۱۳۹۱ اردیبهشت ۷, پنجشنبه

احسان هوشمند پس از تحمل شکنجه‌های فراوان آزاد شد

احسان هوشمند پژوهشگر و اندیشمند ملی پس از تحمل انفرادی و شکنجه به صورت موقت از زندان آزاد شد.
ایشان شامگاه سه شنبه با تودیع وثیقه ۱۵۰ میلیون تومانی آزاد شد.
لازم به ذکر است که بازجویی ها ی ایشان علی رغم آزادی از روز دوشنبه ادامه خواهد یافت.
روز چهارشنبه سروران حجت کلاشی ،فرهاد باغبانی ،مهدی ملکی و اوژن اکبری با ایشان دیدار کردند.علی رغم ظهور نشانه هایی از شکنجه و آزار بر چهره و تن روحیه ی ایشان بسیار خوب و قابل ستایش گزارش شده است احسان هوشمند از 17 دی سال گذشته در بازداشت به سر می برد.

در همین رابطه: احسان هوشمند آزاد شد

۱۳۹۱ فروردین ۱۹, شنبه

سرور علي بهرامي کيا درگذشت


با اندوه بسیار خبردار شدیم سرور علی بهرامی کیا، از پان ایرانیست های خوزستان، در شهر شوشتر درگذشت. چند ماه پیش نیز اشکان، پسر ۱۵ ساله ایشان به دلیل ابتلا به بیماری سرطان درگذشته بود و پدر در غم از دست دادن جگرگوشه اش داغدار بود. سروده های این نویسنده و چکامه سرای میهن پرست گرمی بخش نشست های حزب پان ایرانیست در اهواز بود. درگذشت سرور بهرامی کیا را به خانواده ایشان و همه میهن پرستان دل آرامی می گوییم.روانش شاد و یادش گرامی باد.

پاینده ایران

حال پس از مرگ سرور«علی بهرامی کیا» و فرزند برومندش سرور «اشکان» ... از اعضای حزب پان ایرانیست، ناخودآگاه به سراغ دفترچه خاطراتم در روزهای نخست آشنایی با او می روم... تنها دفتری است از خاطره و یادبود که از گزند شحنه و گزمه در امان مانده است.. هر چه نوشته بودم به آنی ویورشی بردند. حال معنای صاعقه را بهترمی فهمم وتیر غیب. وبیش از همه کتاب هایی که به جانم بسته بودند ... به یاد دفترخاطراتم همچنان دل بسته ام... شاید روزی دوباره نسیم جان بخش آزادی یادبودهای مرا دوباره پیدا کند...

در تاریخ 85/10/14در دفترچه یادداشت ها سیر می کنم، روزگار سپری شده را:

در این هفته یکبار به شوشتر رفتم،دوست تازه ای پیدا کردم حدود 50 ساله،با پدر آشنایی قبلی داشت،از نظر اندیشه ای به نهضت معتقد است،وفرزندانش را همگی نهضتی و باورمند به آرمان های نیاخاکی پرورش داده است. شاعر است و با ذوق فراوان. در بحر مثنوی و قصیده

.می گفت:مرام وعقیده ی نهضت را سالها به دوش، این ور و آن ور می بردم... بی آنکه خود مکتبی باشم. به سان داعیان اسماعیلی و نهضت حسن صباح.خیلی اعلام دوستی و محبت دارد می گوید: سرور «فرازدوست» گویی پس از سال ها خانه پدری را جسته و بازیافته ام ... خانواده پدری را گم کرده بودم خانه ی دوستی که نمی دانستم کجاست...» وحال چه آرام و آسوده خاطر... گم گشته ام را عاقبت یافتم. جوینده همیشه یابنده است.

خوب یادم هست که می گفت قسم وسوگند ما در سال های جوانی: «به جان پزشکپور«پندار» بود. بعدها در مراسمی و دربزرگداشت یکی از بزرگان بختیاری که با هم رفته بودیم ... مثل همیشه مجلس را به دست گرفت و سخن از سرور «پندار» گفت و چگونگی آشنایی با نهضت.

در نامه ای مزین به شعر، از روی صدق و بزرگواری برای «فرازدوست » چنین نوشته بود:

پیشکش خدمت برادر همتبار و هم میهن و هم راه خوبم سرور فرهاد باغبانی... با آرزوی بهروزی و تندرستی و رهایی ایران بزرگ از استعمار و استکبار و به اهتزاز در آمدن پرچم شیر خورشید نشان ایران.سروده ی زیر را در مقام درد ودل برای شما سروده ام امید که مقبول طبع شما واقع گردد:

برادر دلم خون شده زین زمان

شده اشک خونین ز دیده روان

برادر جگربا دلم خون شده

روان از دو چشمم چو جیحون شده

دلم خون شده از رفیق دو رنگ

به لب خنده دارد به دل قصد جنگ

ز مهر و صداقت همه حرف لال

نبینی از ایشان بغیر از گزاف

ز عشق و وفا ای بسا دم زند

به جانم چه تیغی دمادم زند

دلم خسته گشته و اشکمم روان

از این بدسگالان و نامردمان

به دل پوششی دارد از خوی بد

به جانت بریزد،سم،دیو و دد

دل غمگسارت ز«آریومن است»

«فرازدوست» من در غم میهن است


«مزدک آریومن» تخلص شعریش بود. روحیه عشایری داشت... روزگار را به سختی می گذراند ... خانه هایی که داشت را یکی یکی به بذل وبخشش حاتم طایی وار به نیازمندان بخشوده بود و خود مستاجری می کرد... به آیین «یارستان» دل بسته و منش درویشی داشت به «خلیل عالی نژاد» مهر بسیار می ورزید .... دریغ که آتشی به جان خانواده اش افتاد ... نخست بانوی مهربانش را از دست داد... سپس سرور «اشکان» به بلایی جان سوز گرفتار آمد و بعد«آریومن» به سوی مرگ چه شتابان رفت. رنج مجسم بود.... تراژدی ها را می توان از پیشتیک(پیشانی) آریومن ها قصه کرد. گویی سرنوشت چنین می خواست: که در زندگی کوتاهش با همه بلند طبعی و بخششی که داشت جز رنج واندوه به چشم نبیند. نه مرگ با او ساخت و نه زندگی امانش داد.بعد از مرگ همسرش آن بانوی میهن پرست و نازنین برایم از شاهنامه گفت:

سرورشاهین ... همه شکاریم پیش مرگ ... !!!

پاینده ایران ... فرهاد باغبانی