۱۳۹۱ تیر ۹, جمعه

بيانيه پان ايرانيست​هاي خوزستان درباره اعدام​هاي اخير در اين استان



رسانه ای کردن چهره های تجزیه طلب قومی تحت عنوان «تحلیل گر سیاسی»، استفاده از ابزار حقوق بشر و دادن القابی همچون فعال سیاسی، فعال اجتماعی و فعال حقوق بشری به افراد بزهکار و قاتل تنها بخش کوچکی از جنگ رسانه های بین کشورهاست.

در روزهای اخیر خبری با عنوان: «اعدام چهار جوان عرب و جلوگیری از مراسم عزاداری آنان در اهواز» در گستره وسیعی از رسانه های گوناگون پخش شد. در متن خبر هم خوانده ایم که این چهار نفر فعال حقوق بشر و آزادیخواه هستند. گروه های حقوق بشری گوناگون مانند عفو بین الملل نیز در این باره بیانیه هایی صادر کردند. بدون تردید دل هر انسان با وجدان و آزاده ای از اعدام چهار جوان روشنفکر به درد می آید و از خود می پرسد چرا؟؟ این همان هدف اصلی برخی رسانه هاست که در ادامه,این پرسش را ضمن مصاحبه با افراد معلوم الحال و تجزیه طلب و با این استدلال نادرست پاسخ می دهد :
در خوزستان ظلم و ستم و تبعیض تنها نسبت به قوم عرب اعمال می شود و این قوم در سرزمین خود زیر سلطه قوم غالب یعنی فارس قرار دارد و از همه حقوق خود محروم است. و بلافاصله نتیجه همیشگی گرفته می شود که خوزستان سرزمینی عربی است که از سال ۱۹۲۵ میلادی (۱۳۰۴ خورشیدی) اشغال گردیده است و باید از ایران جدا شود و این را از اهداف چهار جوان معدوم بیان می کند. این پروپاگندای رسانهای چنان تاثیرگذار است که در نبود منابع مطمئن و کانال های ارتباطی، برخی از فعالین سیاسی که عنوان ملی را بر نام تشکیلات سیاسی خود دارند بدون هیچگونه تحقیق و پرسش و به واسطه یک منبع خبری غیر مطمئن، اقدام به انتشار گسترده این خبر در سایت های خود نموده و به طور ناخواسته برای تجزیه طلبان در بین اپوزوسیون کسب وجهه کردند.
 آنجا که پای تمامیت ارضی ایران در میان است اغماض و کوتاهی در هیچ زمینه ای و با هیچ فرد یا گروهی قابل پذیرش نیست. برای پاسداری از سرزمین خوزستان قلب تاریخ و فرهنگ ایران زمین، خون هزاران ایرانی از عرب و کرد و لر و بلوچ و تالش و آذری گرفته تا مسیحی و مسلمان و زرتشتی و کلیمی ریخته شده است و این ملک امانت پیشینیان است که باید تحویل آیندگان این سرزمین دهیم. این مسأله هیچ ربطی به نظام حاکم و شیوه عملکرد آن ندارد که آن خود حدیث دیگری است. این مقدمه از آنجا بیان شد که پس از پیگیری های محلی چند روز اخیر از محل سکونت این افراد در منطقه ملاشیه اهواز و دادگستری شهرستان اهواز به شنیدههایی درباره این افراد اعدامی رسیدیم و نتیجه تحقیقاتمان درباره این عناصر را به آگاهی ملت ایران و رسانههای بیطرف و بی غرض قرار میدهیم تا کمکی به روشن شدن حقیقت بشود.
 برادران حیدری ساکن منطقه ملاشیه اهواز بوده این منطقه جزء مناطق کاملاً عرب نشین اهواز است به لحاظ زمانی ده دقیقه با مرکز شهر و پانزده دقیقه با دانشگاه چمران اهواز فاصله دارد.
این برادران دارای ۱۲ پرونده مفتوح از سال ۸۵ در دادگستری اهواز می باشند و این افراد در دید مردم منطقه خلافکارهای حرفه ای بودهاند و  بزه انتسابی مطروح در افواه عمومی به این افراد که آنها را در رده بندی مجرمین خطرناک قرار میدهد به این شرح است:
- سرقت از منازل شهروندان اهواز
- کیف قاپی و زورگیری در سطح شهر اهواز
- سرقت از انبارهای صنایع فولاد خوزستان و توسعه نیشکر اهواز (مسوولان عنوان کرده اند فیلم ضبط شده موجود است که امیدواریم منتشر شود)
- حمله به مهمانان نوروزی و تجاوز به یک زن در مقابل چشمان همسرش
- سرقت مته های الماس شرکت ملی حفاری ایران  با هماهنگی با گروههای تجزیه طلب که سران آنها ساکن لندن هستند (به منظور ضرر به اقتصاد ایران در حال تحریم)
- تشکیل باندهای توزیع مواد مخدر در محل و باجگیری از مردم

 موارد مذکوره در بالا ضمن جریحه دار کردن افکار عمومی، نظم و امنیت روانی و عینی جامعه را با خطر روبرو میکند. با توجه به این موارد و مختومه بودن پرونده از قوه قضاییه انتظار می رود با نسبت به اقناع و تنویر افکار عمومی از طریق رسانه های جمعی روشنگری نماید.
حال فرض کنیم که همه این اتهام ها ساخته و پرداخته جمهوری اسلامی باشد و واقعاً این افراد فعالین مدنی حقوق بشر بوده اند. پس به این نمونه توجه کنید که مورد تایید همه ساکنین محل و اقوام و بستگان این افراد است:
حدود سال ۸۵ برادران حیدری طی اقدام وحشیانه و بنا به یک شک, بدون توضیح خواستن (برخلاف سنت عرب) یا اجازه بیان وصیت (بر خلاف دین اسلام) یا داشتن وکیل (برخلاف موازین حقوق بشری) اقدام به بریدن سر مادر خود «کلثوم حیدری» از پشت نموده که همین کار وحشیانه باعث صدور حکم قتل طایفهای آنها شد و اگر توسط نیروهای امنیتی و انتظامی دستگیر و اعدام نمی شدند، قطعا توسط افراد طایفه کشته می شدند. در آخرین اقدام که منجر به دستگیری آنها شد، حتی به همسایگان خود نیز رحم نکرده و با تیراندازی بی هدف در محل علاوه بر کشتن یک مامور دولتی، ۴ نفر از افراد محل نیز کشته و ۲ نفردیگر را زخمی کرده که یکی از آنان پدر ۵ فرزند است که قطع نخاع و خانه نشین شده است.  مراسم تشییع جنازه این قاتلان نیز در مسجد محل به آرامی برگزار شد اما هنگام خروج از مسجد طبق سنت عرب زمانی که قصد تیراندازی با سلاح داشتند – و قطعاً با فیلمبرداری از آن شاهد جنگ رسانه ای دیگری می بودیم- از این کار ممانعت شد که البته باز به نوعی دیگر و کمرنگ تر با احتیاط بیشتر این کار را انجام دادند. ضمنا یک نفر از بستگان آنها در هنگام اعدام حضور داشته و محل دفن آنها را به طایفه نشان داده است. قابل توجه است مراسم دفن نیز طبق موازین شرعی (کفن کردن- خواندن نماز میت و…)در حضور شاهدی از خانواده معدومین انجام شد.
ما مبحث نوع قوانین موجود و اقدامات و عملکرد قوه قضاییه و روند رسیدگی به پرونده و حقوق مصرح در قانون اساسی برای متهمان و مجرمین را از تبلیغات رسانهای دروغین مدعیان آزادیخواهی جدا میدانیم. امیدواریم قوه قضاییه خوزستان با درک شرایط خطیر کنونی در این استان و سو استفاده گروه های تجزیه طلب در چنین پرونده هایی جهت ناامن جلوه دادن این منطقه از ایران، اقدام به شفافیت سازی نموده و اسناد غیرمحرمانه پرونده را در اختیار رسانه ها و جامعه خبری قرار دهد تا بدین شکل جلوی اقدامات ضد ملی این گروهها گرفته شود. همچنین استفاده از احساسات مردمی برای وارون نشان دادن حقایق را محکوم می کنیم و اعتقاد داریم عنوان فعال حقوق بشر و عناوین ساختگی دیگر به چنین مجرمینی توهین به فعالین سیاسی و فرهنگی عرب ساکن ایران است که با شیوه دمکراتیک و در چارچوب ایران به کوشش های سیاسی و احقاق اجتماعی خود میپردازند.
 امید است رسانه های جمعی که بیان حقیقت و بازتاب اخبار واقعی را از موازین اصلی خود بر می شمرند، هر خبری را به صرف آنکه از سوی رسانه های مخالف جمهوری اسلامی منتشرشده است باور نکرده و انتشار ندهند و اندکی پیرامون چنین مسائل مهمی که با امنیت ملی یک سرزمین و مردمان آن پیوند دارد با حساسیت بیشتری عمل نمایند.
در آینده باز هم درباره شرایط خوزستان با هم میهنان سخن خواهیم گفت.

پاینده ایران
اهواز

7 تیرماه 1391

سخنرانی دکتر حسن کیانزاد (حزب پان ایرانیست ایران) در گردهمایی حزب مشروطه در برمن

دوستان گرامی با درود
 

البته شکی نیست که من امروز بسیار خوشحال هستم که پس از شاید آخرین بار در پاریس جناب عبدالرضا کریمی عزیز را دیدم و امروز فرصتی است بار دیگر سپاس می‌کنم که از من دعوت کردند تا امروز این شانس را داشتم که در کنار دوستان در مسائل ایران عزیز سخن بگویم. البته بانوی عزیز از حزب کمونیست کارگری ایران، حتماً بخاطر دارند شاید که پنج شش سال پیش در شهر کلن از سوی جنبش همبستگی ایرانیان برای آزادی و دمکراسی نشستی داشتیم و در آنجا بانو ارجمند یار و هماورد سیاسی ما و من، در آنجا هم یک چنین مسئله‌ای پیش آمد. در رابطه با آنچه که بانوی عزیز بیان داشتند باید بگویم از این آزادی مطلق که جنابعالی بیان داشتید من هم بهره می‌برم و می‌گویم از اینکه پرچم ملی ما – شش یا هفت سال پیش هم چنین مسئله‌ای پیش آمد- در آن هنگام ما نپذیرفتیم و پرچم در جای خودش قرار داشت و گرفت. اما امروز می‌گویم شرایطی که حکومتگران در ایران بوجود آورده‌اند، شرایطی است که امروز ما هماوردان سیاسی این وظیفه را در مقابل مردم زیر ستم ایران داریم که در کنار یکدیگر بکوشیم و با بردباری بتوانیم به مسائل ایران بپردازیم. اما آنچه را که ما در درازای چند دهه گذشته در واقع کوشش می‌داریم و می‌رزمیم این آزادی و دمکراسی که از آن سخن می‌گوییم. زنده یاد داریوش همایون شاید نزدیک دوازده سیزده سال پیش شاید هم بیشتر در شهر کلن نشستی بود و در آنجا هم این مسئله پیش آمد که یکی از نمایندگان حزب توده ایران حضور داشتند، ایشان گفتند که اختلافات را ما امروز نمی‌توانیم حل بکنیم. اینها را باید منجمد بکنیم در فردای آزاد ایران شما بیایید این مشکلاتی که با یکدیگر داریم در آنجا به آن بپردازیم. در دادگاه. و من فکر می‌کنم که آنچه که ما را به یکدیگر در واقع وصل می‌کنید، یعنی آن آلترناتیوی که جنابعالی از آن سخن بمیان آوردید، شکی نیست آلترناتیوهای گوناگونی وجود دارد و آلترناتیو چپ ایران یک آلترناتیو بسیار قوی است و ما هم همیشه گفته‌ایم که چرا اصولاً وحدت و همبستگی نیروهای آزادیخواه و ضد استبداد حاکم، فرق نمی‌کند از هر جبهه یا سازمانی می‌تواند باشد، چرا نتوانسته در این سه دهه گذشته در واقع پا بگیرد؟ دلایلش را همه دوستان دقیقاً می‌دانند. اما من فکر می‌کنم در شرایطی که امروز در میهن عزیزمان ایران زمین قرار دارد، ما راه دیگری برای‌مان نیست که این آلترناتیوهای گوناگون بتوانند آن آلترناتیو جانشین را برای این جمهوری در واقع جنایتکار و ستمگر بوجود بیاوریم. یعنی بگوییم که ایرانیان با دیدهای گوناگون سیاسی و اجتماعی‌شان نسبت به مسائل این‌ها این آمادگی را دارند. من حتی به عنوان یک پان ایرانیست، خیلی ساده.
ما اگر سخنی از زنده یاد داریوش همایون به میان بیاوریم، من فکر می‌کنم اتفاقاً خوب است که جایش زنده است و باید باشد. خب، ایشان هنگامی که سخن از فدرال و فدرالیسم به میان آمد، گفتند که اینجا خط قرمز است. آگاهی‌ای است که همه ما داریم. اتفاقاً در آن زمان نوشتاری در این باره بود که من در پاسخ گفتم که امروز هم کسانی هستند که می‌خواهند در واقع به عنوان پیش‌شرط برای اینکه گروه‌ها و سازمان‌های سیاسی بتوانند در کنار یکدیگر قرار بگیرند می‌گویند نخست بپذیرید که فدرالیسم را برای فردای ایران می‌پذیریم. من می‌گویم که اولویت‌های جامعه امروزی ایران در واقع این نیست به عنوان پیش شرط. این‌ها مسائلی است که مربوط به فردای آزاد ایران است. و من می‌گویم که اما، وقتی ما سخن از دمکراسی به میان می‌آوریم معنی و مفهوم‌اش این است که هر یک از ما می‌توانیم در مورد همه مسائل سخن بگوییم. اما باید گفته بشود که ببینیم اولویت‌های زمان چگونه هستند. و این اولویت‌های زمان به نظر من امروز چیزی جز این نیست که تمام نیروهای اجتماعی و سیاسی ایران بتوانیم راه‌هایی را بیابیم که در کنار یکدیگر قرار بگیریم. این به معنای این نیست که ما در یکدیگر حل بشویم. امکان ندارد. یعنی در یک مسئله اصلی فکر می‌کنم که هیچ اختلافی با یکدیگر نداریم و آن مسئله دموکراسی است و در واقع پایگیری دموکراسی در فردای ایران است و جز این هم نمی‌تواند باشد.
اما در رابطه با مسائل دیگری که بویژه راهی را که در پیش داریم، خب، اختلاف نظر وجود دارد و باید هم وجود داشته باشد. این یعنی دموکراسی و جز این هم نمی‌تواند باشد. در اینجا، در این رابطه هم از جناب عبدالله مقتدی که فکر می‌کنم در این کنفرانس استکهلم شرکت داشتند، از سازمان یا جبهه انقلابی زحمتکشان کردستان این جمله را می‌آورم. می‌گوید: بیاییم ائتلافی مشترک در قبال ایران بوجود بیاوریم. این بویژه از سوی کسی بیان می‌شود که یعنی در واقع به این حقیقت رسیدگی شده که امروز مسئله ما، مسئله ایران است. مسئله ما مردم ایران هستند، مسئله ما مردمی هستند که در واقع دو سوم بیشتر آن‌ها زیر خط فقر بسر می‌برند. این مسئله اساسی است. مسئله امروز ایران، مسئله نان و آب و پنیر و گوشت است. یعنی رفاه اجتماعی در این 33 سال گذشته این حاکمیت با وجود اینکه میلیاردها از فروش نفت و گاز بدست آورده چرا باید مردم ایران امروز در محنت و محرومیت بسر ببرند؟ این آن مسئله اساسی است. چرا باید در جامعه ایران اعتیاد، فحشا و فساد اجتماعی وجود داشته باشد؟ چرا؟ این چراها هستند که ما را متوجه مسئولیت خود ما می‌کند. و در کنارش، در این 33 سال گذشته بیش از هزار میلیارد از فروش نفت و گاز این حاکمیت بدست آورده. این هزار میلیارد کجا رفته؟ پاسخ کسی نمی‌دهد به اینکه کجا مانده. آیا حاکمیتی که بیش از هزار میلیارد پول نفت و گاز بدست آورده باید سرنوشت کشور ما به اینجا برسد که نزدیک دو سوم مردم ایران زیر خط فقر هستند؟ خب به این‌ها باید پاسخ داده بشود. این به نظر من یکی از آن مسائل است. وقتی که سخن از تحریم به میان می‌آید، اینجاست که اختلاف بین ما و بین من و بانو احدی وجود دارد. و بعد یک مسئله دیگر هم این است. می‌فرمایید که غرب پشتیبانی می‌کند. من باور به چنین مسئله‌ای ندارم. اتفاقاً اشاره جنابعالی به آنچه که در تونس و مصر و لیبی دیدیم معنا و مفهوم آن این است که – و این هم باید گفته شود که سیاست جهانی که سیاست باصطلاح امپریالیستی و آنچنانی ای که بویژه بعضی از گروه‌های چپ هنوز هم خیلی قشنگ به میان می‌آورند نیست. آن‌ها هم باید یک دگرگونی در شیوه برخورد خودشان ... دلیل‌اش هم کاملا روشن است. روشن بودنش هم این است که تکنولوژی قوی‌ای که دارند، با صنعتی که دارند کشورهای دیگر هنوز نیاز دارند و می‌فروشند و خیلی راحت. چه در این کشورها دیکتاتورها حکومت بکنند چه در این کشورها یک حکومت‌هایی که برآمده از خواست مردم باشد،. در آمریکای لاتین می‌بینید که شاید امروزه اگر اجازه داشته باشیم از آقای چاوز در ونزوئلا سخن به میان بیاوریم، در دیگر کشورها در واقع حکومت‌های برخاسته از رأی آزاد مردم هستند. و این‌ها مبادلات تجاری با دیگر کشورهای صنعتی دارند. این است که اتفاقاً بایستی بگوییم که جریان سوریه و آنچیزی که امروز در سوریه می‌گذرد، پشتیبانی که جامعه غرب از مبارزات آزادیخواهانه مردم سوریه می کند، بسیار بسیار حساس است در ارتباط با مسائل ایران. دلیل آن هم بسیار روشن است. روشن بودن دلیل آن هم این است که جمهوری‌اسلامی در این 33 سال گذشته چند میلیارد ثروت ملی مردم ایران را به خانواده اسد پیشکش کرده. چرا؟ بخاطر اینکه راه کمک به حزب الله لبنان باز بشود. اتفاقاً از این سیاست غرب که پشتیبانی از این جنبش آزادیخواهانه مردم سوریه می‌کند به نفع ما است. گذشته از اینکه یک خانواده‌ای که بیش از 30 سال است ستم بر مردم سوریه داشته‌اند و می‌دارند و 7 هزار انسان آزاده را نابود کرده‌اند، شکی ندارد که ما هم پشتیبان آن آزادیخواهان هستیم و باید باشیم. در اینجا غرب پشتیبانی می‌کند از جنبش آزادیخواهانه مردم. در تونس هم جز این نبوده. در اینجا مسئله عراق هم مطرح می‌شود. خب، جناب صدام حسین در آن 30 سال چه کرد؟ چه بر سر مردم آورد؟ چه بر سر دگراندیشان بوجود آورد؟
این است که من فکر می‌کنم که امروز بویژه غرب، بویژه اتحاد اروپا به این نتیجه رسیده‌اند که مبادلات تجاری خودشان را خوب انجام بدهند وقتی حکومت‌های برخاسته از رأی آزاد مردم این کشورها باشد. و من باور بر این ندارم که غرب بخواهد جمهوری‌اسلامی را نگه بدارد. چرا؟ در این میان دقیقاً متوجه شده‌اند که بیش از دو سوم مردم ایران ضد این حاکمیت ستمگر هستند. بنابراین دلیلی وجود ندارد که بخواهند این حکومت را نگهدارند. و بعد هم یک مسئله اساسی فکر می‌کنم برای ما جز این نیست. چون همیشه این اختلاف بر سر مسئله سرنگونی وجود دارد و چگونگی این سرنگونی. ما حرف حساب ما با حاکمیت در ایران این است که می‌گوییم مردم ایران دارای مطالباتی هستند و بویژه در رابطه با مسئله حق آزادی و سخن گفتن، برخوردار از یک نظام قضائی مستقل و مطالبات اقتصادی. رفاه اجتماعی مهمترین مسئله است. در کدام حزب و گروه و سازمان سیاسی است که در واقع مسئله رفاه اجتماعی و اقتصادی مطرح نباشد؟ اصلاً جز این نیست. شاد بودن، شکوفائی، خوشبخت بودن ... مگر هر کدام از ما که خانواده داریم جز این می‌خواهیم برای فرزندان خودمان؟ جز این نمی‌خواهیم. و خانواده در واقع جزئی است از آن کل توده‌های مردم. این است که رفاه اجتماعی یک مسئله بسیار اساسی و مهم است.
بنابراین، من فکر می کنم که در رابطه با تحریم های اقتصادی ما باید بپرسیم که این جهان – اینجا صحبت از آمریکا یا یک دولت غربی نیست بلکه سخن از سازمان ملل متحد است، شورای امنیت سازمان ملل متحد است و قطعنامه‌هایی که تابحال صادر شده – یک مسئله‌ای که در اینجا به آن اشاره شده، یورش نظامی، حمله نظامی ... این حمله نظامی که ما مخالف آن هستیم، سخت مخالف آن هستیم، بویژه، بویژه اگر سخن از ملی و ملی بودن به میان بیاوریم، نمی‌توان گفت برای اینکه این معضل حل بشود بیگانه به ایران یورش بیاورد. اتفاقاً من باور براین دارم حکومتگران در ایران و بخصوص احمدی نژاد، این‌ها تحریک می‌کنند که به ایران حمله بشود. دلیل آن هم روشن است. جنگ 8 ساله مگر جز این بود؟ اگر بیگانه امروز به کشور ما حمله بکند شرائطی بوجود خواهد آمد که این حاکمیت ستم خودش را بر مردم ایران افزایش بدهد. و بعد بگوید بیگانه به کشور ما حمله کرده و حالا وقت این حرف‌ها و سخن‌ها نیست. نخیر، وظیفه و مسئولیت ما برون مرزیان بویژه در این است که اخطار بکنیم و آگاهی بدهیم به هیچ وجه. و در اینجا دوستان عزیز همه آگاهی به این مسئله را دارند که آمریکا بخصوص جلوی اسرائیل را بگیرد و درستش هم همین است. خود اوباما و دیگران و دیگران بارها و بارها این را بیان داشته‌اند. جلوی اسرائیل باید گرفته بشود که دست به چنین دیوانگی‌ای نزنند. چون حمله نظامی مسئله ما را حل نمی‌کند. به هیچوجه حل نمی‌کند. مسائل ما را مشکل‌تر خواهد کرد. چون این حاکمیت از بن و اساس تا ریشه کی حاکمیتی است که ضد فرهنگ ایرانی است، یک حاکمیتی است که انسان ستیز است و یک حاکمیتی است که این حرف‌ها سرش نمی‌شود. وقتی که آمدند ملت ایران را به اُمت تبدیل کردند و وقتی که همین آقای خامنه‌ای رهبر جمهوری‌اسلامی در همان روزهای نخستین ریاست جمهوری‌اش سخن از خلیج فارس به میان نمی‌آورد، ایشان می‌گفت خلیج. خب، این معنا و مفهومش چیست؟ ایرانیان در درازای این چند دهه گذشته با کوشش‌های بسیاری که بکار برده‌اند به این دنیا نشان دادند و گفتند این خلیج نام دارد و این خلیج نامش «خلیج فارس است» و تاریخی است و چند هزار ساله است. این است که ما از این تحریم پشتیبانی می کنیم. چون چاره دیگری برای این جهان باقی نمی ماند. چگونه با این حکومتگران روبرو بشود یک مسئله است، و مسئله سرنگونی نظام هم خیلی ساده است. ما اگر بگوییم برکناری، این برکناری معنی و مفهومش جز این نیست که این حاکمیت در اثر مبارزات مردمی به آنجایی برسد که دیگر راه پس و پیش نداشته باشد. یعنی تسلیم بشود و بیاید بگوید که یک انتخابات (سرانجام) آزاد صورت بگیرد و آنهم با کنترل جهانی که راه خودشان را بگیرند و تشریف ببرند. معتقدم که مردم ایران سرانجام بپا خواهند خاست و من فکر می‌کنم این تحریم‌ها – درست است که بار سنگینش بر دوش مردم ایران است- اما هنگامی است که کارد به استخوان رسیده و آن وقتی است که دیگر من فکر می‌کنم که چون کشورهای دیگر منطقه که مردم آن به پا خاستند و پیش آهنگ هم بودند و اینچنین خواهد شد.
 
سپاسگزارم،
پاینده ایران


این نشست به دعوت حزب مشروطه ایران (لیبرال - دمکرات) شاخه برمن در تاریخ 19 فوریه 2012 انجام شده است.

۱۳۹۱ تیر ۲, جمعه

گزارشی از آخرین وضعیت شاهین زینعلی در زندان

شاهین زینعلی از اعضای حزب پان ایرانیست، روزنامه نگار و عضو سابق شورای تهران دفتر تحکیم وحدت در حالی چهارمین ماه حضور خود در تبعیدگاه رجایی شهر کرج را سپری می کند که در حکم محکومیت وی اشاره ای به تبعید به سایر زندان ها وجود ندارد. این زندانی سیاسی که مدتی را با فشار ماموران امنیتی به جهت تکذیب بیانیه های امضاء شده از سوی وی در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین تهران بسر برده بود، با سر باز زدن از خواسته ماموران امنیتی، و همچنین عدم موفقیت مقامات امنیتی در صدور احکام جدید برای وی نهایتاً به زندان رجایی شهر کرج تبعید شد.
این عضو حزب پان ایرانیست که چهار ماه گذشته تا به حال را به صورت غیر قانونی در زندان رجایی شهر کرج گذرانده است، از بازداشت شدگان حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری در ایران می باشد که در پی محکومیت دو سال و ۹۱ روزه خود در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران و تائید حکم در دادگاه تجدید نظر و البته بدون اطلاع وی، به عنوان متهم به اتهام «اجتماع و تبانی به قصد براندازی نرم» و «تبلیغ علیه نظام» در تاریخ ۱۹/۱۰/۸۹ مجدداً توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت و برای گذراندن محکومیت به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد.
این روزنامه نگار و دانشجوی محروم از تحصیل که مدت سیزده ماه از محکومیت خود را در زندان اوین به سر برده است، در تاریخ ۱۹/۱۱/۹۰ و به صورت کاملا ناگهانی به زندان رجایی شهر کرج منتقل گردید. این در حالی است که خانواده وی اعلام کرده اند در حکم صادره از دادگاه انقلاب هیچ گونه محکومیت تبعید وجود ندارد.
آنها همچنین مراتب اعتراض خود را به مقامات دادستانی تهران اعلام کرده و خواستار بازگشت مجدد او به زندان اوین تهران شده اند که البته تاکنون در خصوص آن هیچگونه پاسخ روشنی از سوی مسئولان دریافت نکرده اند.
گفتنی است این زندانی سیاسی تاکنون علیرغم گذراندن حدود هجده ماه از محکومیت خود با احتساب مدت بازداشت در بند ۲۴۰ زندان اوین، هرگز به مرخصی نرفته و در طول این مدت تنها سه بار امکان ملاقات حضوری با خانواده خود را به دست آورده است. چندی پیش وبسایت کلمه از دستور دادستان تهران مبنی بر محرومیت وی از مرخصی و هر گونه ملاقات حضوری خبر داد.
سال گذشته نیز ماموران وزارت اطلاعات با انتقال وی به بند ۲۰۹ به مدت یک هفته او را برای تکذیب بیانیه هایی که با امضای او در برخی از سایت های خبری منتشر شده بود تحت فشار گذاشتند که البته با مخالفت وی روبرو شدند.
اعضای خانواده زینعلی این موضوع را علت احتمالی انتقال غیرقانونی او به زندان رجایی شهر می دانند.


منبع:کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی

یادداشتی برای حسین رونقی ملکی – حجت کلاشی


حجت کلاشی مسول سازمان جوانان حزب پان ایرانیست، روز سه شنبه ۱۶ خرداد ماه در بیمارستان “شهید هاشمی نژاد” تهران از حسین رونقی ملکی ملاقات کرد. 
حجت کلاشی امروز، طی یادداشتی ضمن ابراز تاسف از شرایط حسین رونقی ملکی، روند جاری در برخوردهای حکومت را به “اورانوس” تشبیه و اعلام داشت:«عاقبت طغیان فرا می رسد و با این نظم و اقتدار،عصیان و مقاومت زاده می شود».

متن یادداشت حجت کلاشی به این شرح می باشد: 

کشتن به این راحتی نیست!


کشتن به این راحتی نیست!. آقایان، منظورم مساله ی حسین رونقی است. کشتن یک انسان نمی تواند به این راحتی باشد. نه از بابت وجدان که از بابت عواقب.  به فرض که مانند اسطوره های یونانی حکومت به مقام “اورانوس” صعود کند و از آسمان قدرت حرکت جنبندگان را به دیده بگیرد و با وسواس فرزندان زمین را در سیاهچال و زنجیر گرفتار کند، عاقبت طغیان فرا می رسد و با این نظم واقتدار،عصیان و مقاومت زاده می شود.
اورانوس نمی داند که فرزندان طغیان از صلب او هستند. یعنی خود او هستند. او خود موجد طغیان است وهرآنچه برای مقاومت و جلوگیری از وقوع حادثه ای مقدرمی کند که همیشه ترس زاده شدنش در عمق وجود او لانه دارد و از جان او تغذیه می کند، می خورد، می آشامد و می بالد. تا تفکر اورانوسی هست ره به جایی نخواهد برد جز تکرار این پند تاریخی که “از هر چه ترسیدم بر سرم آمد”.
برآمدن فضای امنیتی به این حد و پیشروی آن تا جایی که به حسین رونقی برسد و او را تبدیل به مساله ی اصلی امنیت یک نظام در نزد یکی ازشاخه های اصلی نیروهای مسلحش کند! که از قضا یکی از قویترین نیروها ی نظامی – امنیتی در منطقه است، به مانند آوردن اژدها به حیات خانه می باشد.
با حسین به توصیه ی ابوالفضل عابدینی و شاهین زینعلی آشنا شدم و سپس در بیمارستان موقعی که تحت مداوا بود دیدمش. او جوان است. خیلی جوان، ساده و بی آلایش دیدمش. درست به مانند خانواده اش، شوق و شور آزادی دارد و نه چیزی بیش تر.  روحیه ی مبارزاتی خوبی دارد، از نام وبلاگش می توان به این روحیه پی برد. زیر فشار بازجو خوب مقاومت کرده و بازی را در دایره ی لجاجت انداخته است. شاید به این خاطر که بازجو نظامی بوده و نه امنیتی! شاید به این دلیل ساده پرونده بیش از اندازه حیثیتی شده است.
او در برابر سماجت و فشارها تنها اکنون یک ابزار دارد، ابزاری که روان او برگزیزه و از آن لاک دفاعی ساخته است، این ابزار جان اوست، شاید بازجو نمی داند چه وضعیتی لازم است تا کسی جان خود را سپر بلا کند، و شاید هیچ وقت نتواند این مساله رادریابد.
 دیروز حسین رادیدم رنگ به رخساره نداشت، تشویش و ضعف به سراغش آمده بود، اما بر ماندن در آخرین سنگر، مظلومانه و به نظر من معصومانه همچنان اصرار داشت. هیچ سعی نکردم او را از تصمیمش منصرف کنم، به یک دلیل ساده: راهی برایش نمانده. درد جسمانی و ضعف ناشی از آن به همراه فشار روانی ممتد از سوی بازجویی فراغ دست، او را به این راه کشانده و من با تاثری که از قلبم به وجودم می ریخت، تنها می توانستم بدرقه اش کنم که از آخرین دروازه عبور کند. او را را بدرقه کردم، اگرچه منطق انتخابش را نمی پسندم اما عمیقا می فهمم، اما همچنان یک چیز را نمی فهمم، چرا می بایست برای حسین چنین پرونده ی سنگین امنیتی ساخت. نمی دانم بر پایه چه تحلیلی اجازه داده شده است که این پرونده در مدار بحران عظیم قرار گیرد و تمام کلیدها به ته چاه بی مبالاتی انداخته شود. این کار بی معناست ودر عین حال سخت اسباب مذمت و تاسف و البته خطرناک. با خودم می گویم آیا گوش شنوایی است که به او بگویم مسیر را متوقف سازید و کارشناسانه با پرونده برخورد کنید؟!
مساله به همین راحتی است میتوان از مرگ او جلوگیری کرد و موضوع را خاتمه داد اما مرگ او به این راحتی نیست.

پاینده ایران
حجت کلاشی 
خرداد  ۱۳۹۱ خورشیدی

۱۳۹۱ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

نماینده مجلس آلمان «پدرخواندگی» ابوالفضل عابدینی، زندانی سیاسی را بر عهده گرفت

گزارش های جدید از آلمان حاکی از آن است که آقای اوته فکت، نماینده مجلس آلمان پدر خواندگی ابوالفضل عابدینی نصر را پذیرفت. پیش از این دو نماینده دیگر مجلس ایران پدرخوانگی زندان سیاسی در ایران پذیرفته بودند،


به گزارش دانشجونیوز، آقای اوته فکت، نماینده مجلس آلمان که به پیشنهاد جامعه بین المللی حقوق بشر فرانکوفورت (آلمان) حمایت از ابوالفضل عابدینی نصر را پذیرفته، در نامه‌  به رهبر جمهوری اسلامی ایران نوشته است تا
« با استناد به بیانیه عمومی حقوق بشر توسط سازمان ملل و قانون بین‌المللی حقوق ملل در مورد حق مدنی و سیاسی علاوه بر آن در خواست آزادی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط ابوالفضل عابدینی نصر را از شما دارم.»
 

این سومین نماینده پارلمان آلمان است که به پیشنهاد یکی از سازمان های حقوق بشری مسئولیت پیگیری وضعیت زندانیان سیاسی در ایران را بر عهده می گیرد.


پیش از این اواخر اردیبهشت ماه سال جاری استفان رپ‌من، دیگر نماینده پارلمان آلمان طی نامه ای که به کنسولگری ایران در آلمان نوشته اعلام کرده بود که حمایت از ضیا نبوی دانشجوی محروم از تحصیل و زندانی را به عهده گرفته است.


استفان رپ‌من، نماینده پارلمان آلمان به پیشنهاد سازمان حقوق بشری جامعه جهانی برای حقوق بشر، در آلمان(فرانکفورت) ، حمایت از این فعال دانشجویی و دانشجوی محروم از تحصیل را به عهده گرفته در نامه خود به کنسولگری ایران نوشته بود:
«من دراینجا از شما می‌خواهم که برای آزادی سریع و بی‌قید و شرط سید ضیاالدین نبوی میانجیگری کنید، چرا که او هرگز موافق خشونت نبوده و اتهامات علیه خود را شدیدن رد کرده است. همچنین از شما در خواست می‌کنم که مجازات وحشت ناک ٧۴ ضربه شلاق انجام نشود. همچنین از مقامات رسمی ایران تقاضا دارم که آقای سیدضیا الدین نبوی حق دیدار با خانواده و همچنین وکیل و رسیدگی لازم پزشکی برای ایشان امکان پذیر گردد و داشتن حبسی منصفانه ضمانت شود.»


مالته اشپیتز، عضو اجرایی هیئت اتحاد ۹۰/سبزها،  نیز دیگر نماینده پارلمان آلمان بوده که چندی پیش پدر خواندگی حسین رونقی‌ملکی را پذیرفته است.
 

گفته می شود این نماینده پارلمان آلمان با نگارش نامه‌ای خطاب به سرکنسول ایران در آلمان، از آنان خواسته بود تا «به دلیل شرایط جسمانی ایشان آزادی فوری و مشروط و امکان درمان پزشکی» را برای وی تامین کنند.

 متن کامل نامه آقای اوته فکت، نماینده مجلس آلمان خطاب به رهبر جمهوری اسلامی به شرح زیر است:

جناب آقای سید علی‌ خامنه‌ای
عالیجناب
 

به عنوان عضو مجلس نمایندگان آلمان فدرال، بنده پدر خواندگی ابوالفضل عابدینی نصر را که به خاطر خدمت به تعهدات حقوق بشری خود، در زندان اوین می‌باشد را به عهده گرفته‌ام.

آقای ابوالفضل عابدینی نصرخبرنگار و فعال حقوق بشر در ایران بود. در تاریخ ۱ می‌‌۲۰۱۱ به مدت محکومیت او ۱سال حبس اضافه شد.
آقای عابدینی نصر از بیماری و نقص قلبی رنج می‌برد و وضعیت سلامتی‌ ایشان به شدت در خطر و نگران کننده است .
 

او از امکانات پزشکی‌ و درمانی مناسب برخوردار نیست. بدین جهت من از شما به فوریت خواهش می‌کنم برای او این مهم یا مسوولیت را به عهده گرفته که ابوالفضل عابدینی نصر تا زمانی‌ که اون هنوز در حبس است از امکانات پزشکی‌ لازم برخوردار شود.

همچنین خواهش می‌کنم که او در آینده شکنجه و یا به شکلهای مختلف مورد آزار و اذیت قرار نگیرد .
 

با استناد به بیانیه عمومی حقوق بشر توسط سازمان ملل و قانون بین‌المللی حقوق ملل در مورد حق مدنی و سیاسی علاوه بر آن در خواست آزادی هرچه سریعتر و بدون قید و شرط ابوالفضل عابدینی نصر را از شما دارم.

با احترامات فائقه
 

نماینده مجلس آلمان فدرال
اوته فکت
 

۱۳۹۱ خرداد ۱۴, یکشنبه

بیانه سازمان های برون مرزی پان ایرانیست در دفاع از حق دسترسی حسین رونقی ملکی به امکانات درمانی


پاینده ایران
هم‌ میهنان گرامی

اخیرا آگاه شدیم که حسین رونقی ملکی، فعال حقوق مدنی و وبلاگنویس ملی گرای آذری که دوران اسارت خود را در زندانهای جمهوری اسلامی می گذراند، در شرایط وخیم جسمانی به سر برده و بنا بر توصیه پزشکان، نیاز قطعی به مرخصی استعلاجی و دسترسی به امکانات درمانی خارج از زندان دارد؛ بطوریکه عدم دسترسی ایشان به چنین امکاناتی ممکن است به قیمت جان وی تمام شود. با اینحال تا کنون درخواست نامبرده برای مرخصی استعلاجی مورد تایید مسئولین زندان قرار نگرفته است.
مطابق با کنوانسیون های جهانی حقوق زندانیان - که جمهوری اسلامی هم ملزم به رعایت آنها است – همه زندانیان فارغ از نوع جرم یا اتهامی که به ایشان وارد شده باشد، حق دسترسی به امکانات پزشکی مورد نیاز خود را دارند. بدیهی است مسئولیت و عواقب هرگونه سهل انگاری در ارایه چنین خدماتی – اعم از داخل یا خارج از زندان – که منجر به ضرر جانی زندانی گردد، بر عهده نظام حاکم خواهد بود.
بدینوسیله حزب پان‌ایرانیست هم حمایت خود را از خواست مشروع این فعال سیاسی اعلام کرده و خواستار دسترسی  بدون قید و شرط وی و دیگر زندانیان سیاسی  به امکانات پزشکی است.

پاینده ایران
سازمانهای برون مرزی حزب پان ایرانیست

«پاسخ کوتاه امید دهدار زاده به سخنان حامد کنانی روزنامه نگار عرب در استکهلم»


من هم عرب هستم، یک عرب خوزستانی ایران پرست

یکم خرداد۱۳۹۱مصاحبه ای با بی بی سی فارسی در خصوص محاکمه ۷ عرب زبان در دادگاههای دزفول داشتید. دو نکته در صحبتهای شما بود که لازم دانستم به عنوان یک عرب زبان ایرانی پاسخ بسیار کوتاهی به شما و هم اندیشان ضد ایرانی تان بدهم. اجازه بدهید اول خودم را معرفی کنم:
من امیددهدارزاده هستم. فامیل قبلی من «بنی تمیم» بوده که به خاطر برخی مسایل بین پدر بزرگم و برادرانش به دهدارزاده تغییر داده شد. من از طایفه بنی تمیم هستم و مادرم از «طایفه آل​خمیس».
اول در مورد ۱۵ آوریل[به گفته تجزیه طلب ها انتفاضه نیسانیة] که آن را تبدیل به پیراهن عثمان کرده اید. از یک نامه که در سایت محمد علی ابطحی مشاور رییس جمهور وقت خاتمی منتشر شد و همگی واقف بر این هستند که این نامه جنبه طنز داشت ولی شما و همفکران شما زمینه را برای به دام انداختن و فریب جوانان عرب زبان فراهم کردید با این دروغ که می​خواهند شما را از خوزستان بیرون بیاندازند.پس از آن جنجالی در خوزستان به پا کردید و از سادگی جوانان برای مقاصد شوم سیاسی خود بهره گرفتید که عاقبت به بمب گذاری و کشتار مردم بیگناه و اعدام چند جوان فریب خورده ختم شد. ان جوانانی که پیشتر اعدام شدند یا در زندان هستند و این ۷ جوان عرب زبان قربانی اندیشه شوم پان عربی شما هستند.
دوم اینکه در بخشی دیگر از سخنان خود گفتید که: در مقابل بیرون کردن اعراب، بیست هزار ایرانی را وارد خوزستان می​کنند. لازم است بگویم تمام اقوام ایرانی، در جای جای این خاک مقدس با هر نژاد و زبان، ایرانی هستند. اعراب خوزستان هم خود را ایرانی می دانند. ملیت آنها ایرانی است و سرزمین آنها ایران است. بگذاید نمونه ای برای شما بیاورم: در روز تحویل سال نو فقط در منطقه سید خَلَف اهواز باید بیایید و شاهد خرید برای سفره هفت سین باشید که به جرات میتوانم بگویم ۷۰ درصد عرب زبانان ایرانی پایبند این سنت دیرینه هستند. در عوض شما با ساختن دروغهای مضحکی مانند اینکه «در سازمان ملل یک صندلی برای اهواز گذاشته اند» و یا ساختن پرچم دروغین الاهواز و نامهای دروغین برای مناطق خوزستان براستی تا کجا می​خواهید ادامه بدهید. به گمانم پایداری مردم سوسنگرد، بستان و خرمشهر که ۹۰ درصدشان عرب زبان هستند در مقابل دژخیمان صدام را از یاد برده اید؟! مطمئن باشید که من یکی از همین عرب زبانان هستم که در مقابل اندیشه شوم و مضحک جداسازی خوزستان از مام میهن ایستاده ام.  شما یک تجزیه طلب هستید و نماینده عرب های خوزستان نیستید. فراموش نکنید من هم عرب هستم، یک عرب خوزستانی ایران پرست!
پاینده باد تمام اقوام ایرانی با هر زبان، مرام و مسلک.
پاینده ایران
امید دهدارزاده – اهواز