۱۳۹۱ دی ۲, شنبه

نامه سامان آریامن خطاب به رامین ناصح از فعالین جبهه ملی در خوزستان



بنام خداوند جان و خرد

با سلام و دعای خیر .

نشریه وزین فریاد آزادی شماره 35 را دریافت كردم. چونان همیشه حاوی مطالبی بسیار پربار و در خور تامل بود. لیكن گفتاری را از حضرتعالی ملاحضه نمودم كه در مورد آن و برای تنویر افكار نكاتی چند را لازم به ذكر دانستم كه به اختصار خدمت شما عرض میكنم.

پیرامون حوادث اخیر اهواز كه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی به بهانه مبارزه با مفاسد اقدام به جمع آوری آنتن های ماهواره از منازل مردم و سی دی و نوار ویدیویی از مغازه ها كرده به اجمال و تفصیل بیان موضوع نمودید. من نیز چون شما قلبم از اینگونه رفتار بدرد آمده بقول خود شما این نخستین بار نبود و آخرین بار هم نخواهد بود كه حریم شخصی افراد هتاكی میشود. و در حاكمیت فرقه ای مسبوق بر سابقه ای طولانیست. هر روز به بهانه ای و به شكلی حیثیت و حریم امن مردم لگدمال شده و متولیان بهشت با تهدید و ارعاب و دست اندازی و چماق كشی ملت به تنگ آمده را به زور ارشاد و هدایت می كنند.

در ادامه سخن خود در ارتباط با دامن زدن به مسئله قومیتها و رفتار تبعیض آمیزی كه ماموران نیروی انتظامی در این ماجرا با مردم مناطق عرب نشین شهر اهواز داشته اند پرداختید و گفتید این تنها موردی نیست كه در حق مردم عرب زبان خوزستان اجحاف میشود و دهها نمونه دیگر از اجحافات قابل ذكر است كه منجر به سوق دادن هم میهنان عزیز عرب زبانمان به سمت قومیت گرایی ایدئولوژیك شده است.


دوست بزرگوارم آقای ناصح ؛ بدیهی است زمانی كه حقوق و حیثیت تیره ای از تبار ایرانی مورد تعرض قرار گیرد و زمانی كه هویت یگانه ی مردم نادیده گرفته شود خود بخود و بدون تردید مردم به سمت قومیت گرایی حركت میكنند. عرب زبانهای خوزستان نیز از این امر مستثناء نیستند.
اما دوست من مخالفت با حاكمیت فرقه ای هم نباید باعث شود هر حركتی كه در درون این نظام انجام میشود را تاویل و تفسیر نادرست كنیم. انكار هویت ملی و ستیز با بخش بزرگی از تاریخ تابناك كشورمان و همچنین تضیع حقوق هم میهنان اهل تسنن و اقلیت های مذهبی بخصوص بهاییان را میتوان به حاكمیت نسبت داد ولی قومیت گرایی را انصافا نه . عملكرد غلط حاكمان وقت باعث شكاف بین تیره های مختلف ایرانی شده ولی برتری دادن یك تبار به واسطه ی زبان با نژادشان به تبار دیگر را من تاكنون ندیده و نشنیده ام . امروز هم مردم عرب زبان كشورمان از تمام حقوقی كه دیگر هم وطنانمان دارا هستند بهره مندند . بهترین زمینهای كشاورزی ایران را در تملك خود دارند ، به نسبت خیلی از مردم در دیگر مناطق كشور از رفاه بیشتری برخوردارند و به بالاترین مناصب حكومتی دست پیدا میكنند . حتا حساسترین پست استراتژیك كشور كه وزارت دفاع است در اختیار یكی از عرب زبانهای خوزستان میباشد. در سطح استان هم استاندار و شهردار و مدیریت دانشگاه ها و آموزش و پرورش و پستهای مختلف را اداره می كنند.
نماینده به مجلس شورا می فرستند و زبان عربی از دبستان تا دانشگاه تدریس میشود. لباس و آداب و رسوم سنتی و گویش عربی خوندهم در حد اعلا دارند و هیچ فشار و زوری بر آنها بدین سبب اعمال نمیشود ، نشریات عربی هم به وفور و در كمال آزادی در تیراژ بالا چاپ میشوند. پس چه اجحافی به آنان میشود بیش از دیگران كه شما دهها نمونه آن را سراغ دارید لطفا در این مورد توضیحات بیشتری مرحمت بفرمایید و در صورت امكان چند نمونه دیگر از اجحافات مورد نظرتان در حق عرب زبانهای خوزستان را نام ببرید . در نوشتار حاضر قصد دفاع از نظام و عُمال نظامی اش را ندارم اما باید وقایع را آنگونه كه هست بازگو كنیم با رعایت انصاف و بدور از غرض ورزی و قلب حقایق.

آقای ناصح ؛ خود بهتر از من می دانید كه بیش از سه چهارم از جمعیت كنونی شهر اهواز مهاجران روستایی هستند كه پس از انقلاب به شهرها مهاجرت كرده اند. شهرنشین شده اند اما شهرگرا ، نه. و با همان روحیات عشایری و فرهنگ خاص روستاها در شهر رفتار میكنند و اگر نیروی انتظامی هم در بعضی مناطق شهر اهواز رفتار بهتری نسبت به محلات دیگر دارد. شاید بازتاب رفتار صحیح خود مردم است كه اجازه توهین و درگیری را به آنها نمی دهند و نه تبعیض قایل شدن پلیس و نیروی انتظامی بین مردم . كما اینكه بارها و بارها شاهد رفتار زشت ماموران نیروی انتظامی با مردم در خود محلات مرفه نشین اهواز نیز بوده ایم. در ضمن طوری سخن گفته اید كه گویی در مناطق مرفه نشین اهواز شهروندان عرب زبانمان ساكن نیستند همین امروز از هر ده خانه در این مناطق پنج خانه عرب زبان هستند ، پس اگر اینگونه بود كه شما می گویید در این مناطق هم باید با عرب زبانها رفتار دیگری میكردنند.
… وقتی در بعضی قسمتهای شهر در یك خانه 70 متری 8 ـ 9 نفر یا بیشتر زندگی میكنند و سواد افراد در پایین ترین سطح ممكن قرار دارد ، فروش مواد مخدر ، دزدی ، فحشا و هزار و یك بزه كاری دیگر بیداد میكند و مضاف بر آن اسلحه ی غیر مجاز هم در هر خانه ای موجود است توقع دارید رفتار پلیس در همه جا یكسان باشد. قطع بر یقین هر انسان ـ با شرفی از تعدی و توهین به دیگران حتا اگر مختلف باشند خشمگین می شود اما بعضی واقعیات موجود را هم كه كسی نمی تواند انكار كند.
در ادامه سخنتان فرمودید تا پیش از اینكه رضاشاه مردم عرب این خطه را مجبور كند كه زبان خود را كنار بگذارند و فارسی حرف بزنند و حق برگزاری برنامه های فرهنگی و سنتی خود را نداشته باشند ، آنهم با ضرب و زور مردمان خوزستان تا حدود زیادی همزیستی مسالمت آمیزی با هم داشتند و مسئله قومیت گرایی ایدئولوژیك چه از سوی اعراب و چه از سوی دیگر اقوام به شكل تا… باری كه امروز مطرح است در خوزستان مطرح نبود و این اقدامات منجر به ظهور و قدرت یابی شیخ خزعل در وقایع خونین آن دوران شد.
سرور ارجمندم خواهش بنده از شما این است كه تنها یك سند ارائه دهید دال بر اینكه رضاشاه با ضرب و زور كسی را مجبور به گویش كردن به زبان فارسی و تَرك زبان مادریش كرده باشد.
اما در مورد همزیستی مسالمت آمیز مردم عرب زبان و غیر عرب تا پیش از ظهور رضاشاه كه اشاره فرمودید پرسشی از شما دارم و آن اینكه مگر تا پیش از سلسله پهلوی چند درصد مردم خوزستان شهرنشین بودند ؟ اصلا مگر جمعیت خوزستان در صد سال پیش چند نفر بوده است ؟ و از این جمعیت چند نفر باسواد بوده اند كه قومیت گرایی ایدئولوژیك را به شكل امروزی آن درك كنند. طبق آمار جمعیت خوزستان در آن دوره چیزی كمتر از 300 هزار نفر بوده است و این جمعیت اندك در وسعت بزرگ خوزستان بدور از هم و در قسمتهای مختلف استان سكونت داشتند.
لُر و بختیاری در شمال ، شرق و شمال شرق خوزستان ، عرب زبان ها در مركز و غرب و جنوب و بهبهانی و طوایف غیر عرب دیگر هم در جنوب شرق این خطه سكنا داشتند. اما امروز جمعیت خوزستان حداقل 20 برابر شده چیزی بیش از 6 میلیون نفر . و در شهرهای استان آنچنان تیره های مختلف با هم آمیخته شده اند كه نمونه ی آن در سراسر كشور وجود ندارد. خُب وقتی این جمعیت انبوه در كنار هم زندگی كنند و وجه اشتراك همه ی آنها را كه تاریخ و فرهنگ مشترك است انكار كنند از سوی دیگر مطالبات انباشته شده و بحق آنان را هم پاسخگو نباشند و راه برای نفوذ عوامل سیاستهای استعماری باز باشد تا با پولهای هنگفت و اعزام موسینرهای خود به مسائل دامن زنند این میشود كه می بینیم.
حالا این امور چه دخلی به اقدامات رضاشاه دارد ، خدا میداند. حرف شما حكایت “ گنه كرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری “ را می ماند.

تنها یك مورد از برخوردهای قومی در زمان رضاشاه را بیان كنید ، من تمام گفتارتان را بی چون و چرا می پذیرم.
اما در مورد شیخ خزعل هم چند نكته را برای توجه حضرتعالی به اختصار بیان می كنم.
اولا قدرت گرفتن شیخ خزعل و قائله جدایی طلبی او پیش از به قدرت رسیدن رضاشاه و حتا دستگیری و تبعید او هم قبل از به سلطنت رسیدن ایشان انجام گرفت و تمام این امور در زمانی رخ داد كه رضاخان به عنوان افسر و پس از آن به عنوان سردار سپه در ارتش خدمت میكرد. پایان دادن به قضیه ی خوزستان هم بدون درگیری انجام شد و حتا خون از بینی كسی ریخته نشد.
ثانیا : اصلاحات رضاشاه پس از به سلطنت رسیدن ایشان صورت گرفت كه در آن زمان هم شیخك خائن خزئل به سزای عمل خود رسیده و در تهران در خانه ای تحت نظر بود و اینكه گفته اید اقدامات رضاشاه و ضرب و زور او برای تَرك زبان و فرهنگ اعراب خوزستان و اجبار به فارسی سخن گفتن آنها باعث ظهور شیخ مزدور شد ، قطعا منطبق بر حقیقت نیست.
اساسا وجود شیخك تنها نتیجه ی سیاستهای استعماری بریتانیا بود و اسناد وابستگی او به انگلستان كه دیگر عیان است و دم دست همگان. از وابستگی خزئل به انگلیس همین بس كه مدال همایونی دربار انگلیس را بر سینه داشت و لقب سر را از ملكه انگلیس دریافت كرده بود و سِر شیخ خزئل خوانده میشد.

از عجائب روزگار است كه پیش از آنكه اصلاحات رضاشاهی و به گفته شما ضرب و زور آن آغاز شود باعث ظهور آن مردك مزدور شده است.
بگذریم .
اشاره به ناسیونالیسم باستانگرای رضاخانی كردید كه همه ی عقب ماندگیها و نگونبختی های ایرانیان را منتسب به حمله ی اعراب می دانسته و نسخه ی عرب زدایی و عرب ستیزی می پیچید. از شما عاجزانه تمنا دارم اسنادی را كه در مورد عرب ستیزی رضاشاه دارید ارائه دهید تا سیه روی شود هر كه در او غش باشد.

شما كه خود را یك ناسیونالیست می خوانید بهتر از من میدانید كه ملت عنصر اصیل مكتب ناسیونالیسم و بدون شك بی آنكه ملت را بشناسیم شناخت واقعی ناسیونالیسم ممكن نخواهد بود و ملت هم مجموعه ی ناگسستنی نسل هاست . نسل گذشته كه در سینه تاریخ قرار دارد ، نسل كنونی كه دائما می كوشد كه باین موجود زنده و همبسته آسیبی وارد نشده و در راه بقا و حفظ منافع آن گام بر میدارد و در عین حال ژنهای نسل آینده را با خود بهمراه دارد.
خُب طبق این تعریف برای شناخت ناسیونالیسم باید ملت را در آغاز بشناسیم ملت هم كه از نسل های گذشته بوده و تا به آینده ادامه خواهد داشت پس شناخت و درك گذشته خود كه قسمت اعظم تاریخ و فرهنگ ما را تشكیل میدهد چه گناهیست كه امروز شما نبش قبر میكنید و تازه خرده هم به رضاشاه می گیرید. متحیرم از اینكه پرداختن به پیشینه ی تابناك و درخشان كشورمان كه سراسر آن افتخار و بزرگی است از دید شما گناه محسوب شده و رضاشاه به این اتهام محكوم.
در هر كجای دنیا اگر كسی اینگونه به فرهنگ و تاریخ گذشته ی خود خدمت كند مورد ستایش قرار گرفته و مجسمه اش را در میادین شهرها قرار میدهند . اما در كشور ما هزار و یك انگ و اتهام و برچسب حواله اش میكنند.
راستی اگر رضاشاه عرب ستیز بود و نسخه ی عرب زدایی و رجعت به ایران عهد باستان را آنگونه كه شما می گویید ، تجویز می كرد چگونه نام تمام فرزندان خود را از اسامی ائمه اطهار و نامهای قرآنی و عربی گذاشته بود آیا نمی توانست نام كوروش و داریوش بر فرزندانش بنهد . و اگر براستی با عرب ضدیت داشت چگونه علارقم میل ولیعهد ، فوزیه شاهزاده ی عرب را به عقد و همسری وی در آورد تا ملكه آینده ایران زنی عرب باشد و فرزند آن دو هم كه احتمال داشت شاه ایران شود نیم عرب باشد.


عجیب است كه پس از سالها هنوز هر مشكل و بدبختی كه بر سر این سرزمین فرود می آید را همچنان به شاهان پهلوی نسبت می دهیم و شما هم پا توی كفش حاكمیت فرقه ای كرده همه ی مصائب و شوربختی امروز مملكت را نتیجه ی برنامه های پهلوی ها می دانید . و زیركانه قومیت گرایی ایدئولوژیك شده ی امروز را به عملكرد رضاشاه در 80 سال پیش ربط می دهید.
در جای دیگر از گفتارتان هم فرمودید رضاشاه زبان فارسی را فصل مشترك بین تمام مردم ایران می دانست و ادامه دادید به درستی یا نادرستی آن كاری نداریم. بلاخره به زعم شما درست است یا نه . به اعتقاد من هم زبان فارسی فصل مشترك و روان یگانه تمام تیره های ایرانی است . اگر شما به این هم ایراد دارید قطعا دلایل منطقی و عدله ی محكمی هم در تایید گفتارتان در اختیار دارید . لطف بفرمایید در این ضمینه هم توضیحات بیشتری برای آگاهی بنده بدهید.
اما در مورد جانبداری محمدرضاشاه پهلوی از اسراییل در مقابل فلسطینیان گفتید كه این عمل شاه كشورهای عربی را ناچار به واكنش و دست نهادن بر سر خوزستان كرد. این حرف ، مصداق بارز پیوند … با شقیقه است . در این مورد هم باید خدمتتان عرض كنم كه بزرگترین دوستان محمد رضاشاه از میان سران كشورهای عربی بوده اند از جمله انورالسادات رئیس جمهور مصر ، ملك حسین پادشاه اردن ، ملك حسن پادشاه مراكش ، سلطان قابوس پادشاه عمان ، خاندان سعودی ، بومدین رئیس جمهور الجزایر و همچنین امیر كویت و امیران دبی و شارجه و ملك فیصل پادشاه عراق كه قرار بود شاهدخت شهناز دختر بزرگ شاه را به همسری خود بگیرد و به دلیل همین دوستی و روابط نزدیك ایران با كشورهای عربی ، اسراییل تا زمان انقلاب 57 سفیر و یا حتا كنسول در كشورمان نداشته و تنها یك روابط اقتصادی بسیار محدود بین دو كشور ایران و اسراییل برقرار بود و نه بیشتر و این رابطه محدود هیچ تاثیری بر دوستی و همكاری دولت ایران با كشورهای عربی نگذاشته بود.

مسئله خوزستان را هم نخستین بار رجال عبدالناصر عنوان كرده بود همان كسی كه شما از او به عنوان مرحوم و نابغه ی شرق اسم برده اید. او بود كه آرزو داشت صبحانه اش را در تل آویو و شامش را در اهواز بخورد كه آرزوی صبحانه را به گور برد تا چه رسد به شامش . همین نابغه شرق بود كه برای نخستین بار خلیج فارس را خلیج عربی خواند . در ضمن اگر براستی دشمنی كشورهای عربی با ایران تنها بر سر مسئله فلسطین بود ، امروز كه دولت جمهوری اسلامی بزرگترین حامی آرمان و گروههای فلسطینی شده ، پس چرا در هر كنفرانس عربی ، خلیج فارس خلیج عربی خوانده میشود و جزایر ایرانی را جزایر عربی اشغالی می دانند ؟ چرا پس از رفتن شاه صدام با حمایت اكثر كشورهای عربی به ایران یورش آورد و خوزستان و اروند رود را كمترین حق خود می دانست و از قضا خود یاسر عرفات و فلسطینیان هم از او حمایت می كردنند . مگر رهبران انقلابی ما میزبان فلسطینیان نبودند و برای یاسر عرفات و جورج حبش در همین خوزستان متینگ برپا نمیكردند . مگر نه آقای بازرگان دست یاسر عرفات را به نشانه ی پیروزی و دوستی بین جمهوری اسلامی و فلسطینیان بالا می برد. برادر ارجمندم شما كه عنوان پر طمطراق نماینده جبهه ملی را یدك می كشید چرا سعی می كنید برای یافتن علل مشكلات امروز ما آسمان و ریسمان بهم ببافید ؟ حضرتعالی یا از مسایل بی خبرید یا خدای نكرده برای بیان حقایق مشكلی دارید. این عین ناجوانمردی و ماكیاول صفتی است كه پشت مطالبات ملت سنگر گرفته و یكسره در جهت مطامع شخصی و یا حزبی و گروهی تمام حقایق را وارونه جلوه دهیم. تا از این طریق و با فریب مردم سعی در كسب وجهه و هوادار كنیم.
اما دوست من دیگر دوران این شكل سیاست بازی و رقصاندن كلمات و تحریف حقایق به سر آمده . بجاست ما كه ا علم مبارزه با استبداد سیاه و دیو دروغ سیاست را بدست گرفته ایم خود به خیالبافی. دروغ پردازی و كلاش گری سیاسی آلوده نشویم.

در پایان به شما برادر و مبارز استبداد ستیز و دیگر همكارانتان بخاطر اینهمه تلاش و پشتكار در راه پر خطری كه در پیش گرفته اید درود می فرستم و برایتان بهروزی آرزو می كنم.

دبیر انجمن مهر ایران

سامان آریامن


*بدیهی است نظرات رسمی حزب پان ایرانیست تنها از طریق اعلامیه ها و مطالب درج شده در سایت اصلی قابل ارزیابی است

*حکم دادگاه انقلاب اسلامی پیرامون سامان آریامن فعال پان ایرانیست (گزارش تصویری)

* تایید حکم 18 ماه حبس تعزیری سامان آریامن


* جمع آوری امضا توسط بسیج دانشجویی برای محکومیت سامان آریامن

* سامان آریامن فعال پان ایرانیست از کار اخراج شد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر