با من نشود و مشابه آنچه در کهریزک رخ داد، جای شاهد و مجرم را عوض نکنند که بازپرس یاد شده نیز در این زمینه به وی اطمینان داد بود.”


ابوالفضل عابدینی، عضو مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران و روزنامه نگار در تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۸۸ بازداشت شد. او در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۸۹ به اتهام ارتباط با دول متخاصم، تبلیغ علیه نظام از طریق مصاحبه با رسانه های بیگانه و عضویت در مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران به ۱۱ سال حبس محکوم شد. وی هم اکنون در زندان اوین به سر می برد.


منبع: کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران


۱۳۹۱ آبان ۲۵, پنجشنبه

تبعید سرور ابوالفضل عابدینی به زندان کارون به علت ادای شهادت پیرامون مرگ ستار بهشتی




ابوالفضل عابدینی نصر، روزنامه نگار خوزستانی پس از ادای شهادت در خصوص شرح بازجویی‌ها و شکنجه‌های ستار بهشتی به بازپرس ویژه قتل، به زندان کارون اهواز تبعید شد.

بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، این زندانی سیاسی که در ۲۴ ساعت حضور ستار بهشتی در بند ۳۵۰ شاهد وضعیت جسمی وی پس از شکنجه‌های صورت گرفته در بازداشتگاه نیروی انتظامی بود به دلیل ادای شهادت در حضور بازپرس ویژه قتل به زندان کارون اهواز تبعید شد.

ابوالفضل عابدینی نصر، پیش‌تر به دلیل بیماری قلبی خود از زندان کارون اهواز به زندان اوین منتقل شده بود، تبعید وی در حالی صورت می‌گیرد که وی در انتظار پاسخ دادستانی به درخواست مرخصی بوده است.
خانواده این زندانی امروز در گفتگو با گزارشگر هرانا از انتقال ناگهانی وی به زندان اهواز ابراز بی‌اطلاعی کردند، اما منابع خبری نزدیک به زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ موضوع تبعید وی را تائید کردند و اعلام کردند که نامبرده هنوز به زندان کارون منتقل نشده است اما برای اجرای این حکم از بند ۳۵۰ خارج شده است.
ابوالفضل عابدینی پیش از خروج از بند ۳۵۰ در مواجه با حکم تبعید اعلام داشت در صورت انتقال به زندان کارون اهواز دست به اعتصاب غذای خشک خواهد زد، این فعال حقوق بشری که در زندان در رشته روزنامه نگاری تحصیل می‌کرده با انتقال به زندان کارون از ادامه تحصیل نیز محروم شده است.
برخورد با این زندانی سیاسی به دلیل شهادت در مورد شکنجه‌های ستار بهشتی در حالی صورت می‌گیرد که مسئولین قوه قضائیه ایران و نیروی انتظامی در مورد شفاف سازی در خصوص پرونده مرگ ستار بهشتی در بازداشتگاه نیروی انتظامی قول مساعد داده بودند.
ابوالفضل عابدینی نصر، روزنامه نگار و از همکاران مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران است که به دلیل عضویت در این گروه و مصاحبه با رسانه‌های برون مرزی در خصوص وضعیت کارگران نیشکر هفت تپه و هم چنین عضویت در حزب پان ایرانیست به ۱۲ سال حبس تعزیری محکوم شده است.

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

پاسخی به چند سوال و شبهه

توضیح ضروری: تارنما فرمان آریا بیش از 7 سال است که فعالیت رسمی می کند 5 سال این فعالیت در سِرور ایرانی بلاگفا صورت گرفت که متاسفانه به دستور قضایی وبلاگ در ابتدا فیلتر شد پس از آگاهی از فیلتر آدرس ورود جدیدی توسط دوستان آشنا به مسائل فنی تعبیه شد اما آدرس دوم نیز فیلتر و دست آخر وبلاگ به کلی مسدود شد و ما ناچار به ادامه فعالیت در سِروری غیر ایرانی چون بلاگ اسپات شدیم نوشتار پیش رو متعلق به پاسخ مدیریت تارنما به یک وبلاگنویس است تاریخ این پرسش و پاسخ متعلق به سال 86 یعنی 5 سال پیش از این تاریخ می باشد از آنجا که آرشیو ما به کلی بر روی اینترنت از بین رفته است خواندن این نوشتار و پاسخ که توسط وبلاگنویس پرسش کننده درج شده است نمی تواند خالی از لطف باشد چنانچه خوانندگان فهیم ما نوشتارهایی از تارنما را در دسترس دارند خوشحال می شویم ما را در جریان بگذارند

پاینده ایران



هفته گذشته در یکی از تارنگارها فارسی نوشتاری دیدم که طی آن چند پرسش خطاب به پان ایرانیست ها مطرح شده بود.پیش از هرچیز باید بگویم که متاسفانه نویسنده بلاگ با وجود کنجکاوی شایان خود، آگاهی های اندکی پیرامون پان ایرانیسم،باورهای پان ایرانیست ها و حزب پان ایرانیست دارد.پان ایرانیسم مکتبی است که زاییده وضع موجود جامعه ایرانی است.پان ایرانیسم معنایی ندارد جز اتحاد سرزمین های ایرانی و مردمان ایرانی تبار (قفقازی،تاجیک،بحرینی،ارمنی،کرد،اوستی یا ایرونی،افغانی و...) به هر شکل ممکن همانند گذشته.این یکپارچگی می تواند در قالب یک فدراسیون یا کنفدراسیون باشد و یا در قالب یک اتحادیه...بی گمان همگی ما فرزندان یک سرزمین هستیم وهیچکدام تافته جدا بافته به شمار نمی رویم و فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی از آن ِ همه ی ماست و همگی در برابر مام میهن مسئولیت داریم.
پس پان ایرانیست ها پرچمدارن چنین اندیشه ای هستند.در سال 1326 خورشیدی مکتب پان ایرانیسم به وسیله جوانانی که پیشینه ی کوشندگی های ناسیونالیستی به ویژه به هنگام اشغال آذربایجان از سوی شوروی داشتند تشکیل شد و نخستین بار در متنی که به فرمان رئیس شناخته است و از سوی محسن پزشکپور نوشته شد،از واژه پان ایرانیسم در چم سیاسی کاربری شد.البته پیش از آن شادروان محمود افشار یزدی عبارت را پان ایرانیسم در معنای فرهنگی به کار برده بود.
از میان این جوانان افرادی برخاستند که بعدها هر کدام در میدان سیاست شهره شدند و هرکدام سکان یک قسمت از امور سیاسی کشور را بر عهده گرفتند.محسن پزشکپور،دکتر عاملی تهرانی (وزیر آموزش و پرورش و وزیر اطلاعات و جهانگردی)،داریوش همایون،داریوش فروهر(رهبر حزب ملت ایران و وزیر کار در دولت موقت)،دکتر پرویز ورجاوند(وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت و سخنگوی جبهه ملی)،دکتر علینقی عالیخانی (دیپلمات وحقوقدان و اقتصاددان و وزیر اقتصاد)،دکتر هوشنگ طالع(نماینده مجلس در دوره بیستم و مورخ)،دکتر فضل الله صدر،زهتاب فرد (نماینده مجلس شورای ملی،مدیر روزنامه اراده آذربایجان و عضو جمعیت نجات آذربایجان)،تقی کبریت ساز توکلی (که بعدها صاحب بزرگترین کارخانه های کبریت سازی در ایران شد و کبریت توکلی را به عنوان یکی از بهترین کبریت های تولید ایران به بازار عرضه کرد )،شهربانو باوند،حسن کامبخش،دکتر اسماعیل فریور(نماینده مردم ارومیه در مجبس شورای ملی)،مهندس پرویز صفری(نماینده مجلس)،ناصر انقطاع... از جمله این افراد بودند.
اندامان مکتب پان ایرانیسم همگی جوان و نوجوان بودند و پیش از آن هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند.به اقتضای روح جوانی هر تند بادی سبب جدایی و شاخه شاخه شدن در رده های آنان میشد.داریوش فروهر به همراه عده ای "حزب ملت ایران بر بنیاد مکتب پان ایرانیسم "را تشکیل داد.عده ای "سازمان پان ایرانیست یا پرچمداران"، را تشکیل دادند که محمد مهرداد و ناصر انقطاع از این گروه بودند.گروهی همانند پرویز ورجاوند عاشق مصدق بودند و به جبهه ملی پیوستند.محسن پزشکپور و محمدرضا عاملی تهرانی حزب پان ایرانیست را تشکیل دادند.داریوش همایون هم زمانی با حزب بود زمانی با دایوش فروهر زمانی با حزب سوسیالیست ملی (سومکا) و زمانی هم با رستاخیز .... .بنابر این پان ایرانیسم همچون درختی است که شاخه های گوناگون دارد گذر بسیاری از افراد به دانشگاه ِ آن افتاده.حتی ما در ایران گروه ها و جمعیت هایی داریم که در عمل پان ایرانست هستند ولیکن بنا به دلایلی و مصالحی تمایلی ندارند که با این نام خوانده شود ولی به هر حال جوهر آرمان پان ایرانیسم را که وحدت سرزمین هایی ایرانی به ویژه پیوند مجدد با 17 شهر قفقاز مباشد را در دل و جان پاک آنان نیز ریشه دارد.پان ایرانیست ها در عین صیانت از آرمان های خود،هیچگاه انحصارگر نبوده و آرمان ایران بزرگ را منحصر به خود ندانسته و نمی دانند.بطور کلی هر فرد ضد استعمار و ضد استبداد و ضد استثمار ،هر شخص ضد فرماسونری و ضد جهان وطنی و هر شخص آرمانخواه و مهین پرستی از دید ما در رده ها (صفوف) ما جای دارد،حتی اگر این آرمانها آمیخته با ارزش های دینی باشد،حتی اگر آمیخته با با دلبستگی های دیگر _در حدی که سایر آرمانها را نقض نکند_ باشد.
در زمان ارائه ی لایحه ی جدایی بحرین در همه ی ایران تنها و تنها پان ایرانیست ها و حزب ملت ایران بود که علنا با آن مخالفت کرد و دولت خائن و فراماسون هویدا را به استیضاح کشاند.حتی روحانیون هم در آن دوره ی تلخ با دربار یکی شدند و در برابر جدایی بحرین و نابودی مردم ایرانی وشیعه آن سکوت کردند و فتوای جهاد ندادند و آقایان روشنفکر چپ وتوده ای هم دم برنیاورند.در نتیجه از دیدگاه ما هیئت حاکمه وقت در واگذاری بحرین با استعمار انگلستان خیانت نابخشودنی نسبت به ایران انجام داد.
در مطلبی که در وبلاگی به نام آینده روشن نوشته شده بود (و نمی دانم نویسنده آن کیست و تا چه اندازه از تاریخ همروزگار آگاهی دارد و تنها بنا به خواهش یکی از هم اندیشان به آن پاسخ می دهم) چنین پیش فرضی وجود داشت که گویا پان ایرانیست ها همیشه مدافع حکومت پهلوی بودند و حتی اکنون هم از آن پشتیبانی می کنند!!! البته شاید گروهی همچون ایشان چنین تصوری داشته باشند،ولی نمی دانم سرچشمه ی این پیش داوری چیست؟شاید عده ای تنها به صرف اینکه پان ایرانیست ها زیاد از پرچم شیرو خورشید استفاده میکنند به چنین تصوری دچار شده اند !! باید به این عده ای یادآوری کرد که درفش شیروخورشید دست کم از دوران صفوی به عنوان درفش رسمی ایران استفاده شده است .(هر چند در دوران سلجوقی ،خوارزمشاهی و حتی دوران پیش از اسلام نیز به نمودهایی از شیروخورشید بر می خوریم)
این پرچم متعلق به خاندان پهلوی یا سلطنت طلب ها نیست بلکه متعلق به تاریخ ایران و ملت ایران است.غیر قانونی هم نیست چرا که در در اصل 18 قانون اساسی اشاره شده است که پرچم رسمی ،پرچمی است با مشخصات پرچم کنونی که دارای آرنگ ِ الله و اکبر می باشد،ولی هیچ کجای قوانین موضوعه گفته نشده که پرچم شیرو خورشید ممنوع است و استفاده از آن جرم می باشد و کیفری برای کسانی که از آن ( دستکم در منازل خود) استفاده میکنند در نظر گرفته نشده است.اصولا از دید مذهبی هم پرچم شیروخورشید دارای اهمیت می باشد چرا که دولت شیعه ی صفوی دهها سال زیر این درفش با حکومت ستمگر ترکان عثمانی که زیر پرچم هلال و ستاره(1) می بودند و در صدد نابودی تشیع مرزهای ما را مورد تجاوز قرار میدادند نبرد کردند و ما هزاران شهید به ویژه از مردمان شمالغرب ایران برای برپا داشتن این درفش ورجاوند فدا کردیم.
اگر برخی به صرف اینکه پان ایرانیست ها در دوران پهلوی از آزادی بیشتری بر خوردار بودند ،پان ایرانیست ها را طرفدار سلطنت بدانند باز در اشتباه اند.هر چند که پان ایرانیست ها در آن دوره نسبت به امروزه اندکی آزادی عمل داشتند ولی در آن روزگار نیز پان ایرانیست ها زندانی می شدند،روزنامه هاشان تعطیل میشد،تابلوی های حزبی متناوبا بالا و پائین می رفت و ... .به ویژه پس از استیضاح دولت هویدا تا پایان دوره نخست وزیری وی پان ایرانیست ها حق فعالیت نداشتند(سال 52).پان ایرانیست ها در آن دوره هم همچون امروز با فراماسون ها مبارزه میکردند و از این رو مورد عتاب بودند.حکومتی که از نزدیک ده نخست وزیر ماسون داشت،چگونه می توانست مورد تائید پان ایرانیست ها باشد؟هنوز نیز نطق های به یاد ماندنی محسن پزشکپور در مجلس شورای ملی دوره 22 از خاطره های زدوده نشده است.نطق هایی که در کل هیئت حاکمه فاسد آن دوره به ویژه کسانی که به آنها عنوان حکومت توتالیتر-بوروکرات داده بود و هدف تند انتقادات می بودند.
علاوه بر این در تمام دوران حکومت پهلوی حزب پان ایرانیست به عنوان یک حزب قانونی که در وزارت کشور به ثبت رسیده بود،هیچ کمک مالی از حکومت دریافت نکرد و با اینکه در هر کشوری طبق قانون وزارت کشور موظف است به احزاب قانونی آن مکم مالی نماید و امکاناتی در دسترسشان گذارد،پان ایرانیست ها هیچگاه از این منبع مالی مشروع استفاده نکردند.به بیان روشن تر موشع حزب پان ایرانیست در قبال رژیم پیشین نه تائیند کلیت آن بود و نه از میان بردن آن.بلکه این حزب در آن دوره بنا بر سیاست های خود و خط مشی رهبری آن قائل به اصلاح رژیم،کم کردن اختیارات شاه،از میان بردن وابستگی ها و حل گام به گام مشکلات انکار ناپذیر کشور بود.از سوی دیگر بیشتر کسانی که در جناح انقلابی قرارگرفته بودند را نیز دارای صلاحیت نمی دانست چرا که از وابستگی بسیاری آن این عده به قدرت های پشت پرده آگاهی داشت... هنگامی که رمزی کلارک دادستان اسبق ایالات متحده و فراماسون یهودی به ایران آمد،پیش از هر کس نزد محسن پزشکپور می رود و وی را برای براندزای نظام شاهنشاهی به همکاری دعوت میکند و از قدرت های پشت پرده ای که با شاه ایران دشمنی دارند سخن می گوید.هر چند محسن پزشکپور نیز در آن دوران همچون بسیاری دیگر از وضع وجود ناراضی بود و خواهان تغییرات اساسی در نظام موجود و جامعه سیاسی آن دوره میبود ولی همانند هر ایرانی شریف دیگری نمیوانست بپذیرد که این دگردیسی به وسیله ی امریکایی ها یا فراماسون ها و... میتواند انجام شود و می توان از کمکهای آنان جهت رسیدن به آزادی اجتماعی استفاده کرد .در اساس هر میهن پرستی می داند که هیچ قدرت بیگانه در اندیشه ی سود ایرانیان نیست و معتقد است نظام موجود سیاسی در هردوره هر چقدر هم سرکوب گر باشد،این صفت این اجازه را به وی نمی دهد که به دامان همکاری با بیگانه و اجنبی بلغزد .... از این رو محسن پزشکپور پیشنهاد همکاری ِ رمزی کلارک را رد کرد (گفتنی است آقای رمزی کلارک سالها بعد در دادگاه صداح حسین حاضر شد و در کمال حیرت از این فرد و جنایات وی به ویژه بمباران های شیمیایی وی دفاع نمود).البته جناب کلارک پس از این ملاقات ناامید نشد و به سراغ یدالله سحابی و آقای طالقانی و کریم لاهیجی و دوستان نهضت آزادی و جمعیت دفاع از حقوق بشر رفت و توانست همکاری آنها را جذب نماید.حال اگر کسانی رد پیشنهاد همکاری با مافیای سیاست جهانی را به سلطنت طلب بودن تعبیر می کنند،چه می توان گفت؟
اگر این تصور به علت تاکید پان ایرانیست ها بر اصطلاح آئین شاهنشاهی پدید آمده ،توضیح نکاتی ضرور است.نخست اینکه مفهومی که پان ایرانیست ها از آئین شاهنشاهی و نظم شاهنشاهی در ذهن دارند تفاوت دارد با سلطنت.سلطنت از ریشه سلطه می آید در حالی پان ایراانیسم نهضتی است ضدبهره کشی.شاهنشاهی آئین است.آئینی است ایرانی که از هزاره های پیشین می توان رد پای آنرا در شاهنامه یافت.نظم شامخی است که با استواری و دادگری همراه است الزاما در یم سامانه ی سیاسی سلطنتی (پادشاهی) قابل پیاده نیست.حتی در نظام جمهوری یا ... نیز می توان این آئین ایرانی را اجرا کرد.از دید پان ایرانیست ها نظام سیاسی در هر دوره باید همسان با نیاز ملت باشد و اهمیتی ندارد که چه قالبی دارد مهم در محتوای آن است.آنچه از دید نلسیونالیست ها اهمیت دارد حکومت ملی و حاکمیت ملت ،مهم این است که بتوان اصول حاکمیت ملی را اجرا کرد.این مهم نیست زمانی تحقق می یابد که حاکمیت برخاسته از ملت،نیازهای یک ملت و آروزهای آن باشد.
در برخی برنامه های تلویزیونی و نوشته های رسمی و کلیشه ای که هدفی جز مصادره به مطلوب کردن تاریخ معاصر ایران ندارد و بیشتر رنگ و بوی وابستگی و قربانی کردن حقیقت در پای منافع ایدولوژِیک دارد و بیشتر از سوی تاریخ نویسان نامنصف حکومتی تهیه می شود،چنین وانمود می کنند که پان ایرانیست ها در آن دوره همواره از تمامت حکومت پهلوی جانبداری می کردند و مدیحه گوی آن بودند!!! اگر چنین بود استیضاح دولتی که از سوی پادشاه معرفی می شد در کدام راستا بود؟اگر چنین بود زندانی شدن ِ گاه و بی گاه پان ایرانیست ها در کدام تفسیر میگنجد؟در آن دوره هم پان ایرانیست ها از وجود یک هیئت حاکمه فاسد و خائن و غیر ملی شکوه میکردند،برای نمونه محسن پزشکپور در نوشتاری زیر فرنام "نظم شامخی که ما بنیاد می نهیم" می نوید : ملت ایران متجاوز از یک قرن است گرفتار استیلاء حکومت سازمان حاکمه ای است که هرگز با آرمانهای تاریخ این سرزمین و نیازمندی های ملت ایران هم آهنگی نداشت.سازمان حاکمه ایران مولود حوادث شوم و سطور تاریک تاریخ می باشد که در یکصد و پنجاه سال بر ملت ایران گذشته است... (روزنامه اراده آذربایجان ،شماره 623،سال 1344،ص 1). پیداست که مخاطب این نوشته کیست و کدام نهادها در هدفش قرار دارند و پیداست که با این جملات مشروعیت هیئت حاکمه آن دوره به کل زیر سئوال می رفت و البته این مشتی از خروار بود که در دسترسم قرار داشت برای اثبات ادعا.با این وجود در آن زمان هم پان ایرانیست ها همچون امروز برای رفع این مشکلات از جامعه اعتقادی به انقلاب نداشتند،از دید آنها امور منفی و فساد آور ایران باید به تدریج و با اصلاحات سیاسی،اجتماعی و اداری از میان برود.نویسنده ی کنجکاو در مورد نظر پان ایرانیست پیرامون دوران ملی شدن صنعت نفت و جریان 28 امرداد پرسیده است؟پیشنهاد میکنم علاقه مندان دراین مورد به گفتگوی سرور محسن پزشکپور با حاکمیت ملت که در آرشیو اسفندماه سال گذشته همین وبلاگ موجود است نگاه کنند.ولی بطور خلاصه بگویم که توجه صرف دولت ملی مصدق که از حمایت گروههای پان ایرانیست هم برخوردار بود به مسائل نفت،از نفوذ عناصر توده ای و فراماسون به درون دولت غافل ماند.حمایت های نا به جای مصدق از گروه هایی همچون فدائیان اسلام ،حزب توده و... باعث نارضایتی در میان مردم شده بود.اقدامات افراد تندرویی چون دکتر حسین فاطمی که خواستار استقرار حکومت جمهوری در ایران بودند و جبهه ملی را از هدف به دور کرده بودند باعث چند پاره شدن جامعه شده بود.توده ای ها عملا قدرت فراوانی یافته بودند و کشور را به سمت و سوی سقوط به دامان شوروی می بردند.دکتر مصدق پارلمانی را خود تشکیل داده بود منحل کرد و به این مسئله فکر نکرد که در غیاب مجلس طبق قانون اساسی شاه حق عزل نخست وزیر و انتصاب یک نخست وزیر دیگر را دارد و ممکن اس از این حق استفاده کند.در کل با اجرای چنین سیاست هایی پیش از روز 28 امرداد کمر نهضت ملی شکسته بود.در روز 25 امرداد گروهی از بازاریان به قم رفتند و از علما علیه حکومت مصدق فتوا گرفتند.... در چنین وضعیتی بود که دولت مصدق دیر یا زود ناچار از سقوط بود.حال این سقوط به وسیله ی کودتا بود یا قیام میان سیاسیون ایران اختلاف است.گروهی استدلال می کنند که چگونه می توان پذیرفت ارتشی که خود مصدق به عنوان وزیر جنگ و نخست وزیر در راس آن بود و مصدق بسیاری از سرداران مخالف خود را از آن دور کرده بود بتوانند علیه مصدق کودتا کنند.به علاوه کودتایی که طبق نقشه قبلی قرار بود در 25 امرداد علیه مصدق انجام شود توسط سازمان افسران حزب توده به مصدق اطلاع داده شده بود....از سوی دیگر طبق قانون اساسی ارتش وظیفه دفاع از رژیم شاهنشاهی را عهده دار بود.به هنگامی که حسین فاطمی در میدان بهارستان سخن از الغای سلطنت و مهر و موم کردن کاخ های سلطنتی می زد باید در فکر امکان کودتا از سوی ارتش می بود.در مجموع جریانات 28 امرداد نتیجه شکست نهضت ملی بود نه سر آغاز آن.گفتنی است پس از 28 مرداد حزب پان ایرانیست نیز همچون سایر احزاب با محدودیت های سیاسی فراوانی روبرو شد.
هم میهن گرامی در تارنگار آینده روشن آورده بود تفاوت پان ایرانیسم با سایر پان ها ،همچون پان ترکیسم و پان عربیسم در چیست ؟؟
ابتدا باید گفت پان ایرانیسم دارای معنایی است که قدمت آن به فردای انعقاد قرارداد های ننگین تاریخ ایران میرسد ولیکن اقدام به انطباق این درون مایه با واگویه (لفظ) پان ایرانیسم حادثه ای است نسبتا جدید که گذشته آن به دهه ی 20 می رسد.پان ایرانیسم به معنای اتحاد و یکپارچگی ایران است و پان لفظی است جا افتاده در ادبیات سیاسی جهان که به معنای همه یا اتحاد می باشد.از دید پان ایرانست ها ایرانیان باید در سرزمین حقیقی خود که ایران زمین با ایران بزرگ نام دارد زندگی کنند در نتیجه تجزیه سرزمین های ایرانی به واحد های ساختگی توسط استعمار عملی بود بر ضد حاکمیت ملی ما. از این جهت پان ایرانیست ها می گویند بایستی با سرزمین های پیش از دوران تجزیه پیوند ها و مناسباتی استوار در جهت نزدیکی دولتها و ملتها و برداشتن مرزها (همچون اتحادیه اروپا) انجام داد.برای نمونه پان ایرانیست ها معتقدند که باید با تاجیکستان که ناحیه ای ایرانی نژاد،ایرانی زبان و ایرانی فرهنگ و ایراندوست است روابطی داشت در راستای تقویت پیوندهای گذشته و مردم دوشنبه از دید ما با یک شهروند اصفهانی یا تبریزی و مشهدی تفاوتی ندارد و هر دو هم مهین ما هستند.حال برخی به خاطر داشتن چنین باورهایی انسان های تهی و بی مایه ما را فاشیست می دانند! چرا که فقط از حقوق غصب شده این ملت دفاع میکنیم! زیرا نمی خواهیم مردم کرد یا شیعه یا قفقازی دچار خون ریزی و جنگ و برادر کشی شوند و یا در زیر ستم حکومت های ستمگری چون رژیم صدام یا آنکارا باشند.نهضت پان ایرانیسم نهضتی است ضد استعمار و ضد فراماسونری و ضد بهره کشی ... حال اگر تفاوت هایش را با سایر مکاتب می خواهید ،خود داوری کنید...پان ایرانیست ها آنقدر نسبت به اندیشه های خود ایمان دارند که جرات کرده اند نام پان ایرانیسم بر آن بگذارند.در حالیکه نه در مصر نه در عراق و نه در ترکیه هیچ نهضتی یا حزبی به نام پان ترکیست یا پان عربیست وجود نداشته.اگر در ترکیه از پان ترکیسم سخن میگوییم،آنها خود هیچگاه خود را با این لفظ نمی شناسانند.بلکه خود را ترک گرا یا ملتچی می نامند و انجمنی هم در سال 1908 به نام تورک درنگی در اسلامبول تشکیل شده که فعالیت های فرهنگی داشت و در سال 1912 جای خود را به تورک اجاقی داد که در اساس نامه اش از کمک فرهنگی و زبانی به سایر ملتهای ترک سخن گفته بود.نکته مهم اینکه هیچگاه در تاریخ ، دولت یا کشوری که در آن ترکهای آسیای میانه تا بالکان و قفقاز در سیطره آن باشند وجود نداشته و نیرومندترین حکومت ترکی جهان، امپراتوری عثمانی بود که مرزهای آن تا دیاربکر می بود.اندیشه تشکیل حکومت تورانی !!! برای نخستین بار از سوی کارگزارن دولت فخیمه انگلستان به ترکها تلقین شد.لئون کوهن،آرتور دیوید و آرمینوس وامبری که هر سه یهودی بودند و در خدمت انگلستان نخستین بار این ایده را که از آسیای میانه تا بالکان اقوامی می زیند به نام اوزبک و تاتار و قرقیز و مغول که همگی از یک نژاد بزرگ به نام ترک هستند و دولت توران را تشکیل میدادند،گسترش دادند.پیش از آن نام ترک در عثمانی باعث سرافکدگی و تحقیر افراد بود نه افتخار.هدف انگلیسی ها از این اقدام درگیر کردن روسیه از یک سو و به چالش کشاندن دولت عثمانی با سایر اقوام امپراتوری از سوی دیگر بود.در دوران جنگ جهانی نخست که افراد موسوم به پان ترکیست (تورکجو) در عثمانی دولت را در دست گرفتند این گروه نه تنها نتوانستند دولت توران بزرگ را تشکیل دهند بلکه مرزهای یک امپراتوری بزرگ را تبدیل به مرزهای ترکیه امروزی کردند... این است که میگوییم که آنچه که به عنوان پان ترکیسم نامیده می شود اندیشه ای است استعمار ساخته،برون زا ؛نه درون زا.پس پان ترکیسم فرزند استعمار است ولی اگر فرد میهن پرست و ملی گرایی در ترکیه برای خدمت به جامعه ترکیه و سرزمین خود فعالیتی بکند به حکم خرد مورد احترام همگان خواهد بود.
تمامی مواردی که در مورد روند رویه گیری پان ترکیسم به وسیله ی استعمار گفتیم در مورد اتحاد عربی هم صادق است.
پان ترکیسم و پان عربیسم به تلقین استعمار در جهت تصاحب سرزمین های دیگران هستند.همانگونه که صدام حسین به چراغ سبز امریکا و غرب به ایران حمله کرد تا قسمتی از خاک آنرا جدا سازد.صدام پدیده ای بود غربی که با پشتیبانی آن صعود کرد و هنگامی تاریخ مصرفش به پایان رسید کنار گذاشته شد.از این جهت این گروه ها ابزاری هستند در دست استعمار و از آنجا سران آن انسانی هایی اند بی آرمان و قدرت طلب آگاهانه خود را در مسیر خواسته های غرب قرار می دهند.
ولیکن پان ایرانیسم نهضتی نیست که خواهان تصاحب سرزمین های دیگران باشد.ما تنها خواستار برقرای پیوندهای دوباره با سرزمین هایی هستیم که پس از قراردادهای پاریس و آخال و گلستان و ترکمنچای از ما جدا شد.در این راه حتی در صدد یکسان کردن حکومت ها که امری است غیر ضرور نمی باشیم،تنها میگوییم حکومت های تهران،دوشنبه،ایراوان،بادکوبه و... باید به همدیگر نزدیک شوند.مرزهای مصنوعی را به وسیله قراردادهای چند جانبه از میان بردارند و در قالب اتحادیه ای همچون اکو به همگرایی برسند.حال اگر در این میان حکومت باکو از امریکا و ناتو دعوت میکند تا در قفقاز و در کنار دست ما نیروگاه نظامی برپا سازد ما حق خواهیم داشت نسبت به این اقدامات مخل امنیت منطقه اعرتاض نمائیم یا نه؟آیا اگر رژیم باکو حکومتی بود همچون حکومت دوشنبه این همه کدورت میان دو دولتی که اصولا باید برادر هم باشند به وجود می آمد؟آیا درست است رژیم باکو سرزمین های قفقاز را یکسره در اختیار سرمایه دار های یهودی بگذارد و خود را نیز ابزار دست غربی ها جهت ضربه زدن به ایران بکند؟؟؟ در این میان تکلیف ما چیست ؟بایستی نظاره گر دگردیسی ها باشیم ؟(2)
نه هم میهن! ما در خاک هیچ ملت واقعی چشم نداریم.تنهادر صددحفظ منافع کشوریم. با عرب ها و تازیهای شیخک نشین هم تا زمانی که آلت دست استعمار انگلیس و امریکا نشده اند. کاری نداریم (کی این آرزو تحق پیدا میکند ،خدا میداند).
سناتور مک کین نماینده حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده چندی پیش به زعم خویش از جاه طلبی ایرانی ها در منطقه گله کرد و گفت پارسی ها آرزویی به قدمت تاریخ برای تسلط به منطقه دارند و چنین وانمود کرد که گویا ایرانی ها علاقه مندند کشورهای حاشیه خلیج فارس را تصرف کنند.
نخست باید به این سناتور یادآوری کرد که ایرانیان همیشه هم در این آرزو نبودند زیرا در طول ادوار تاریخ این نواحی متعلق به حکومت مرکزی ایران بود و در منطقه ای که شما قصد دارید طرح خاورمیانه بزرگ را اجرا نمایید حرف اول را می زدند و اکنون هم هیچ طرحی بدون موافقت ایران در این منطقه قابل اجرا نیست همانطور که جنگ عراق،فلسطین و لبنان همچنان ادامه دارد و خواهد داشت و بهتر است داشته باشد.اما ایرانی ها هیچگاه تمایلی به حمله به کشورهای عربی و تصاحب آن نداشته اند و البته این عرب های هستند که به تحریک استعمار خلیج پارس را با نامهای خنده دار دیگری می نامند و خوزستان که دارای اقلیت کمتر از 30 درصدی عرب است عربستان میگویند. این غربی ها بودند که با استفاده از دست های پنهان ماسونی در ایران بحرین را از ایران جدا کردند و آنرا به عنوان یک کشور عربی و وهابی به جامعه جهانی عرضه کردند و از اتحاد چند دزد دریایی کشور ساختند به نام امارت متحده عربی. 
دوست گرامی از تعریف پان ایرانیست ها در مورد حکومت دموکراتیک و مردمی پرسش کرده بودند.شناسایی ما از حکومت دموکراتیک و مردمی بر اساس ناسیونالیسم تاریخی و اجتماعی ملت ایران شکل گرفته است.اصولا ناسیونالیسم ایرانی پایه و اساس پان ایرانیسم است و نظریه پردازان پان ایرانیست همه ی پدیده ها را در بستر ناسیونالیسم ایرانی بررسی و ارزش گذاری می کنند.از دید آنها ناسیونالیسم تنها یک اندیشه نیست ،بلکه ناسیونالیسم یک علم است.پان ایرانیست ها اندیشه ها را در واحد ملی بررسی می کنند و دموکراسی نیز از این قاعده پیروی می کند. پس از دید ما ناسیونالیسم و سوسیالیسم بر بنیان ناسیونالیسم ارزش گذاری و اجرا می شود و از این رهگذر ناسیوکراسی (ملت سالاری) و سوسیالیسم ملی به وجود می آید.ناسیونالیسم اجتماعی تجلی عنصر سوسیالیسم است در واحد ملی.باید توجه داشت که پان ایرانیسم از دید تئوریک دارای پایه های بسیاری نیرومندی است که اندیشمندان بزرگ سالهای سال بر روی آنها کار کرده اند(برای آشنایی با مواضع و تئوری های سیاسی و اجتماعی پان ایرانیسم به کتاب های ما چه میخواهیم؟ ،بنیاد مکتب پان ایرانیسم،پان ایرانیست ها چه می گویند مراجعه کنید.).در گذشته و در سالهای دهه 50 حزب پان ایرانیست کم و بیش در همه شهرهای بزرگ ایران دارای دفتر و نمایندگی بود در همه شهرها رده های بسامان سربازان پان ایرانیست خواب آسوده را از چشمان دشمنان ایران و ملیت ایرانی ربوده بود.از پی این تلاش ها بود که تئوری های پان ایرانیستی در سطح جامعه گسترده شد اکنون نیز در بسیاری از بخشها جامعه ما بر اساس همان داده ها اداره می شوند وحتی بسیاری از مسئولان امروز کشور در گذشته از سمپات های پان ایرانیست بوده اند.برای نمونه نام عبدخدایی و محسن رضایی در لیست سمپات های قدیمی به چشم می خورد و البته عبدخدایی پس از مدتی به جمعیت فدائیان اسلام پیوست.با این اوصاف باید گفت که پان ایرانیست علاوه بر یک روش سیاسی،یک روش زندگیست چرا که ناسیونالیسم در همه لایه های زندگی روزمره آرمانخواه رسوخ میکند و از این جهت همه مراتب زندگی آرمانخواه بر اساس اصول ناسیونالیسم پی ریزی می شود.در ایران امروز به ویژه در میان نسل جدید نیرو و احساسات ناسیونالیستی و ملی در قالب عشق به تاریخ و فرهنگ ایران و افتخار به نژاد نجیب آریان از دهه گذشته به شدت افزایش یافت.در هنگام مطالعه تاریخ از سوی این نسل و خواندن داستان غم انگیز جدایی سرزمین های ایرانی قفقاز و ... و محدود شدن مرزهای ایران از دوران قاجار گونه ای از آگاهی ملی به شکل ناخودآگاه در میان نسل جوان پیدا شد.(3)از این رهگذر بسیاری بدون آنکه خود بدانند پان ایرانیست شدند و در ضمیر خود آرزوی نیرومندی دوباره ایران و اتحاد ایران بزرگ را حس کردند.شاید 90درصد کسانی که بعد ها به جمع پان ایرانیست پیوستند از این دسته بودند .راز موفقیت پان ایرانیسم و جوهره ی تفاوت آن نیز با سایرین در این نکته نهفته است که پان ایرانیسم اندیشه ی برون شده از ذهن یک عده ی ویژه نیست بلکه این آرمان در ژرفای تاریخ وجود دارد و هر ایرانی آزاده ای می تواند آن را در قلب خود احساس کند بی آنکه کسی به آنها آمورش حزبی و تئوریک داده باشد.این آرمانخواهی در درون جامعه بزرگ ایرانی نهفته است و ما از چنین آرمانی پدافند می کنیم و هم از این روست که آرمانخواه نامیده می شویم.شاید میان پان ایرانیست ها اندکی جدایی و تفاوت سلیقه باشد،شاید هر کدام از پان ایرانیست ها دارای دلبستگی ویژه نسبت به هر کدام از سیستمهای حکومتی شاهنشاهی،جمهوری یا جمهوری اسلامی باشند ولی باید بدانیم که بیش از هر چیز ما ایرانی هستیم و سلیقه های فرعی ما هیچگاه نمی تواند ما را از خدمت به ایران عزیز دور کند.ما پیش از آنکه ملی باشیم یا چپگرا،حزب اللهی باشیم یا بسیجی برادر هستیم و از یک خونیم.نباید در هیچ شرایطی دوست داشتن یکدیگر را فراموش نماییم هر چند هر از گاهی ممکن است برادری از خانواده بزرگ ما گرفتار غرور ِقدرت شود و رسم برادری فراموش کند،ولی حتی به او نیز باید عشق ورزید،این چیزیست که بیش از هر چیز خائنین و خودفروختگان به سرویس های امنیتی بیگانه را بر آشفته خواهد کرد.
پاینده ایران
Paniranistt@gmail.com

_____________

(1)نشان هلال و ستاره نشانی است اسلامی و عربی .تازیان پیش از گرویدن به اسلام ماه پرستی هم میکردند و برای قمر حرمت قائب می شدند از همین روست که گاهشماری آنان بر اساس چرخش ماه ساماندهی شده.در بسیاری از نقش و نگارهای باستانی یافته شده در نجد نیز میتوان به سنگ برجسته های مربوط به ماه که به صورت هلالی نازک کشیده می شد برخورد.امپراتوری عثمانی به عنوان یک حکومت اسلامی نشان ماه و ستاره را به عنوان بیرق رسمی برگزید و پرچم بعدی ترکان نیز از این نماد اسلامی - عربی شکل گرفت.

(2)در مورد ترکیسم در ایران نیز باید بگوییم در ایران ما چیزی به اسم پان ترکیسم (اتحاد با ترکیه یا مغولستان یا ترکمنستان) مطرح نیست و تنها منطقه گرایی و شکل مبتذلی از آن وجود دارد که ما نام پان ترکیسم بر آن نهاده ایم. در نهایت در بدترین وضعیت شاید پدیده ی شوم دیگری به نام پان آذریسم وجود داشته باشد که آن هم آنقدر نا توان و بی جان و گم است که محلی برای بحث ندارد.ما در آذربایجان با گروه هایی طرف هستیم که بیشترینه سران آن از سوی بیگانگان و در وهله نخست رژیم باکو و برخی لابی ها در ترکیه تغذیه مالی و تئوریک می شوند و در درجه ی بعدی اسرائیل و امریکا و انگلستان نیز می توانند سودی در این بازیها داشته باشند.این افراد با اصرار بر اینکه زبان این ناحیه ترکی است و این مردم حق دارند به زبان ترکی صحبت کنند یا تحصیل نمایند قدری گرد و خاک کرده اند و با استفاده از سهل انگاری برخی از مسئولان دست به اقدامات فرهنگی زده اند.در مقابل ما می دانیم که در ایران کسی کسی را مجبور نمی کند که ترکی صحبت نکند!اینکه مردم آذربایجان اکنون به زبان آذری ِ ترکی شده سخن می گویند واقعیت است ولی این مردم هرگز ترک نبوده و نیستند چرا که اختلاف لهجه باعث ملیت نمی شود.آذربایجانی ها نیز در کل دغدغه ای به نام تحصیل به زبان ترکی یا هر الافی دیگری ندارند و اولویت های آنها الویت های معیشتی و گذران زندگی همچون سایر ایرانیان است.افزون بر این همین افراد و همین مردم که گروهی قومگرا سنگ آنان را به سینه می زنند در بسیاری مواقع به فارسی سخن می گویند .کودکان خود را به این زبان پرورش می دهند و در دانشگاهها و خیابان ها به این زبان صحبت می کنند.و البته هر زمان که بخواهند به ترکی آذری نیز سخن می گویند .

(3) نمونه این گرایش اجتماعی میان جوانان استقبال بی نظیر جوانان از پلاکهای تزئینی فروهر (نماد دین زرتشت که از آن به عنوان نماد ملیت ایرانی هم یاد می شود) بود که از میانه های دهه 70 خورشیدی از سوی هنرمندان میهن پرست میلیون ها قطعه از آن به بازار عرضه و در جنس های مختلفی از طلا،نقره،تیتانیوم،استیل و... فروخته شد و هنوز نیز استفاده و فروش کلان آن از سوی نقره فروشی ها رواج زیادی دارد تا جایی که این کالا،پای ثابت هر نقره فروشی و جواهر فروشی هستند.خرید و هدیه دادن این نماد از سوی ایرانیان به یکدیگر تعبیری جز دلبستگی به ملیت و تاریخ ایران ندارد.