۱۳۹۲ بهمن ۱۹, شنبه

گرامی باد یاد و خاطره دکتر ضیا مدرس




دکتر ضیا مدرس وکیل دادگستری و میهن پرست متولد 1305 اهل تبریز بود دکتر مدرس لیسانس حقوق خود را از دانشگاه تهران دریافت کرده بود و دکترای خود در رشته حقوق را از دانشکده حقوق پاریس دریافت کرده بود او فعالیت های میهنی خود را از سنین دانشجویی و ملی شدن صنعت نفت آغاز کرد و هرچند که هیچگاه پان ایرانیست نبود اما دوش به دوش پان ایرانیست ها در درگیری های دانشجویی که گاه به زد و خورد بین پان ایرانیست ها و توده ها می انجامید شرکت داشت حتی در یکی از درگیری های دانشجویان آن زمان در دانشگاه تهران بر اثر اصابت ضربه کارد یک دانشجوی طرفدار حزب توده به پایش مجروح شد دکتر مدرس زمانی هم عضو حزب سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) بود با پیروزی انقلاب ایران او که یکی از مخالفین انقلاب ایران بود همراه با تعدادی از دوستان اش شبنامه پیروزی را به صورت سری منتشر و پخش می کرد که مطالب و انتقادات تندی نسبت به روسای وقت جمهوری اسلامی داشت عاقبت توسط دستگاه امنیتی رژیم شناسایی و دستگیر شد و در دیماه 1360 به حکم دادگاه انقلاب به همراه تعدادی از دوستانش از جمله دکتر منوچهر سلیمی،دکتر صمد رحمان زاده و فرخ سرمدی اعدام شد دکتر مدرس در دادگاه حاضر به نوشتن توبه نامه نیز نشد و معروف است که هنگامی که او را به تیر اعدام بستند و خواستند چشمانش را ببندند،گفت: چشمهایم را نبندید می خواهم برای آخرین بار آسمان ایران و خاک کشورم را ببینم و سپس فریاد زد پاینده ایران. همسر ایشان بانو فریده مدرس توانست به ازای مبلغ ده هزار تومان وصیت را از یکی از پاسداران خریداری کنید 


وصیت نامه دستخط دکتر مدرس

متن وصیت نامه:

به نام خداوند بخشنده مهربان

وصیت نامه دکتر ضیا مدرس فرزند میرصادق شماره شناسنامه 7074 صادر از تبریز

فریده مهربانم، و فرزندان عزیزم رامین و آناهیتا و مادر و برادرانم

امروز دوشنبه سی ام آذرماه 1360 است.این چند کلمه به عنوان خداحافظی از شما مادر و برادرانم و سایر فامیل و عزیزانم می نویسم. همه شما را از صمیم قلب دوست دارم. یک مسلمان هستم و ایران را دوست دارم. امیدوارم بعد از من، سال ها برفاه و سلامت زندگی کنید. اگر نتوانستم آنطور که آرزو داشتم وسایل رفاه شما را فراهم کنم عذر می خواهم. جز کرایه دفترم و حقوق سرایدار خانه ((خرم دره)) به کسی بدهی ندارم و امیدوارم آنها را بپردازید (بعدها خانه خرم دره را دادگاه ضبط و حراج کرد!) از مادرم و برادرانم جمال و کمال خداحافظی می کنم و از همه فامیا خداحافظی می کنم و همه را به خدا می سپارم وسایل خانه هرچه هست مربوط به همسر عزیز و مهربانم فریده هست و من چیزی ندارم. از فریده خیلی متشکرم. برای من در همه عمر یک زن بسیار خوب و دوست داشتنی بود. او را واقعا و از صمیم قلب دوست داشته ام و تا آخرین لحظه زندگی هم بفکر او و سایر عزیزانم هستم. مرا هرجا آسان تر است دفن کنید (دژخیمان بی پروانه خانواده اش او را بخاک سپردند) برای من مراسم ساده برگزار کنید. همه خانواده ام را به بردباری دعوت می کنم اگر از من ناراحتی دارند مرا ببخشایند. من در زندگی همه را دوست داشتم و با کسی دشمنی ندارم. روی زن عزیزم،رامین،آناهیتا،مادرم و برادرانم و همه فامیل عزیزم را می بوسم و آنها را به خدا می سپارم و سعادت و سربلندی همه را از خداوند بزرگ مسئت دارم.مرگ حق است. از پدر و مادر همسر عزیزم نیز سپاسگذارم. از برادرانش خداحافظی می کنم.

تهران. زندان اوین

ساعت 3 بعد از ظهر دوشنبه 30 آذر 1360

دکتر ضیا مدرس

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر