۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

چند سطری پیرامون حجت کلاشی



ایران پرست واقعی اندر عذاب و رنج/ایران فروش در طرب ای حضرت شفق (عارف قزوینی)

حجت کلاشی در زندان است  شاید اگر این شیرمرد آذری اهل اردبیل دیدگاه دیگری داشت و در زندگانی خودش مکتب فکری و ایدئولوژی دیگری را انتخاب می کرد همینک با مدرک فوق لیسانس علوم سیاسی در بهترین دانشگاه های ایران استاد علوم سیاسی و فلسفه بود و یا چون بعضی عناصر نفوذی پان ترک که  شاید برای خواننده جالب باشد که نفوذی نیز در وزارت امور خارجه و نهاد های امنیتی دارند همینک در شبکه سحر به عنوان کارشناس مسائل  قفقاز صحبت می کرد و یا سند های محرمانه را از وزارت خانه های دولتی استخراج می کرد منتها حجت کلاشی راه دیگری را انتخاب کرد که همینک محصولش سه پرونده باز در شهرهای اهواز،کرج،شاهین شهر است  عشق به ایران و نه عشقی از نوع خواننده های لوس آنجلسی که دلشان برای زیر پل تجریش تنگ شده باشد داشت و دارد  اگر بخواهم در کلمه ای او را معنا کنم نابغه دوران خودش است زیرا که در فضای کثیف سیاست ایران همیشه مدعی بود که می خواهد درست و پاک مبارزه کند در تمام سال هایی که افتخار شاگردی اش را داشتم ندیدم زبان اش به دشنام و طعنه به روی کسی باز شود یا از راه های غیر جوانمردانه بخواهد جواب دشمنان و مخالفانش را بدهد به جوانانی که تحت مسئولیت اش بودند داشتن اخلاق را توصیه می کرد و در برابر تک تک اعمال آنها خود را مسئول می دانست یادم نمی رود که اگر در زندگی ام مشکلی پیش می آمد قدم پیش رو می گذاشت حتی با وجود اینکه می دانست شاید بی حاصل باشد اما نمی خواست این دشواری را تنهایی تجربه کنم.

همیشه به ما می گفت اگر روزی به زندان افتادید من نمی گذارم شما را در آنجا نگه دارند فقط وقتی من مردم اینها می توانند شما را در زندان نگه دارند هر طریقی که شده شما را آزاد می کنم این سخنان را زمانی می زد که هر کدام از ما پرونده مفصلی نزد بازجویان اطلاعات پیدا کرده بودیم و وقتی پیش آمد که هر اتفاقی قابل پیش بینی بود او حتی وقتی به اداره اطلاعات هم احضار می شد با بازجویان اطلاعات درگیری لفظی پیدا می کرد که به چه حقی به فلان جوان زنگ زدید و حق این را ندارید که مزاحم جوانان ما شوید هیچ وقت چیزی به نام نفع شخصی برای او تعریف نشده بود هرچه برای بود پان ایرانیسم و حزب پان ایرانیست و جوانان هوادار آن بود زمانی که تحت لوای خدمت سربازی در صورتی که در تهران سهمیه بندی شده بود به خاش سیستان و بلوچستان تبعید شد تعدادی از فعالین حزبی که به ستاد خبری احضار می شدند با کارشناسان اطلاعات درگیری لفظی پیدا کردند ولی او آنها را از این کار برحذر داشت استدلال اش این بود که ما برای مصالح خودمان با کسی صحبتی نداریم هرچه هست برای ایران و منافع ایران است زمانی با هم در یکی از خیابان های پایین شهر تهران پیاده روی می کردیم زنی پیر و فقیر را دید که با استفاده از آب جوب لباس هایش را می شست از دیدن صحنه هایی مثل این به شدت متاثر می شد و برای همین بود که قدم به زندگی مبارزاتی گذاشت زیرا وضع اقتصادی و اجتماعی مردم اش را شایسته آنها نمی دانست

او همیشه از طرف وزارت اطلاعات تحت فشار بود دائما تلفن هایش شنود می شد و هرجا که پا می گذاشت ماموران اطلاعات پا به پای او حرکت می کردند خاطرم است زمانی یکی از جوانان علاقه مند در شاهین شهر اصفهان با او تماس گرفت بلافاصله وزارت اطلاعات با آن جوان تماس گرفت و به او اخطار کرد که دیگر با او تماسی نداشته باشد سرور کلاشی همچنین محافل پان ترکی که هزینه هایشان از طرف سرویس های جاسوسی خارجی تهیه می شد به دلیل پان ایرانیست بودن و آذری بودن سرور کلاشی بارها در سایت ها و برنامه های تلویزیونی خود به ایشان حمله می کردند بدین گونه بود است که فعالان پان ایرانیست از یک سو مورد تهاجم دستگاه امنیتی جمهوری اسلامی هستند و از سوی دیگر تحت فشار عناصر ضد ایرانی هستند

عجیب اینکه در زندگی اش اهل هیچگونه جار و جنجال و بزرگنمایی نیست در بزرگی اخلاقش یاد کنم که زمانی جوانکی سخن به دشنام و هجو او پرداخت و به نحوی در اینترنت و مناسبت های مختلف زبان به سرزنش او می گشود از قضا همین جوان چند وقت بعد توسط اداره اطلاعات بازداشت شد با این حال حجت کلاشی پیگیر حال او بود و به یاران حزبی اش اکید دستور می داد که در مورد وضعیت این جوان خبررسانی کنند تا مبادا بیشتر این این زیر فشار قرار بگیرد اینها رفتارهایی است که در مبارزات سیاسی کنونی این سال ها معجزه است

او فلسفه جدیدی را به فعالان پان ایرانیست تزریق کرد در دیدگاه او چیزی به اسم فشار،زندان،اخراج از محل کار و محرومیت تحصیل وجود ندارد همه اینها لذت مبارزه است  او بارها می گفت ما در حال تجربه لذت مبارزه هستیم ما از این دروازه  خطربا عظمت عبور خواهیم کرد او هیچگاه از پیشامد های مثل زندان و تبعید نمی ترسید یادم می آید که می گفت من خودم را برای هر پیشامدی آماده کرده ام آرمانخواه داند که فدای آئین گشتن تنها آرزوست آزادی و فعالیت سیاسی در ایران بهایی دارد و ما این بها را با زندانی شدن و تبعید و اخراج از سر کار می پردازیم و باکی هم نداریم   چند باری می خواست در شغلی آموزشی استخدام شود ولی پس از مدت کوتاهی با فشار دستگاه امنیتی به کارفرما برای رعایت حال کارفرمایش از کارش استعفا می داد تا نکند مشکلی برای دیگران به وجود آید 

به هر رو ما از او آموخته ایم که تا آخرین توان در راه عظمت ایران بکوشیم  به وجود انسانی مثل او افتخار می کنیم و تنهایش نخواهیم گذاشت



از طرف یک شاگرد

پاینده ایران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر