۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

پاسخی به چند سوال و شبهه

توضیح ضروری: تارنما فرمان آریا بیش از 7 سال است که فعالیت رسمی می کند 5 سال این فعالیت در سِرور ایرانی بلاگفا صورت گرفت که متاسفانه به دستور قضایی وبلاگ در ابتدا فیلتر شد پس از آگاهی از فیلتر آدرس ورود جدیدی توسط دوستان آشنا به مسائل فنی تعبیه شد اما آدرس دوم نیز فیلتر و دست آخر وبلاگ به کلی مسدود شد و ما ناچار به ادامه فعالیت در سِروری غیر ایرانی چون بلاگ اسپات شدیم نوشتار پیش رو متعلق به پاسخ مدیریت تارنما به یک وبلاگنویس است تاریخ این پرسش و پاسخ متعلق به سال 86 یعنی 5 سال پیش از این تاریخ می باشد از آنجا که آرشیو ما به کلی بر روی اینترنت از بین رفته است خواندن این نوشتار و پاسخ که توسط وبلاگنویس پرسش کننده درج شده است نمی تواند خالی از لطف باشد چنانچه خوانندگان فهیم ما نوشتارهایی از تارنما را در دسترس دارند خوشحال می شویم ما را در جریان بگذارند

پاینده ایران



هفته گذشته در یکی از تارنگارها فارسی نوشتاری دیدم که طی آن چند پرسش خطاب به پان ایرانیست ها مطرح شده بود.پیش از هرچیز باید بگویم که متاسفانه نویسنده بلاگ با وجود کنجکاوی شایان خود، آگاهی های اندکی پیرامون پان ایرانیسم،باورهای پان ایرانیست ها و حزب پان ایرانیست دارد.پان ایرانیسم مکتبی است که زاییده وضع موجود جامعه ایرانی است.پان ایرانیسم معنایی ندارد جز اتحاد سرزمین های ایرانی و مردمان ایرانی تبار (قفقازی،تاجیک،بحرینی،ارمنی،کرد،اوستی یا ایرونی،افغانی و...) به هر شکل ممکن همانند گذشته.این یکپارچگی می تواند در قالب یک فدراسیون یا کنفدراسیون باشد و یا در قالب یک اتحادیه...بی گمان همگی ما فرزندان یک سرزمین هستیم وهیچکدام تافته جدا بافته به شمار نمی رویم و فرهنگ و زبان ایرانی و فارسی از آن ِ همه ی ماست و همگی در برابر مام میهن مسئولیت داریم.
پس پان ایرانیست ها پرچمدارن چنین اندیشه ای هستند.در سال 1326 خورشیدی مکتب پان ایرانیسم به وسیله جوانانی که پیشینه ی کوشندگی های ناسیونالیستی به ویژه به هنگام اشغال آذربایجان از سوی شوروی داشتند تشکیل شد و نخستین بار در متنی که به فرمان رئیس شناخته است و از سوی محسن پزشکپور نوشته شد،از واژه پان ایرانیسم در چم سیاسی کاربری شد.البته پیش از آن شادروان محمود افشار یزدی عبارت را پان ایرانیسم در معنای فرهنگی به کار برده بود.
از میان این جوانان افرادی برخاستند که بعدها هر کدام در میدان سیاست شهره شدند و هرکدام سکان یک قسمت از امور سیاسی کشور را بر عهده گرفتند.محسن پزشکپور،دکتر عاملی تهرانی (وزیر آموزش و پرورش و وزیر اطلاعات و جهانگردی)،داریوش همایون،داریوش فروهر(رهبر حزب ملت ایران و وزیر کار در دولت موقت)،دکتر پرویز ورجاوند(وزیر آموزش و پرورش در دولت موقت و سخنگوی جبهه ملی)،دکتر علینقی عالیخانی (دیپلمات وحقوقدان و اقتصاددان و وزیر اقتصاد)،دکتر هوشنگ طالع(نماینده مجلس در دوره بیستم و مورخ)،دکتر فضل الله صدر،زهتاب فرد (نماینده مجلس شورای ملی،مدیر روزنامه اراده آذربایجان و عضو جمعیت نجات آذربایجان)،تقی کبریت ساز توکلی (که بعدها صاحب بزرگترین کارخانه های کبریت سازی در ایران شد و کبریت توکلی را به عنوان یکی از بهترین کبریت های تولید ایران به بازار عرضه کرد )،شهربانو باوند،حسن کامبخش،دکتر اسماعیل فریور(نماینده مردم ارومیه در مجبس شورای ملی)،مهندس پرویز صفری(نماینده مجلس)،ناصر انقطاع... از جمله این افراد بودند.
اندامان مکتب پان ایرانیسم همگی جوان و نوجوان بودند و پیش از آن هیچ گونه فعالیت سیاسی نداشتند.به اقتضای روح جوانی هر تند بادی سبب جدایی و شاخه شاخه شدن در رده های آنان میشد.داریوش فروهر به همراه عده ای "حزب ملت ایران بر بنیاد مکتب پان ایرانیسم "را تشکیل داد.عده ای "سازمان پان ایرانیست یا پرچمداران"، را تشکیل دادند که محمد مهرداد و ناصر انقطاع از این گروه بودند.گروهی همانند پرویز ورجاوند عاشق مصدق بودند و به جبهه ملی پیوستند.محسن پزشکپور و محمدرضا عاملی تهرانی حزب پان ایرانیست را تشکیل دادند.داریوش همایون هم زمانی با حزب بود زمانی با دایوش فروهر زمانی با حزب سوسیالیست ملی (سومکا) و زمانی هم با رستاخیز .... .بنابر این پان ایرانیسم همچون درختی است که شاخه های گوناگون دارد گذر بسیاری از افراد به دانشگاه ِ آن افتاده.حتی ما در ایران گروه ها و جمعیت هایی داریم که در عمل پان ایرانست هستند ولیکن بنا به دلایلی و مصالحی تمایلی ندارند که با این نام خوانده شود ولی به هر حال جوهر آرمان پان ایرانیسم را که وحدت سرزمین هایی ایرانی به ویژه پیوند مجدد با 17 شهر قفقاز مباشد را در دل و جان پاک آنان نیز ریشه دارد.پان ایرانیست ها در عین صیانت از آرمان های خود،هیچگاه انحصارگر نبوده و آرمان ایران بزرگ را منحصر به خود ندانسته و نمی دانند.بطور کلی هر فرد ضد استعمار و ضد استبداد و ضد استثمار ،هر شخص ضد فرماسونری و ضد جهان وطنی و هر شخص آرمانخواه و مهین پرستی از دید ما در رده ها (صفوف) ما جای دارد،حتی اگر این آرمانها آمیخته با ارزش های دینی باشد،حتی اگر آمیخته با با دلبستگی های دیگر _در حدی که سایر آرمانها را نقض نکند_ باشد.
در زمان ارائه ی لایحه ی جدایی بحرین در همه ی ایران تنها و تنها پان ایرانیست ها و حزب ملت ایران بود که علنا با آن مخالفت کرد و دولت خائن و فراماسون هویدا را به استیضاح کشاند.حتی روحانیون هم در آن دوره ی تلخ با دربار یکی شدند و در برابر جدایی بحرین و نابودی مردم ایرانی وشیعه آن سکوت کردند و فتوای جهاد ندادند و آقایان روشنفکر چپ وتوده ای هم دم برنیاورند.در نتیجه از دیدگاه ما هیئت حاکمه وقت در واگذاری بحرین با استعمار انگلستان خیانت نابخشودنی نسبت به ایران انجام داد.
در مطلبی که در وبلاگی به نام آینده روشن نوشته شده بود (و نمی دانم نویسنده آن کیست و تا چه اندازه از تاریخ همروزگار آگاهی دارد و تنها بنا به خواهش یکی از هم اندیشان به آن پاسخ می دهم) چنین پیش فرضی وجود داشت که گویا پان ایرانیست ها همیشه مدافع حکومت پهلوی بودند و حتی اکنون هم از آن پشتیبانی می کنند!!! البته شاید گروهی همچون ایشان چنین تصوری داشته باشند،ولی نمی دانم سرچشمه ی این پیش داوری چیست؟شاید عده ای تنها به صرف اینکه پان ایرانیست ها زیاد از پرچم شیرو خورشید استفاده میکنند به چنین تصوری دچار شده اند !! باید به این عده ای یادآوری کرد که درفش شیروخورشید دست کم از دوران صفوی به عنوان درفش رسمی ایران استفاده شده است .(هر چند در دوران سلجوقی ،خوارزمشاهی و حتی دوران پیش از اسلام نیز به نمودهایی از شیروخورشید بر می خوریم)
این پرچم متعلق به خاندان پهلوی یا سلطنت طلب ها نیست بلکه متعلق به تاریخ ایران و ملت ایران است.غیر قانونی هم نیست چرا که در در اصل 18 قانون اساسی اشاره شده است که پرچم رسمی ،پرچمی است با مشخصات پرچم کنونی که دارای آرنگ ِ الله و اکبر می باشد،ولی هیچ کجای قوانین موضوعه گفته نشده که پرچم شیرو خورشید ممنوع است و استفاده از آن جرم می باشد و کیفری برای کسانی که از آن ( دستکم در منازل خود) استفاده میکنند در نظر گرفته نشده است.اصولا از دید مذهبی هم پرچم شیروخورشید دارای اهمیت می باشد چرا که دولت شیعه ی صفوی دهها سال زیر این درفش با حکومت ستمگر ترکان عثمانی که زیر پرچم هلال و ستاره(1) می بودند و در صدد نابودی تشیع مرزهای ما را مورد تجاوز قرار میدادند نبرد کردند و ما هزاران شهید به ویژه از مردمان شمالغرب ایران برای برپا داشتن این درفش ورجاوند فدا کردیم.
اگر برخی به صرف اینکه پان ایرانیست ها در دوران پهلوی از آزادی بیشتری بر خوردار بودند ،پان ایرانیست ها را طرفدار سلطنت بدانند باز در اشتباه اند.هر چند که پان ایرانیست ها در آن دوره نسبت به امروزه اندکی آزادی عمل داشتند ولی در آن روزگار نیز پان ایرانیست ها زندانی می شدند،روزنامه هاشان تعطیل میشد،تابلوی های حزبی متناوبا بالا و پائین می رفت و ... .به ویژه پس از استیضاح دولت هویدا تا پایان دوره نخست وزیری وی پان ایرانیست ها حق فعالیت نداشتند(سال 52).پان ایرانیست ها در آن دوره هم همچون امروز با فراماسون ها مبارزه میکردند و از این رو مورد عتاب بودند.حکومتی که از نزدیک ده نخست وزیر ماسون داشت،چگونه می توانست مورد تائید پان ایرانیست ها باشد؟هنوز نیز نطق های به یاد ماندنی محسن پزشکپور در مجلس شورای ملی دوره 22 از خاطره های زدوده نشده است.نطق هایی که در کل هیئت حاکمه فاسد آن دوره به ویژه کسانی که به آنها عنوان حکومت توتالیتر-بوروکرات داده بود و هدف تند انتقادات می بودند.
علاوه بر این در تمام دوران حکومت پهلوی حزب پان ایرانیست به عنوان یک حزب قانونی که در وزارت کشور به ثبت رسیده بود،هیچ کمک مالی از حکومت دریافت نکرد و با اینکه در هر کشوری طبق قانون وزارت کشور موظف است به احزاب قانونی آن مکم مالی نماید و امکاناتی در دسترسشان گذارد،پان ایرانیست ها هیچگاه از این منبع مالی مشروع استفاده نکردند.به بیان روشن تر موشع حزب پان ایرانیست در قبال رژیم پیشین نه تائیند کلیت آن بود و نه از میان بردن آن.بلکه این حزب در آن دوره بنا بر سیاست های خود و خط مشی رهبری آن قائل به اصلاح رژیم،کم کردن اختیارات شاه،از میان بردن وابستگی ها و حل گام به گام مشکلات انکار ناپذیر کشور بود.از سوی دیگر بیشتر کسانی که در جناح انقلابی قرارگرفته بودند را نیز دارای صلاحیت نمی دانست چرا که از وابستگی بسیاری آن این عده به قدرت های پشت پرده آگاهی داشت... هنگامی که رمزی کلارک دادستان اسبق ایالات متحده و فراماسون یهودی به ایران آمد،پیش از هر کس نزد محسن پزشکپور می رود و وی را برای براندزای نظام شاهنشاهی به همکاری دعوت میکند و از قدرت های پشت پرده ای که با شاه ایران دشمنی دارند سخن می گوید.هر چند محسن پزشکپور نیز در آن دوران همچون بسیاری دیگر از وضع وجود ناراضی بود و خواهان تغییرات اساسی در نظام موجود و جامعه سیاسی آن دوره میبود ولی همانند هر ایرانی شریف دیگری نمیوانست بپذیرد که این دگردیسی به وسیله ی امریکایی ها یا فراماسون ها و... میتواند انجام شود و می توان از کمکهای آنان جهت رسیدن به آزادی اجتماعی استفاده کرد .در اساس هر میهن پرستی می داند که هیچ قدرت بیگانه در اندیشه ی سود ایرانیان نیست و معتقد است نظام موجود سیاسی در هردوره هر چقدر هم سرکوب گر باشد،این صفت این اجازه را به وی نمی دهد که به دامان همکاری با بیگانه و اجنبی بلغزد .... از این رو محسن پزشکپور پیشنهاد همکاری ِ رمزی کلارک را رد کرد (گفتنی است آقای رمزی کلارک سالها بعد در دادگاه صداح حسین حاضر شد و در کمال حیرت از این فرد و جنایات وی به ویژه بمباران های شیمیایی وی دفاع نمود).البته جناب کلارک پس از این ملاقات ناامید نشد و به سراغ یدالله سحابی و آقای طالقانی و کریم لاهیجی و دوستان نهضت آزادی و جمعیت دفاع از حقوق بشر رفت و توانست همکاری آنها را جذب نماید.حال اگر کسانی رد پیشنهاد همکاری با مافیای سیاست جهانی را به سلطنت طلب بودن تعبیر می کنند،چه می توان گفت؟
اگر این تصور به علت تاکید پان ایرانیست ها بر اصطلاح آئین شاهنشاهی پدید آمده ،توضیح نکاتی ضرور است.نخست اینکه مفهومی که پان ایرانیست ها از آئین شاهنشاهی و نظم شاهنشاهی در ذهن دارند تفاوت دارد با سلطنت.سلطنت از ریشه سلطه می آید در حالی پان ایراانیسم نهضتی است ضدبهره کشی.شاهنشاهی آئین است.آئینی است ایرانی که از هزاره های پیشین می توان رد پای آنرا در شاهنامه یافت.نظم شامخی است که با استواری و دادگری همراه است الزاما در یم سامانه ی سیاسی سلطنتی (پادشاهی) قابل پیاده نیست.حتی در نظام جمهوری یا ... نیز می توان این آئین ایرانی را اجرا کرد.از دید پان ایرانیست ها نظام سیاسی در هر دوره باید همسان با نیاز ملت باشد و اهمیتی ندارد که چه قالبی دارد مهم در محتوای آن است.آنچه از دید نلسیونالیست ها اهمیت دارد حکومت ملی و حاکمیت ملت ،مهم این است که بتوان اصول حاکمیت ملی را اجرا کرد.این مهم نیست زمانی تحقق می یابد که حاکمیت برخاسته از ملت،نیازهای یک ملت و آروزهای آن باشد.
در برخی برنامه های تلویزیونی و نوشته های رسمی و کلیشه ای که هدفی جز مصادره به مطلوب کردن تاریخ معاصر ایران ندارد و بیشتر رنگ و بوی وابستگی و قربانی کردن حقیقت در پای منافع ایدولوژِیک دارد و بیشتر از سوی تاریخ نویسان نامنصف حکومتی تهیه می شود،چنین وانمود می کنند که پان ایرانیست ها در آن دوره همواره از تمامت حکومت پهلوی جانبداری می کردند و مدیحه گوی آن بودند!!! اگر چنین بود استیضاح دولتی که از سوی پادشاه معرفی می شد در کدام راستا بود؟اگر چنین بود زندانی شدن ِ گاه و بی گاه پان ایرانیست ها در کدام تفسیر میگنجد؟در آن دوره هم پان ایرانیست ها از وجود یک هیئت حاکمه فاسد و خائن و غیر ملی شکوه میکردند،برای نمونه محسن پزشکپور در نوشتاری زیر فرنام "نظم شامخی که ما بنیاد می نهیم" می نوید : ملت ایران متجاوز از یک قرن است گرفتار استیلاء حکومت سازمان حاکمه ای است که هرگز با آرمانهای تاریخ این سرزمین و نیازمندی های ملت ایران هم آهنگی نداشت.سازمان حاکمه ایران مولود حوادث شوم و سطور تاریک تاریخ می باشد که در یکصد و پنجاه سال بر ملت ایران گذشته است... (روزنامه اراده آذربایجان ،شماره 623،سال 1344،ص 1). پیداست که مخاطب این نوشته کیست و کدام نهادها در هدفش قرار دارند و پیداست که با این جملات مشروعیت هیئت حاکمه آن دوره به کل زیر سئوال می رفت و البته این مشتی از خروار بود که در دسترسم قرار داشت برای اثبات ادعا.با این وجود در آن زمان هم پان ایرانیست ها همچون امروز برای رفع این مشکلات از جامعه اعتقادی به انقلاب نداشتند،از دید آنها امور منفی و فساد آور ایران باید به تدریج و با اصلاحات سیاسی،اجتماعی و اداری از میان برود.نویسنده ی کنجکاو در مورد نظر پان ایرانیست پیرامون دوران ملی شدن صنعت نفت و جریان 28 امرداد پرسیده است؟پیشنهاد میکنم علاقه مندان دراین مورد به گفتگوی سرور محسن پزشکپور با حاکمیت ملت که در آرشیو اسفندماه سال گذشته همین وبلاگ موجود است نگاه کنند.ولی بطور خلاصه بگویم که توجه صرف دولت ملی مصدق که از حمایت گروههای پان ایرانیست هم برخوردار بود به مسائل نفت،از نفوذ عناصر توده ای و فراماسون به درون دولت غافل ماند.حمایت های نا به جای مصدق از گروه هایی همچون فدائیان اسلام ،حزب توده و... باعث نارضایتی در میان مردم شده بود.اقدامات افراد تندرویی چون دکتر حسین فاطمی که خواستار استقرار حکومت جمهوری در ایران بودند و جبهه ملی را از هدف به دور کرده بودند باعث چند پاره شدن جامعه شده بود.توده ای ها عملا قدرت فراوانی یافته بودند و کشور را به سمت و سوی سقوط به دامان شوروی می بردند.دکتر مصدق پارلمانی را خود تشکیل داده بود منحل کرد و به این مسئله فکر نکرد که در غیاب مجلس طبق قانون اساسی شاه حق عزل نخست وزیر و انتصاب یک نخست وزیر دیگر را دارد و ممکن اس از این حق استفاده کند.در کل با اجرای چنین سیاست هایی پیش از روز 28 امرداد کمر نهضت ملی شکسته بود.در روز 25 امرداد گروهی از بازاریان به قم رفتند و از علما علیه حکومت مصدق فتوا گرفتند.... در چنین وضعیتی بود که دولت مصدق دیر یا زود ناچار از سقوط بود.حال این سقوط به وسیله ی کودتا بود یا قیام میان سیاسیون ایران اختلاف است.گروهی استدلال می کنند که چگونه می توان پذیرفت ارتشی که خود مصدق به عنوان وزیر جنگ و نخست وزیر در راس آن بود و مصدق بسیاری از سرداران مخالف خود را از آن دور کرده بود بتوانند علیه مصدق کودتا کنند.به علاوه کودتایی که طبق نقشه قبلی قرار بود در 25 امرداد علیه مصدق انجام شود توسط سازمان افسران حزب توده به مصدق اطلاع داده شده بود....از سوی دیگر طبق قانون اساسی ارتش وظیفه دفاع از رژیم شاهنشاهی را عهده دار بود.به هنگامی که حسین فاطمی در میدان بهارستان سخن از الغای سلطنت و مهر و موم کردن کاخ های سلطنتی می زد باید در فکر امکان کودتا از سوی ارتش می بود.در مجموع جریانات 28 امرداد نتیجه شکست نهضت ملی بود نه سر آغاز آن.گفتنی است پس از 28 مرداد حزب پان ایرانیست نیز همچون سایر احزاب با محدودیت های سیاسی فراوانی روبرو شد.
هم میهن گرامی در تارنگار آینده روشن آورده بود تفاوت پان ایرانیسم با سایر پان ها ،همچون پان ترکیسم و پان عربیسم در چیست ؟؟
ابتدا باید گفت پان ایرانیسم دارای معنایی است که قدمت آن به فردای انعقاد قرارداد های ننگین تاریخ ایران میرسد ولیکن اقدام به انطباق این درون مایه با واگویه (لفظ) پان ایرانیسم حادثه ای است نسبتا جدید که گذشته آن به دهه ی 20 می رسد.پان ایرانیسم به معنای اتحاد و یکپارچگی ایران است و پان لفظی است جا افتاده در ادبیات سیاسی جهان که به معنای همه یا اتحاد می باشد.از دید پان ایرانست ها ایرانیان باید در سرزمین حقیقی خود که ایران زمین با ایران بزرگ نام دارد زندگی کنند در نتیجه تجزیه سرزمین های ایرانی به واحد های ساختگی توسط استعمار عملی بود بر ضد حاکمیت ملی ما. از این جهت پان ایرانیست ها می گویند بایستی با سرزمین های پیش از دوران تجزیه پیوند ها و مناسباتی استوار در جهت نزدیکی دولتها و ملتها و برداشتن مرزها (همچون اتحادیه اروپا) انجام داد.برای نمونه پان ایرانیست ها معتقدند که باید با تاجیکستان که ناحیه ای ایرانی نژاد،ایرانی زبان و ایرانی فرهنگ و ایراندوست است روابطی داشت در راستای تقویت پیوندهای گذشته و مردم دوشنبه از دید ما با یک شهروند اصفهانی یا تبریزی و مشهدی تفاوتی ندارد و هر دو هم مهین ما هستند.حال برخی به خاطر داشتن چنین باورهایی انسان های تهی و بی مایه ما را فاشیست می دانند! چرا که فقط از حقوق غصب شده این ملت دفاع میکنیم! زیرا نمی خواهیم مردم کرد یا شیعه یا قفقازی دچار خون ریزی و جنگ و برادر کشی شوند و یا در زیر ستم حکومت های ستمگری چون رژیم صدام یا آنکارا باشند.نهضت پان ایرانیسم نهضتی است ضد استعمار و ضد فراماسونری و ضد بهره کشی ... حال اگر تفاوت هایش را با سایر مکاتب می خواهید ،خود داوری کنید...پان ایرانیست ها آنقدر نسبت به اندیشه های خود ایمان دارند که جرات کرده اند نام پان ایرانیسم بر آن بگذارند.در حالیکه نه در مصر نه در عراق و نه در ترکیه هیچ نهضتی یا حزبی به نام پان ترکیست یا پان عربیست وجود نداشته.اگر در ترکیه از پان ترکیسم سخن میگوییم،آنها خود هیچگاه خود را با این لفظ نمی شناسانند.بلکه خود را ترک گرا یا ملتچی می نامند و انجمنی هم در سال 1908 به نام تورک درنگی در اسلامبول تشکیل شده که فعالیت های فرهنگی داشت و در سال 1912 جای خود را به تورک اجاقی داد که در اساس نامه اش از کمک فرهنگی و زبانی به سایر ملتهای ترک سخن گفته بود.نکته مهم اینکه هیچگاه در تاریخ ، دولت یا کشوری که در آن ترکهای آسیای میانه تا بالکان و قفقاز در سیطره آن باشند وجود نداشته و نیرومندترین حکومت ترکی جهان، امپراتوری عثمانی بود که مرزهای آن تا دیاربکر می بود.اندیشه تشکیل حکومت تورانی !!! برای نخستین بار از سوی کارگزارن دولت فخیمه انگلستان به ترکها تلقین شد.لئون کوهن،آرتور دیوید و آرمینوس وامبری که هر سه یهودی بودند و در خدمت انگلستان نخستین بار این ایده را که از آسیای میانه تا بالکان اقوامی می زیند به نام اوزبک و تاتار و قرقیز و مغول که همگی از یک نژاد بزرگ به نام ترک هستند و دولت توران را تشکیل میدادند،گسترش دادند.پیش از آن نام ترک در عثمانی باعث سرافکدگی و تحقیر افراد بود نه افتخار.هدف انگلیسی ها از این اقدام درگیر کردن روسیه از یک سو و به چالش کشاندن دولت عثمانی با سایر اقوام امپراتوری از سوی دیگر بود.در دوران جنگ جهانی نخست که افراد موسوم به پان ترکیست (تورکجو) در عثمانی دولت را در دست گرفتند این گروه نه تنها نتوانستند دولت توران بزرگ را تشکیل دهند بلکه مرزهای یک امپراتوری بزرگ را تبدیل به مرزهای ترکیه امروزی کردند... این است که میگوییم که آنچه که به عنوان پان ترکیسم نامیده می شود اندیشه ای است استعمار ساخته،برون زا ؛نه درون زا.پس پان ترکیسم فرزند استعمار است ولی اگر فرد میهن پرست و ملی گرایی در ترکیه برای خدمت به جامعه ترکیه و سرزمین خود فعالیتی بکند به حکم خرد مورد احترام همگان خواهد بود.
تمامی مواردی که در مورد روند رویه گیری پان ترکیسم به وسیله ی استعمار گفتیم در مورد اتحاد عربی هم صادق است.
پان ترکیسم و پان عربیسم به تلقین استعمار در جهت تصاحب سرزمین های دیگران هستند.همانگونه که صدام حسین به چراغ سبز امریکا و غرب به ایران حمله کرد تا قسمتی از خاک آنرا جدا سازد.صدام پدیده ای بود غربی که با پشتیبانی آن صعود کرد و هنگامی تاریخ مصرفش به پایان رسید کنار گذاشته شد.از این جهت این گروه ها ابزاری هستند در دست استعمار و از آنجا سران آن انسانی هایی اند بی آرمان و قدرت طلب آگاهانه خود را در مسیر خواسته های غرب قرار می دهند.
ولیکن پان ایرانیسم نهضتی نیست که خواهان تصاحب سرزمین های دیگران باشد.ما تنها خواستار برقرای پیوندهای دوباره با سرزمین هایی هستیم که پس از قراردادهای پاریس و آخال و گلستان و ترکمنچای از ما جدا شد.در این راه حتی در صدد یکسان کردن حکومت ها که امری است غیر ضرور نمی باشیم،تنها میگوییم حکومت های تهران،دوشنبه،ایراوان،بادکوبه و... باید به همدیگر نزدیک شوند.مرزهای مصنوعی را به وسیله قراردادهای چند جانبه از میان بردارند و در قالب اتحادیه ای همچون اکو به همگرایی برسند.حال اگر در این میان حکومت باکو از امریکا و ناتو دعوت میکند تا در قفقاز و در کنار دست ما نیروگاه نظامی برپا سازد ما حق خواهیم داشت نسبت به این اقدامات مخل امنیت منطقه اعرتاض نمائیم یا نه؟آیا اگر رژیم باکو حکومتی بود همچون حکومت دوشنبه این همه کدورت میان دو دولتی که اصولا باید برادر هم باشند به وجود می آمد؟آیا درست است رژیم باکو سرزمین های قفقاز را یکسره در اختیار سرمایه دار های یهودی بگذارد و خود را نیز ابزار دست غربی ها جهت ضربه زدن به ایران بکند؟؟؟ در این میان تکلیف ما چیست ؟بایستی نظاره گر دگردیسی ها باشیم ؟(2)
نه هم میهن! ما در خاک هیچ ملت واقعی چشم نداریم.تنهادر صددحفظ منافع کشوریم. با عرب ها و تازیهای شیخک نشین هم تا زمانی که آلت دست استعمار انگلیس و امریکا نشده اند. کاری نداریم (کی این آرزو تحق پیدا میکند ،خدا میداند).
سناتور مک کین نماینده حزب جمهوری خواه در انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده چندی پیش به زعم خویش از جاه طلبی ایرانی ها در منطقه گله کرد و گفت پارسی ها آرزویی به قدمت تاریخ برای تسلط به منطقه دارند و چنین وانمود کرد که گویا ایرانی ها علاقه مندند کشورهای حاشیه خلیج فارس را تصرف کنند.
نخست باید به این سناتور یادآوری کرد که ایرانیان همیشه هم در این آرزو نبودند زیرا در طول ادوار تاریخ این نواحی متعلق به حکومت مرکزی ایران بود و در منطقه ای که شما قصد دارید طرح خاورمیانه بزرگ را اجرا نمایید حرف اول را می زدند و اکنون هم هیچ طرحی بدون موافقت ایران در این منطقه قابل اجرا نیست همانطور که جنگ عراق،فلسطین و لبنان همچنان ادامه دارد و خواهد داشت و بهتر است داشته باشد.اما ایرانی ها هیچگاه تمایلی به حمله به کشورهای عربی و تصاحب آن نداشته اند و البته این عرب های هستند که به تحریک استعمار خلیج پارس را با نامهای خنده دار دیگری می نامند و خوزستان که دارای اقلیت کمتر از 30 درصدی عرب است عربستان میگویند. این غربی ها بودند که با استفاده از دست های پنهان ماسونی در ایران بحرین را از ایران جدا کردند و آنرا به عنوان یک کشور عربی و وهابی به جامعه جهانی عرضه کردند و از اتحاد چند دزد دریایی کشور ساختند به نام امارت متحده عربی. 
دوست گرامی از تعریف پان ایرانیست ها در مورد حکومت دموکراتیک و مردمی پرسش کرده بودند.شناسایی ما از حکومت دموکراتیک و مردمی بر اساس ناسیونالیسم تاریخی و اجتماعی ملت ایران شکل گرفته است.اصولا ناسیونالیسم ایرانی پایه و اساس پان ایرانیسم است و نظریه پردازان پان ایرانیست همه ی پدیده ها را در بستر ناسیونالیسم ایرانی بررسی و ارزش گذاری می کنند.از دید آنها ناسیونالیسم تنها یک اندیشه نیست ،بلکه ناسیونالیسم یک علم است.پان ایرانیست ها اندیشه ها را در واحد ملی بررسی می کنند و دموکراسی نیز از این قاعده پیروی می کند. پس از دید ما ناسیونالیسم و سوسیالیسم بر بنیان ناسیونالیسم ارزش گذاری و اجرا می شود و از این رهگذر ناسیوکراسی (ملت سالاری) و سوسیالیسم ملی به وجود می آید.ناسیونالیسم اجتماعی تجلی عنصر سوسیالیسم است در واحد ملی.باید توجه داشت که پان ایرانیسم از دید تئوریک دارای پایه های بسیاری نیرومندی است که اندیشمندان بزرگ سالهای سال بر روی آنها کار کرده اند(برای آشنایی با مواضع و تئوری های سیاسی و اجتماعی پان ایرانیسم به کتاب های ما چه میخواهیم؟ ،بنیاد مکتب پان ایرانیسم،پان ایرانیست ها چه می گویند مراجعه کنید.).در گذشته و در سالهای دهه 50 حزب پان ایرانیست کم و بیش در همه شهرهای بزرگ ایران دارای دفتر و نمایندگی بود در همه شهرها رده های بسامان سربازان پان ایرانیست خواب آسوده را از چشمان دشمنان ایران و ملیت ایرانی ربوده بود.از پی این تلاش ها بود که تئوری های پان ایرانیستی در سطح جامعه گسترده شد اکنون نیز در بسیاری از بخشها جامعه ما بر اساس همان داده ها اداره می شوند وحتی بسیاری از مسئولان امروز کشور در گذشته از سمپات های پان ایرانیست بوده اند.برای نمونه نام عبدخدایی و محسن رضایی در لیست سمپات های قدیمی به چشم می خورد و البته عبدخدایی پس از مدتی به جمعیت فدائیان اسلام پیوست.با این اوصاف باید گفت که پان ایرانیست علاوه بر یک روش سیاسی،یک روش زندگیست چرا که ناسیونالیسم در همه لایه های زندگی روزمره آرمانخواه رسوخ میکند و از این جهت همه مراتب زندگی آرمانخواه بر اساس اصول ناسیونالیسم پی ریزی می شود.در ایران امروز به ویژه در میان نسل جدید نیرو و احساسات ناسیونالیستی و ملی در قالب عشق به تاریخ و فرهنگ ایران و افتخار به نژاد نجیب آریان از دهه گذشته به شدت افزایش یافت.در هنگام مطالعه تاریخ از سوی این نسل و خواندن داستان غم انگیز جدایی سرزمین های ایرانی قفقاز و ... و محدود شدن مرزهای ایران از دوران قاجار گونه ای از آگاهی ملی به شکل ناخودآگاه در میان نسل جوان پیدا شد.(3)از این رهگذر بسیاری بدون آنکه خود بدانند پان ایرانیست شدند و در ضمیر خود آرزوی نیرومندی دوباره ایران و اتحاد ایران بزرگ را حس کردند.شاید 90درصد کسانی که بعد ها به جمع پان ایرانیست پیوستند از این دسته بودند .راز موفقیت پان ایرانیسم و جوهره ی تفاوت آن نیز با سایرین در این نکته نهفته است که پان ایرانیسم اندیشه ی برون شده از ذهن یک عده ی ویژه نیست بلکه این آرمان در ژرفای تاریخ وجود دارد و هر ایرانی آزاده ای می تواند آن را در قلب خود احساس کند بی آنکه کسی به آنها آمورش حزبی و تئوریک داده باشد.این آرمانخواهی در درون جامعه بزرگ ایرانی نهفته است و ما از چنین آرمانی پدافند می کنیم و هم از این روست که آرمانخواه نامیده می شویم.شاید میان پان ایرانیست ها اندکی جدایی و تفاوت سلیقه باشد،شاید هر کدام از پان ایرانیست ها دارای دلبستگی ویژه نسبت به هر کدام از سیستمهای حکومتی شاهنشاهی،جمهوری یا جمهوری اسلامی باشند ولی باید بدانیم که بیش از هر چیز ما ایرانی هستیم و سلیقه های فرعی ما هیچگاه نمی تواند ما را از خدمت به ایران عزیز دور کند.ما پیش از آنکه ملی باشیم یا چپگرا،حزب اللهی باشیم یا بسیجی برادر هستیم و از یک خونیم.نباید در هیچ شرایطی دوست داشتن یکدیگر را فراموش نماییم هر چند هر از گاهی ممکن است برادری از خانواده بزرگ ما گرفتار غرور ِقدرت شود و رسم برادری فراموش کند،ولی حتی به او نیز باید عشق ورزید،این چیزیست که بیش از هر چیز خائنین و خودفروختگان به سرویس های امنیتی بیگانه را بر آشفته خواهد کرد.
پاینده ایران
Paniranistt@gmail.com

_____________

(1)نشان هلال و ستاره نشانی است اسلامی و عربی .تازیان پیش از گرویدن به اسلام ماه پرستی هم میکردند و برای قمر حرمت قائب می شدند از همین روست که گاهشماری آنان بر اساس چرخش ماه ساماندهی شده.در بسیاری از نقش و نگارهای باستانی یافته شده در نجد نیز میتوان به سنگ برجسته های مربوط به ماه که به صورت هلالی نازک کشیده می شد برخورد.امپراتوری عثمانی به عنوان یک حکومت اسلامی نشان ماه و ستاره را به عنوان بیرق رسمی برگزید و پرچم بعدی ترکان نیز از این نماد اسلامی - عربی شکل گرفت.

(2)در مورد ترکیسم در ایران نیز باید بگوییم در ایران ما چیزی به اسم پان ترکیسم (اتحاد با ترکیه یا مغولستان یا ترکمنستان) مطرح نیست و تنها منطقه گرایی و شکل مبتذلی از آن وجود دارد که ما نام پان ترکیسم بر آن نهاده ایم. در نهایت در بدترین وضعیت شاید پدیده ی شوم دیگری به نام پان آذریسم وجود داشته باشد که آن هم آنقدر نا توان و بی جان و گم است که محلی برای بحث ندارد.ما در آذربایجان با گروه هایی طرف هستیم که بیشترینه سران آن از سوی بیگانگان و در وهله نخست رژیم باکو و برخی لابی ها در ترکیه تغذیه مالی و تئوریک می شوند و در درجه ی بعدی اسرائیل و امریکا و انگلستان نیز می توانند سودی در این بازیها داشته باشند.این افراد با اصرار بر اینکه زبان این ناحیه ترکی است و این مردم حق دارند به زبان ترکی صحبت کنند یا تحصیل نمایند قدری گرد و خاک کرده اند و با استفاده از سهل انگاری برخی از مسئولان دست به اقدامات فرهنگی زده اند.در مقابل ما می دانیم که در ایران کسی کسی را مجبور نمی کند که ترکی صحبت نکند!اینکه مردم آذربایجان اکنون به زبان آذری ِ ترکی شده سخن می گویند واقعیت است ولی این مردم هرگز ترک نبوده و نیستند چرا که اختلاف لهجه باعث ملیت نمی شود.آذربایجانی ها نیز در کل دغدغه ای به نام تحصیل به زبان ترکی یا هر الافی دیگری ندارند و اولویت های آنها الویت های معیشتی و گذران زندگی همچون سایر ایرانیان است.افزون بر این همین افراد و همین مردم که گروهی قومگرا سنگ آنان را به سینه می زنند در بسیاری مواقع به فارسی سخن می گویند .کودکان خود را به این زبان پرورش می دهند و در دانشگاهها و خیابان ها به این زبان صحبت می کنند.و البته هر زمان که بخواهند به ترکی آذری نیز سخن می گویند .

(3) نمونه این گرایش اجتماعی میان جوانان استقبال بی نظیر جوانان از پلاکهای تزئینی فروهر (نماد دین زرتشت که از آن به عنوان نماد ملیت ایرانی هم یاد می شود) بود که از میانه های دهه 70 خورشیدی از سوی هنرمندان میهن پرست میلیون ها قطعه از آن به بازار عرضه و در جنس های مختلفی از طلا،نقره،تیتانیوم،استیل و... فروخته شد و هنوز نیز استفاده و فروش کلان آن از سوی نقره فروشی ها رواج زیادی دارد تا جایی که این کالا،پای ثابت هر نقره فروشی و جواهر فروشی هستند.خرید و هدیه دادن این نماد از سوی ایرانیان به یکدیگر تعبیری جز دلبستگی به ملیت و تاریخ ایران ندارد.